داخلی صفحه گلستان مطالب داخلی
 
شهید محمدعلی اسودی برادر سردار شهید صمد اسودی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۱
شهید محمدعلی اسودی برادر سردار شهید صمد اسودی
 
 در هفتم شهریور یک هزارو سیصدو چهل و پنج خداوند به خانواده زحمت کش و متدین اسودی فرزند پسری عنایت کرد که به خاطر علاقه پدر  به حضرت پیامبر(ص) و ارادت نسبت به امام علی (ع) محمد علی نام گرفت.
 به گزارش ایثار واحد گلستان ، پدر خانواده آقای حاج اسدالله اسودی مردی شریف و زحمتکش و بسیار متدین بود و یکی از ستونهای اصلی هیئت مذهبی محل و مسجد به شمار می رفت و  همسرش ربابه غفار پورشیره جینی بانوی مومنه و پاکدامن و خاندار بود.
محمدعلی در آغوش و دامن چنین پدر و مادری متدین رشد کرد و سال تحصیلی ۵۱ -۵۲ بود که وارد مدرسه ابتدایی فردوسی شد و توانست با اشتیاق به تحصیل با موفقیت دوران ابتدایی را بگذراند.
پرورش در یک خانواده متدین از محمدعلی کودکی عاشق ائمه اطهار ساخت ، کودکی که همواره در مراسمات مذهبی حضور فعال داشت.
پایان دوران تحصیلات ابتدایی محمد علی با شروع و پیروزی انقلاب اسلامی همزمان بود و محمدعلی در آن زمان هم در کنار برادر بزرگترش سردار شهید صمد اسودی الفبای انقلاب را آموخت و از همان دوران با مبارزات انقلابی آشنا شد.
شهید محمد علی در سال نحصیلی هزارو سیصدو پنجاه وشش_ پنجاه و هفت جهت ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی وارد مدرسه راهنمایی  شد که همزمان با شروع در گیری های داخلی و جنگ گنبد  از ادامه تحصیل بازماند و با همان سن کم در جنگ گنبد به رزمندگان و نیروهای انقلاب کمک و یاری می رساند.
محمد علی از اوایل انقلاب به همراه برادر بزرگترش سردار شهید صمد اسودی به کارهای فرهنگی روی آورد و باپخش فیلم های مانند نبرد الجزایر جوانان را با روحیه مقاومت و پایداری و نحوه مبارزات آشنا می کرد.
بعد از مدتی که جنگ تحمیلی آغاز شد بعد از طی کردن دوران آموزشی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد که از دوستان این دورانش می توان به شهید مهدی شاطری – شهید مصطفی مهر انگیز – محمد پاریاو – عزیز جراح و… اشاره کرد.
وی بعد از طی مدتی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گنبدکاوس در آمد و پس از ازداواج، مجددا به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد.
در سال ۶۳ برادر بزرگش یعنی سردار شهید صمد اسودی را براثر انفجار نارنجک در پادگان آموزشی از دست داد و بخاطر نزدیکی این دو برادر به یکدیگر این امر تا حدودی در روحیه محمدعلی تاثیر گذاشت و احساس می کرد که در قفس دنیاگیر افتاده است.
محمدعلی هرچه تلاش می کرد دیوارهای پولادین قفس دنیا مانع آزادی و پروازش می شدند تا اینکه مرحله ای دیگر در سال ۶۵ به جبهه اعزام شد قبل از اعزام خانواده به وی می گفتند ” بعد از شهادت برادر تنها تو مانده ای دیگر جبهه رفتن بس است مواظب پدر و مادر و همسر و طفل در راهت باش” و او خطاب به خواهرانش می گفت: “پس شما هم دیگر به مسجد نروید و نماز نخوانید هرکس وظیفه و دینی دارد که باید ادا کند.”
سر انجام به جبهه اعزام می شود و به منطقه عملیاتی فاو می رود که در آنجا در تاریخ۲۲/۲/۱۳۶۵هدف گلوله صدامیان کافر قرار گرفت و با گلوله ای که بر بالای قلبش اصابت می کند مرغ جانش بالاخره به پرواز در آمده و ازجای که آسمان درب های خود را گشوده بود به یکباره پرکشید تا آنطرف آسمانها!
آری ، محمدعلی بر اثر اصابت همین گلوله به بالای قلبش به شهادت آرزوی دیرینش رسید و به برادر بزرگوارش پیوست این شهید بعد از انتقال پیکرش به گنبد طولانی پس از وداع دوستان و هم رزمانش در یک مراسم با شکوه به امامزاده یحیی بن زید (ع) منتقل و در جوار سایر شهدا به خاک سپرده شد.
و مدتی بعد از شهادتش خداوند رحمتش را با تولد رقیه ( دخترش) دوباره به این خانواده ارزانی داشت.
روحش شاد یادش گرامی و پر رهرو باد.
انتهای پیام/
 
کد مطلب: 122345
 


 
 
روز پژوهش
 

اندیشیدن، پژوهش و نوآوری، اساسی ترین نیاز برای ...