داخلی صفحه گیلان خبر
 
زندگینامه سرداران شهید استان گیلان
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۱۳
سردار شهید حسین املاکی
 
 
سردار شهيد حسين املاکي در شب عاشورا سال هزار و سيصد و چهل، در روستاي کولاک محله ، شهرستان لنگرود در خانواده اي مذهبي و کشاورز ديده به جهان گشود . او پس از گذراندن دوران تحصيلي خود در سال 58 موفق به اخذ ديپلم در رشته بهداشت محيط شد . علاقه حسين به ورزش ايشان را بسوي ورزش کاراته و کشتي سوق داد و در اين زمينه موفقيت هاي نيز کسب نمود . روح ايمان و کفر ستيزي و انقلابي حسين آقا انگيزه اي فراهم کرد تا به موج عظيم انقلاب بپيوندد و در اين عرصه فعاليت زيادي براي به زانو در آوردن نظام منهوس پهلوي در منطقه داشت و با به ثمر رسيدن نظام مقدس جمهوري اسلامي به سبز جامگان اين نهاد بر خواسته از متن امت اسلامي، سپاه پاسداران لنگرود پيوست و با تجاوز رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي و تحميل جنگي نابرابر به انقلاب نوپاي اسلامي به همراه اولين گروه از نيروهاي اعزامي گيلان عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل به ديار خونين سرپل ذهاب و قصر شيرين شتافت. ايمان، شجاعت، خلاقيت، تدبير و توانمندي در وي چنان عالي بود که توانست در کوتاهترين زمان، توان رزمي خويش را تثبيت کند و مدتي بعد هم وارد تيپ 25 کربلا شد . از آنجا که حسين جواني مومن و برومند و از استعداد و خلاقيت بارزي برخوردار بود . فلذا در مدت زماني اندک توان رزمي خود را به منصه ظهور رساند و چون بر فرماندهان اين توانمندي عالي نظامي حسين محرز شد؛ در واحد اطلاعات و عمليات مسئوليت فرماندهي ، محور يکم را بر عهده او گذاشتند و نقشي فوق العاده در اين سمت ايفا نمود . خلاقيت حسين در ارائه شناسايي ها و طرح نظامي بقدري عالي و دقيق بود که گويا سالها در دانشکده ها دروس علوم عالي نظامي و رزم آموخته بود؛ ليکن دانشگاه او ايمان به خدا و کلاس او جبهه و ميادين نبرد با دشمنان اسلام و قرآن بود . سردارحسين املاکي پس از رشادت ها و دلاوري ها در عمليات هاي مختلف از جمله ثامن الائمه و فتح المبين و بيت المقدس و رمضان و محرم، در سال 61بود که تصميم گرفت به سنت دير پاي محمدي (ص) عمل به تکليف نمايد و ازدواج کند اما هنوز بيش از دوازده روز از پيمان مقدس ازدواج وي نگذشته بود که بسوي جبهه هاي نور عليه ظلمت شتافت و هيچ تاخيري در جبهه ها ي نبرد حق عليه باطل را بر خود جايز نمي دانست و ازدواج را هم عمل به تکليف و حرمت نهادن به اصول و آرمانهاي مکتب غني اسلام و احکام الهي مي دانست و حاصل اين پيوند مقدس يک پسر و دو دختر از زندگي مشترک ايشان به يادگار ماند . حسين در عملياتهاي متعددي چون والفجر مقدماتي ، والفجر 1 ، والفجر4 ، والفجر6 ، والفجر 8 ، والفجر9 ، عمليات بدر نقش آفريني فوق العاده اي ايفاء نمود و بي ترديد مي توان عنوان کرد آن موفقيت ها مرهون شجاعت، خلاقيت، توانمندي و خدمات عالي حسين املاکي بود . حسين در سال 64 به تيپ قدس گيلان رفت ؛ واحد اطلاعات و عمليات تيپ را تقويت نمود و بهترين طرح عملياتي والفجر 9 را با توجه به شناسايي هايش در منطقه سليمانيه ارائه و اجرا نمود و به موفقيتهاي بزرگي دست يافت . پس از عمليات والفجر 8 در منطقه عمومي فاو ديگر همرزمانش چون سردار مهدي خوش سيرت و حسن رضوانخواه به او پيوستند و فرماندهي گردان هاي پياده تيپ قدس را بر عهده گرفتند و سردار حاج محمود قلي پور نيز رئيس ستاد تيپ قدس گيلان بود که با همت بلند و شجاعت و دلاوري اين دلاور مردان و سرداران گيلاني چنان تحولي در عمليات ها ايجاد شد که بعد از عمليات کربلاي 2 در منطقه حاج عمران ، به تعبير مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ( حفظه الله ) : حماسه آفرينان لشکر قدس در کربلاي 2 کربلاي ديگري آفريدند . سردار رشيد اسلام حسين املاکي پس از انجام عمليات کربلاي 2وکربلاي4 در عمليات کربلاي 5 با حفظ سمت ، فرماندهي محور عملياتي را در جزيره بوارين بر عهده گرفت و به شايستگي درخشيد بطورئيکه نيروهاي لشکر وارد شهرک دوئيجي عراق شدند و حسين املاکي، پس از طي رشادت و رزم بي امان مجروح گرديد و پس از بهبودي نسبي مجدد سوي جبهه هاي نبرد شتافت و با توجه توانمندي نظامي عالي که برخوردار بود به عنوان فرمانده تيپ يکم لشکر قدس گيلان ، به همراه گردان هاي رزمي، فرماندهي عمليات موفقيت آميز نصر4 ، ارتفاع ژاژيه و شهر ماووت عراق را برعهده گرفت و از چنگال بعثيون آزاد ساخت و به الطاف و عنايات الهي و توجه حضرت امام عصر ( عج ) و رشادت هاي رزمندگان دلير اسلام به پيروزي هاي بزرگي دست يافتند پس از انجام عمليات نصر 4 ، سردار رشيد حسين املاکي به سمت قائم مقام لشکر 16 قدس گيلان مشغول به خدمتگزاري گرديد فلذا واحدها و گردان هاي لشکر را مهياي نبردي ديگر ساخت و در ماموريتي آسيب شديدي ديد بطورئيکه ناچار با هلي کوپتر به بيمارستان انتقال يافت که طبق معمول با حاصل اندکي بهبودي مجدد عازم جبهه هاي نبرد با خصم دون شد و دو شادوش فرماندهي محترم لشکر، رزمندگان شجاع اسلام را در عمليات ها ياري نمود . اين فرمانده رشيد اسلام ، آنقدر شجاع و خلاق و دلير بي باک بود که فرماندهان ارشد عراق نيز بر اين امر معترف بودند . سر انجام اين دلاور شجاع اسلام در 9 فروردين سال 67 در عمليات والفجر 10 در منطقه عمومي سيد صادق ، شانه دري بر روي ارتفاعات (باني بنوک) به همراه ياران و همرزمان شهيد محمد اصغريخواه فرمانده گردان کميل و شهيد دکتر محمد حبيبي پور و شهيد سيد عباس موسوي و ديگر عزيزان و دلاوران شجاع اسلام در اثر حمله ناجوانمردانه(بمباران شيميايي) دشمنان بعثي به آرزوي ديرينه اي که کسب مقام شهادت در راه حضرت دوست بود نائل آمد و روح بلند و ملکوتي اش همنشين عرشيان گرديد و پيکر مطهر اين فرمانده شجاع اسلام در ميان انبوه آتش و حملات شيميايي دشمن بر روي ارتفاعات باني بنوک ماًوا گزيد . حسين املاکي حسيني زيست و شهيد شد و شهادتش الگو و درسي فراموش ناشدني شد بنام(( ايثار)) به امت عزيز اسلام آموخت . چرا که در هنگام بحبوحه جنگ و نبرد و آتش حملات و شيميايي دشمن حسين املاکي به بسيجي اي که ناله و استمداد کمک مي طلبيد ، حسين ماسک صورتش را برداشت و بصورت بسيجي بست و در نهايت هر دو شهيد شدند هم بسيجي و هم حسين املاکي . پيام مقام معظم رهبري : شهيد املاكي شما ، كه توي ميدان جنگ شيميايي زدند ، و خودش هم آنجا در معرض شيميايي بود ، بسيجي بقلدستش ماسك نداشت ،شهيد املاكي ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسيجي همراهش ! قهرمان يعني اين !
 

سردار شهید مهدی خوش سیرت
 

سردار شهيد اسلام ، مهدي خوش سيرت در نوزدهم شهريور سال هزار و سيصد و سي و نه در روستاي چورکوچان شهرستان آستانه اشرفيه ديده به جهان گشود . با ولادت او هماي اوج سعادت برشانه ( پدر مهدي ) نشست و مهدي در خانواده مذهبي و متدين و ارادتمند به ائمه اطهار (ع) به ويژه سيد و سالار شهيدان زمزمه عشق، مشق مي کرد و از همان دوران کودکي نشان داد که با ديگر همسالانش متفاوت است . تحصيلات دوران ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه را آنگونه که شايسته بود در زادگاهش شهرستان آستانه اشرفيه پشت سر نهاد و در سال 1358 موفق به اخذ ديپلم گرديد و پس از آن لباس مقدس سربازي را به تن کرد و چون رزمنده اي در خنثي نمودن توطئه هاي نوکران و جيره خواران استکبار جهاني در منطقه گنبد ، حضوري دلاورانه داشت . هنوز دوره سربازي را به اتمام نرسانده بود که نامش را در مدرسه عشق نوشت ؛ مهدي زماني عضو مدرسه عشق شد که خود تدريس عشق مي کرد ، آبديده و سرد و گرم جبهه ها کشيده ،لذا دوست داشت با نيروهاي رزمنده نه تنها در جبهه و هنگام جهاد و مجاهدت بلکه در پشت جبهه و زادگاه و شهرو حتي منزلشان ارتباط برقرار کند و چون به بسيج عشق مي ورزيد لذا بين جبهه و پشت جبهه هميشه در حال تردد بود . با معنويتي که در مهدي وجود داشت مهر و محبتش در اولين وهله ديدار هر بيننده اي در دلش مي نشست، کمال عشق، معرفت و خداشناسي مهدي بود که بچه هاي رزمنده خود را مريد او ميدانستند و پروانه وار گرد شمع وجودش مي گشتند و گاه حتي شرط حضور در جبهه را بودن در کنار وي مي دانستند. آقا مهدي از روزي که گام در جبهه هاي حق عليه باطل نهاد و در مدرسه عاشقان روح الله ثبت نام کرد هرگز تسويه حساب نگرفت و دنبالش هم نرفت در زمان حضورش در جبهه ها هميشه تلاش داشت در عملياتها شرکت کند و اگر به دليل حضور در منطقه اي ديگر موفق به شرکت در عملياتي نمي شد غم تمامي چهره نوراني اش را فرا مي گرفت و تا چند روز حال خوشي نداشت . او با تلاش بي وقفه اش در عملياتهاي افتخار آفرين و غرور آميز طريق القدس، فتح المبين ، بيت المقدس ، فتح خرمشهر ، رمضان ، مسلم ابن عقيل ، محرم ، والفجر4، والفجر6، هور العظيم ، قدس ، بدر ، والفجر8 ، کربلاي2 ، کربلاي5 ، ونصر4 حضور پيدا کرد . اعتقاد راسخش به اسلام ، امام و انقلاب ، و شاگردي اين مکتب انسان ساز هدفي را برايش ترسيم کرده بود که براي رسيدن آن سر از پا نمي شناخت و بهترين دليل اينکه پس از 13 بار مجروحيت در عملياتهاي مختلف ، هيچگاه در استراحت کامل بسر نبرد بلکه پس از ترميم مختصر ، دوباره خود را به صحنه مبارزه و جهاد رساند و در جمع لشکريان اسلام قرار گرفت . در سفرهاي پشت جبهه نيز مهدي با مرخصي هاي کوتاهش نه تنها فقط به خانواد اش مي رسيد بلکه به شهرهاي ديگر حتي به استان مازندران براي تاليف قلوب و سرکشي به خانواده هاي محترم شهدا و رزمندگان مي رفت . و آنقدر اين ارتباط عميق بود که اغلب خانواده هاي شهدا با ديدن چهره نوراني مهدي قوت قلب مي گرفتند و همانند فرزندان شهيد شان دوستش مي داشتند و شهيد خوش سيرت در روزهاي پايلني عمر شريفش (اواخر جنگ) از خجالت خانواده هاي شهيدان و بخصوص پس از شهادت دو برادر ش حسين و رضا خوش سيرت ، بعد از عمليات نيز به مرخصي نمي آمد . او مانع پرواز و عروجش را دو چيز مي دانست! يکي ملبس به لباس سبز سپاه شدن تا بر پيشاني اش ستاره بنشيند و ديگري به سنت پسنديده رسول مکرم اسلام صلي الله عليه واله و سلم جامع عمل پوشاندن و او به اين تکليف نيز عمل نمود و پايه زندگي مشترکش را با دختري متدينه در اوج سادگي و صفا بنا نهاد تا آخرين ريسمان تعلق زمين و زمينيان را پاره کند و ثابت کند که اين بندها و تعلقات نمي توانند عاشق و مرغ باغ ملکوت را زميني کرده و در قفس تن اسير نمايد و حاصل پيوند مقدسش دختر مومنه اي شد که پس از شهادت آقا مهدي ديده به جهان گشود . آقا مهدي مسئوليت هاي خويش را در جبهه از فرماندهي دسته آغاز ، و پس از گروهان و گردان ، با رشهادت و مديريتي که از خود نشان داده بود به فرماندهي تيپ دوم محرم و معاونت فرماندهي لشکر قدس گيلان برگزيده شد مهدي که در فراق دوستانش هماره مي سوخت و در دل و بر لب آرزوي شهادت داشت سر انجام پس ازسالها حضور مستمر و مداوم در جبهه هاي جنگ ، و رزم بي امان و مجاهدت در دو جبهه جهاد اصغر و جهاد اکبر ، در عمليات نصر 4 – فتح ماووت عراق ساعت 30/ 11 تاريخ 6/4/1366 نداي ارجعي الي ربک را از معشوق حقيقي اش شنيد و بي تابانه و لبيک گويان بسويش پرکشيد و به درياي رحمت الهي پيوست و ستاره اي، درخشان در آسمان انقلاب اسلامي ايران شد.


سردار شهید حاج محمود قلی پور
 

پاسدار شهيد حاج محمود قلي پور در سال 1332 در استان فارس ، شهرستان شيراز، ازخانوده اي مذهبي از پدري گيلاني و مادري اصفهاني ديده به جهان گشود . دوران خردسالي وي در شيراز سپري شد او بعلت شغل پدر که نظامي بود به همراه خانواده از شيراز به تهران عزيمت نمود و تحصيلات مقاطع ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت در تهران سپري کرد و تحصيلات مقطع دبيرستان را با توجه به هجرت خانواده از تهران به رشت انتقال يافت و در دبيرستان شهيد بهشتي (فعلي) رشت تحصيلات را به پايان رساند . باورود به سن جواني از آنجا که شور آزاديخواهي و مبارزه طلبي با بيداد در وجودش شعله مي کشيد ، به صفوف مبارزين و انقلابيون پيوست و برعليه نظام جورستم شاهي تلاش و کوشش فراوان نمود . سال 1357 با پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي به لطف و عنايت پروردگار ، و به رهبري حضرت امام خميني (رض) و همت امت حزب الله به ثمر نشست و حاج محمود که در متن انقلاب بود با تشکيل کميته انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي با عضويت در کميته فعاليتش را تداوم بخشيد و با شکل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي او بعنوان يکي از موًسيسن سپاه رشت در تشکيل اين نهاد مقدس انقلاب اسلامي از سر عشق و ايمان شرکت جست و اين سربازسرافراز سبز پوش دلير وشجاع اسلام که از تهور و قدرت برنامه ريزي قوي برخودار بود، در کسوت مربي آموزش نظامي و فرماندهي واحد عمليات نقش بسزايي را در آموزش نيروهاي سپاهي به انواع تاکتيکهاي نظامي و شيوه هاي رزمي تحت تعليم وآموزش قرار داد . ايشان مدتي فرماندهي پادگان المهدي چالوس را بعهده گرفت و در ساماندهي به اوضاع پادگان رنج فراواني رامتحمل شد . وي در دوران اوج شرارت هاي منافقين کوردل و ديگر گروهکهاي منحرف شرق و غرب با توجه به تخصص نظامي که داشت به اتفاق ساير همرزمانش مبارزه اي بي امان و پي گير با دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي نمود . او در پاک سازي جنگلهاي گيلان از لوث وجود افراد فتنه جو و تروريست بسيار کوشيد . حاج محمود نه تنها درگيلان بلکه در استان کردستان و در آزادسازي پاوه از لوث وجود کومله و دمکرات به همراه شهيد جليل القدر چمران مردانه جنگيد . با شروع جنگ تحميلي نيز بسوي جبهه هاي نبرد با دشمنان اسلام شتافت ، او در منطقه سرپل ذهاب مسئوليت حفاظت از پادگان ابوذر را داشت و توانست به همت والايش از سقوط حتمي پادگان جلوگيري نمايد . حاج محمود در جنوب کشور نيز دلاوريهاي ديگري آفريد و از روحيه فوق العاده اي برخودار بود که موجب ترغيب و تشويق همرزمان خود در اين نبرد الهي مي شد ودر طي اعزامهاي پي درپي به جنوب و غرب کشور بارها مجروح گرديد ولي آني دست از مبارزه با متجاوزين کفار دست نکشيد وگويا اصلا آرامش حاج محمود در مبارزه با دشمنان اسلام و خدمت به اسلام و مسلمين خلاصه مي شد . حاج محمود چون از قدرت برنامه ريزي و تدبير و طراحي کم نظيري برخوردار بود ، فلذا جايگاه ايشان هميشه در پست هاي حساس و مسئوليت آفرين و پرخطر بود از جمله مسئوليت گروه ضربت عمليات جنگل و فرماندهي عمليات جنگلهاي گيلان براي سرکوبي ايادي استکبار جهاني ، فرماندهي گردان رزمي ، معاونت طرح و عمليات تيپ قدس ، قائم مقام ستاد لشکر قدس و رياست ستاد لشکر قدس برشانه هاي ستبر ايشان سنگيني مي کرد، ليکن با شجاعت ، ايثار ، تدبير ، مديريت ، سعه صدر وقدرت توانمندي عالي که داشت با توفيق و نصرت و پيروزي در عملياتها نشان داد که از لياقت و شايستگي هاي خاصي برخورداربود . حاج محمود با تواضع و فروتني و خويشتن داري و اعتماد بنفسي که داشت در اوج و انبوه مشکلات بيشتر مي درخشيد واز هر حيث الگويي مناسب براي ساير همرزمانش بود . اين سردار سر افراز اسلام و انقلاب در سال 1360 زندگي مشترکش را با همسر مکرمه اش در کمال صفا وصميميت بنيان نهاد و حاصل پيوند مقدسش دو عطيه الهي مي با شند که انشاالله الرحمان تداوم بخش راه تابناک پدر در جولانگاه هستي خواهند بود . حاج محمود نه تنها در ميان خانواده و بستگان و همرزمانش عزيز گرامي بود حتي تمامي مردم خدا جوي رشت به او افتخار مي کردند بلکه همواره ياد و خاطره اش مايه افتخار و مباهات گيلاني و بلکه هر ايراني خواهد بود. سرانجام حاج محمود همانند ديگر همرزمانش زيستنن دراين دنياي فاني برايش دلتنگ وحزن آور بود، ساعاتي پس از شنيدن مژده بشارت شهادت در عالم خواب(رويا) از دوست و همرزمش شهيد ميثم محمد بيگلو روح بلندش سبکبال و عاشق بر فراز قله هاي رفيع کدو در حاجي عمران ( محورعملياتي کربلاي 2 ) بر اثر ترکش گلوله توپ دشمن دعوت حق را لبيک گفت و در ديارجانان رحل اقامت افکند و خدايش خونبهايش گرديد .


سردار شهید علی گلستانی


شهید گلستانی هفتم تیر ماه سال 1339 از دامن پر عطوفت خانواده ای مسلمان و متعهد به دین مبین اسلام و در محله رودبارتان رشت کودکی چشم به جهان گشود و پدر و مائر نام نیک مولای متقیان حضرت امیرالمومنین (ع) را برایش انتخاب کردند تا به عنایت و لطف حق بتواند شجاعت ، شهامت ، جوانمردی و شیوه انسان راستین را از امیر مومنان بیاموزد.   علی از دوران طفولیت همانگونه که پدر و مادرش آرزو داشتند کودکی خوش اخلاق ، متدین ، کنجکاو ، باهوش و بسیار رئوف ، مهربان و دوست داشتنی بود . وقتی علی به سن 7 سالگی رسید از اینکه برای کسب علم و دانش در مدرسه ثبت نام کرده بود بسیار خوشحال و سرشار از ذوق و شوق بود و اشتیاق بسیار به تحصیل علم و دانش داشت . هنوز چند صباحی از آن همه شادی و خوشحالی علی سپری نشده بود که از داشتن نعمت وجود پدر محروم گردید ، اما در کنار مادر متدینه اش بر مشکلات دنیوی فائق آمد و نیز از تربیتی عالی برخوردار بود ، غرق شعف و شادمانی می شد وقتی برای کسی کار یا خدمتی انجام می داد.   با شروع حرکت های انقلاب اسلامی در گوشه و کنار کشور ، علی به ماهیت پلید رژیم منحوس پهلوی به خوبی پی برد و اصلا گویا برای چنین فرصتی روز شماری می کرد ، زیرا چون مشتاقی بی قرار به صفوف متشکل و یکپارچه امت مسلمان و آگاه ملت ایران تحت رهبری زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی (رض) پیوست . فعالیت ایشان در صحنه های مبارزاتی و توزیع و تکثیر پیامها و نوارها و پوستر های حضرت امام خمینی (ره) در بین افراد چنان گسترده و وسیع بود که بزودی مورد شناسایی ماموران امنیتی ساواک رژیم ظلم و جور طاغوت قرار گرفت . و بعد از آن به اتفاق تنی چند از دوستانش توانستند به طور مخفیانه به فعالیت و مبارزاتشان ادامه دهند .   با سرنگونی طاغوت به لطف حضرت باریتعالی و عنایت ولی عصر حضرت صاحب الزمان (عج) و رهبری پیامبر گونه حضرت امام خمینی و هوشیاری و همت بلند ملت مسلمان و رشید ایران و حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ، علی آقا فوق العاده از این نصرت و پیروزی بزرگ امت حزب الله خوشحال و مسرور بود و گویا دیگر آرام و قرار نداشت و شبانه روز در خدمت و فعالیت و تلاش برای حاکمیت و استقرار حکومت اسلامی بود . در ابتدا انجمن اسلامی محله رودبارتان را تشکیل داد ، آنگاه به آگاهی و روشنگری و دعوت و جذب نوجوانان و جوانان مسلمان و متعهد محله همت گماشت و به لطف خدا به توفیقات خوبی هم دست یافت و موجب جلوگیری از انحراف فکری در دام شیطان ، بسیاری از نوجوانان و جوانان منطقه الخصوص محله رودبارتان شد. محبوبیت و برخورد این جوان پاک و برومند و مقید و مذهبی در بین جوانان چنان مشهود و هویدا گشت ، لذا گروهک های منحرف که منافع اربابان خود را با وجود علی ، خصوصا در محله رودبارتان در معرض خطر و نابودی می دیدند ، بسیار تلاش کردند تا علی آقا را ترور کنند ، اما به عنایت حضرت حق و با کشف اقلب خانه های تیمی و جاسوسی و دستگیری مزدوران توطئه آنها خنثی گردید.   نخستین مسئولیت ایشان پس از انقلاب به عهده گرفتن روابط عمومی کمیته امداد حضرت امام و پس از آن مسئولیت فرهنگی هلال احمر استان بود . آنگاه جهت وسعت بخشیدن به دامنه فعالیت های خالصانه اش به نهاد جوشیده از متن مردم مسلمان و انقلابی یعنی سپاه پاسداران رشت به این یاران و سروقامتان همیشه در صحنه پیوست.همچنین ایشان به سنت پسندیده محمدی (ص) سر تعظیم فرود آورد که حاصل این پیوند مقدس یک دختر و یک پسر به یادگار ماند . حاج علی مدتی با دلیری و توانمندی و همت والایی که داشت به عنوان معاونت پرسنلی سپاه ناحیه گیلان مشغول فعالیت و خدمت شد . حاج علی این رزمنده اسلام و انقلاب سرافراز و پیروز در عملیات حماسه ساز کربلای 2 بر اثر گلوله توپ دشمن دعوت حق را لبیک گفت و در دیار جانان رحل اقامت افکند. حاج علی گلستانی درسال 64 موفق به زیارت مکه معظمه و مدینه منوره شد . و در بهمن ماه همان سال همراه با راهیان محمد (ص) به مناطق جنگی کشور برای نبرد با دشمن بعثی شتافت و مسئولیت پرسنلی لشکر قدس را به عهده گرفت . حاج علی گلستانی 14 اردیبهشت سال 65 تنها یاور عزیز ، انیس و مونس ، مادر مهربان و بزرگوارش دار فانی را وداع کرد و به رحمت ایزدی پیوست . اما این فراق و مصائب با همه سنگینی و مشکلاتش خللی در عزم استوار و راسخ او جهت حمایت از اسلام عزیز پدید نیاورد ، زیرا ایمان و توکل وی به حضرت حق ، آنچنان عالی و بزرگ مرتبه بود که هیچگاه در امتحانات الهی ، ضعف وسستی در او راه نیافت و همواره هنگام مواجعه با مصائب و مشکلات این جمله را بر زبان می آورد " هر چه خدا خواست همان می شود " . مسئولیت معاونت ستاد لشکر قدس از جمله آخرین سنگرهای بود که حاج علی گلستانی ، به ادای دین در مقابل انقلاب و دفاع مقدس خدمت نمود . با فرا رسیدن شهریور سال 65 رزمندگان دلیر اسلام درصدد وارد آوردن ضربه های مهلک بر پیکر ارتش مزدور و خود فروخته بعث عراق برآمدند که در این عملیات تصرف ارتفاعات و مناطق مهمی از منطقه عملیاتی بر عهده لشکر قدس گیلان واگذارشد. شهید علی گلستانی به اتفاق همرزم شهیدش غلامرضا قبادی به منطقه عملیاتی شتافت ، و در شب عملیات با دیگر برادران هم سنگرش در مراسم دعای توسل شرکت و آخرین راز و نیازش را با مراد و معبود و معشوق خود بیقرار و عاشق در حالیکه چشمان و صورت نورانی او غرق اشک شوق و حسرت دیدار بود و با خود نجوا می کرد، بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا " بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ، چنان حالی بر او حاکم بود ، تو گویی پروردگارش بوی تربت پاک امام حسین علیه السلام را به دست نسیم شبانگاهی سپرده بود تا در آخرین لحظات عمر ، مژده وصال را به گوش دل در یابد و در ساعات آغازین عملیات کربلای 2 ، روز دهم شهریور دست در دست دیگر شقایق های سرخ انقلاب اسلامی شهیدان حاج محمود قلی پور و غلامرضا قبادی و حسن رضوانخواه و سید محمد محمد نژاد به گلستان رهروان حسین (ع) به ملکوت اعلی پیوست در حالیکه گلو سوراخ و سینه شکافته و پا قطع شده بود اما همچنان حاج علی گلستانی،صورتش به زیبای نور می درخشید و خندان بود . آری او با زندگی گوتاه و مرگ سرخ و پر افتخارش گواهی شد برای همه انسانها تا چگونه زیستن و مردن را بدرستی بیاموزند و اصلا این مرام شهید است )) روحش شاد و یادش گرامی باد ))


سردار شهید میثم محمد بیگلو
 
 
پاسدار شهيد هرمز(ميثم) محمد بيگلو در سوم اسفند سال هزار سيصد سي و هفت در خانواده اي مسلمان و متدين در شهرستان رشت ديده به جهان گشود . با سپري کردن دوران خردسالي پا به مدرسه نهاد و مقاطع ابتدائي و راهنمائي و دبيرستان را يکي پس از ديگري در مدارس رشت با موفقيت پشت سر گذاشت . وي در اوقات فراغت علاوه بر مطالعه کتابهاي غير درسي و تلاوت روح بخش کلام الله مجيد به ورزش هندبال نيز مي پرداخت و عنوان قهرماني کشوري را نيز از آن خود نمود . شهيد ميثم محمد بيگلو از سيما و اخلاق نيکو و پسنديده اي برخوردار بود و به همين دليل مهر و محبت او به دل اطرافيان مي نشست . او به ساده زيستن بسيار اهميت مي داد و دوست داشت همتراز با مردم متوسط جامعه بپوشد و بخورد و زندگي کند ، فلذا از هر گونه تشريفات و تجملات دنيوي در زندگي و محل کار پرهيز مي کرد و به ديگران نيز ساده زيستن را توصيه مي نمود . ايشان در به زانو در آوردن نظام طاغوت و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي به همراه دوستان خود فعاليت و تلاش چشمگيري داشت و موتور حرکتي بود بين دوستان و جوانان و سهم بسزايي در به ثمر رسيدن نظام مقدس جمهوري اسلامي را در منطقه داشت و خدمات فراواني کرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي براي حفظ دستآورهاي آن در تمامي صحنه ها حضوري شجاعانه و فعال داشت ، و در سرکوبي توطئه هاي ضد انساني و ضد اسلامي منافقين بسيار زحمت کشيد . و با تشکيل ارتش 20 ميليوني به عضويت بسيج در آمد و پس از مدتي کوتاه به همراه چند تن از دوستانش براي فراگيري فنون نظامي به تهران رفت و تحت نظر يکي از بهترين مربيان که سالها تجربيات نظامي در لبنان و فلسطين داشت بنام شهيد (محسن چريک) فنون نظامي را فرا گرفت و همچون فولاد آبديده گشت. و مجدد به شهرستان رشت مراجعت نمود و به آموزش نيروهاي بسيج و سپاه گمر همت بست. شهيد بيگلو در غائله انزلي زحمات زيادي را متحمل شد و آسايش و امنيت را به مردم شهيد پرور تقديم نمود. وي در توطئه دانشگاه که از سوي دشمنان اسلام و انقلاب تدارک و در صدد بودند اين سنگر مقدس علم و دانش را تبديل به جنگ و خونريزي نمايند ،شهيد محمد بيگلو خدمات شاياني نمود و توانست اين توطئه را در نطفه خفه کند. شهيد بيگلو به همراه ديگر دوستانش در مدت يکماه براي ساختن پادگان نظامي چالوس و امکانات آموزشي را فراهم مي کنند و بعنوان فرمانده پادگان آموزشي المهدي(عج) چالوس انتخاب و سه پايگاه آموزشي (ساري، رامسر، منجيل) نيز زير نظر ايشان انجام مي گرفت ، و در طول مسئوليت خود با همه مشکلات موجود در پادگان به آموزش نيروهاي اعزامي با جديت و پشت کاري عظيم خدمت نمود . با تلاش و همت والاي شهيد بيگلو خيل عظيمي از نيروهاي رزمنده گيلان و مازندران دست پروردهً اين مربي ارزشمند و متعهد به اسلام و انقلاب و مطيع امر ولايت بود، که توانستند در جبهه هاي غرب و جنوب به مقابله با خصم زبون و ديو صفت وابسته به شرق و غرب برخيزند و از خودشان رشادت و دلاوري و افتخار و نامي نيکو و پايداري به يادگار بگذارند . سردار شهيد محمد بيگلو، اين دلاور جوان و رزمنده اسلام انقلاب با اينکه مسئوليت خطير آموزش نيرو را بر عهده داشت و 26000 نفر از نيرو هاي سپاه و بسيج را تعليم آموزش نظامي داد ، ليکن خود بيقرار حضور مستمر در جبهه هاي حق عليه باطل بود و نمي توانست دوري از ميدان نبرد و رزم با دشمن بعثي را تحمل کند و بقول خودش (( دوست داشت در دانشگاهي باشد که در هيچ جاي کره زمين پيدا نمي شود )) دانشگاهي که انسانهاي وارسته درس آئين کشور داري، شجاعت و دلاوري، دفع ستم و حمايت از مظلوم ، راه و روش اطاعت از ولي امر مسلمين را به نحو شايسته فرا مي گيرند و با عمل خود، به ديگران آموزش مي دهند. و پاوه که جولانگاه سرسپردگان اجانب شده بود و پاسداران اعزامي را مظلومانه در بيمارستان سرمي بريدند و سرها را به ديوار ميخ مي کردند و پاها و کمر را شکسته و بدن ها را بريده و قطع و به آتش مي کشيدند. شهيد بيگلو مشتاقانه بسوي پاوه هجرت و در بهار 58 در کنار شهيد والا مقام دکتر چمران تجربيات تازه اي در جنگ کوهستاني آموخت . در عمليات بيت المقدس شرکت فعال داشت و در جفير و کوشک شرکت و بر اثر اصابت ترکش خمپاره زخمي مي شود. سردار رشيد اسلام شهيد والامقام محمد بيگلو براي قرب الهي و انجام وظيفه اسلامي اش و به حکم تکليف در تابستان 61 دختر مومنه اي را به عقد خود در آورد و 27 روز پس از ازدواج به سوي ميدانهاي رزم و نبرد با دشمنان بعثي شتافت که در تاريخ 24/4/1361 در جبهه شلمچه نداي حق را لبيک گفت و به درجه عظماي شهادت نائل آمد و نام پرآوازه و بلند او در تاريخ رشادت هاي مردان رشيد و دلاور اسلام و انقلاب گيلان و ايران ثبت گرديد.


سردار شهید داوود حق وردیان
 

پاسدار شهيد داود حق ورديان در پانزدهمين روز بهار سال هزاز و سيصد و چهل و يک ، همزمان باروئيدن جوانه ها و بهار گلها ، در دامان پدر و مادري مومن و ترک زبان در شهرستان منجيل متولد شد . تولد داود گرما بخش خانواده گرديد و همانند نگيني در محفل خانواده مي درخشيد . رشد و نمو دوران نونهالي او همراه با کسب تحصيل دوران ابتدايي در زادگاهش سپري شد ، اما بنا به موقعيت شغلي پدر به رشت عزيمت نمود. و دوران تحصيلات راهنمايي تا دبيرستان را در شهرستان رشت سپري کرد. داود قبل از اينکه به دوران بلوغ شرعي برسد احکام و مسائل ديني را بر خود واجب مي دانست و همواره خود را مقيد به رعايت آن مي نمود و چون از صفات پسنديده اي برخوردار بود ، ذره اي ريا و تظاهر در وي راه نمي يافت و از حق و حقيقت در هر شرايطي طرفداري ميکرد . مادرگرامي اش مي فرمايد : ((داود در ميان بچه هاي من يک چيز ديگري بود ، داود آنقدر به خدا نزديک بود و در زمان نوجواني او شبي ، خواب ديدم در عالم رويا سيدي نوراني، به من گفت اين داود تو به دنيا ماندني نيست و به زودي پر خواهد کشيد. و به همين علت ترس از دست دادن او هميشه قلبم را مي آزرد )) .  اوج نوجواني او مصادف شد، با اوج قيام مردم مسلمان عليه حکومت جور و ستم شاهي پهلوي و داود هم که با آن طبع نوجواني اش در پي فرصتي اين چنين روز شماري مي کرد با ذوق و شوقي وصف ناپذير به صفوف مردم آزاده ايران پيوست و به سبب فعاليت چشمگيري که داشت بارها تحت تعقيب ساواک قرار گرفت و يکبار نيز توسط مزدوران رژيم مدتي زنداني شد .  با پيروزي انقلاب اسلامي او نيز همانند ديگر جوانان مومن و مذهبي به حفظ و حراست از دستاوردهاي انقلاب اسلامي پرداخت . زمانيکه جهاد سازندگي نوپاي خمام شکل گرفت ، مدتي در برنامه هاي جهاد فعاليت کرد ،و با شکل گيري سپاه پاسداران در سال 59 به عضويت آن درآمد و در حفاظت فرودگاه رشت ، سپاه پاوه ، فرماندهي عمليات سپاه لنگرود و نيز در سرکوبي منافقين و اشرارو در وقايع بندر انزلي که توسط مزدوران داخلي و سر سپردگان رژيم طاغوت بر پا شده بود، داود با آموزش و تعليماتي که از قبل کسب کرده بود توانست با تدبير و توان رزمي خود ، نقش ارزشمندي ايفاء نمايد ، به علت روحيه شجاعت ، تهور و بي باکي که در وي وجود داشت معمولا اکيپ هاي مقابله با گروهکهاي ملحد و مفسد به ايشان سپرده مي شدداود با توانمندي ، تدبير ، خلاقيت وداريتي که داشت در پاکسازي جنگلهاي گيلان بخصوص جنگهاي هشتپر و همچنين در خنثي سازي آشوب گروهکهاي منحرف در قائله بندر انزلي و دفاع از مردم مسلمان آمل در برابر حملات وحشيانه گروهک هاي فريب خرده استکبار جهاني با مهارت و ايثار و توانمندي فوق العاده اي درخشيد. داود به مسئله امر به معروف و نهي از منکر با همه توان خود وارد عمل مي شد در زمان رياست جمهوري بني صدر وقتي او با هواپيماي اختصاصي به گيلان سفر کرده بود مقرر شده بود شهيد حق ورديان به همراه تني چند از پاسداران حفاظت از بني صدر و هيئت همراه را بر عهده بگيرند و لذا شهيد حق ورديان وقتي وارد فرودگاه رشت شد و در کنار هواپيماي حامل رئيس جمهور زن بد حجاب (مهمان دار هواپيما) را مي بيند شديداً معترض مي شود و به فرماندهي وقت سپاه اعلام مي نمايد تا وضعيت حجاب آن زن مناسب نشود مسئوليت امنيت بني صدر را تقبل نخواهد کرد فلذا آن زن پوشش مناسب مي گيرد . با نا امن شدن مناطق کردستان و پاوه توسط گروهکهاي وابسته به استکبار جهاني مدتي در آنجا به نظام مقدس جمهوري اسلامي خدمت نمود و از ناحيه ستون فقرات و چشم و دست مجروح گرديد . شهيد حق ورديان در اسفند ماه سال 60 در کمال سادگي بر سر سفره عقد نشست و با دختري مومنه و پاسدار، زندگي مشترکش را آغاز نمود و حاصل دو ماه از زندگي مشترک او دختري است که امروز به لطف خدا از مباهات علمي و فرهنگي کشور مي باشد . شهيد بزرگوار داود حق ورديان پس از دو ماه ازدواج، مجدد راهي جبهه هاي جنوب گرديد و در مصاف با دشمنان ميهن اسلامي شجاعانه نبرد نمود و در تاريخ 9/2/1361 يعني ده روز قبل از شهدات خود تي تماس تلفني که با مادر و همسر مکرمه اش داشت پس از شنيدن مژده مادر مبني بر عطيه الهي خداوند به آنها خطاب به مادر مي گويد :« اما من مژده بزرگتري براي شما دارم که ده روز ديگر موعد آن فرا مي رسد » تاريخ شهادتش را به خانواده اش اعلام نمود و سر انجام در روز يکشنبه 19/ 2/ 1361 در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله دشمن بعثي از ناحيه دست چپ و پشت مجروح و در عنفوان جواني نداي حق را لبيک گفت و به عرشيان پيوست . پيکر مطهر شهيد حق ورديان پس از تشيع باشکوه امت حزب الله رشت در گلزار شهداي رشت ماوا گرفت.


سردار شهید حسن رضوان خواه
 

شهيد حسن رضوانخواه در اول مهر ماه سال هزار و سيصد و چهل و چهار دريک خانواده مسلمان و مذهبي در دهستان گلسفيد شهرستان لنگرود ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در دهستان گلسفيد با موفقيت کامل پشت سر گذاشت و به دليل علاقه شديد به رشته مهندسي عمران و آرزوي تحصيلات عالي در رشته مورد علاقه خود در مقطع متوسطه رشته فني راه و ساختمان را انتخاب نمود . با پيروزي جمهوري اسلامي وي وارد سن نوجواني شده بود و براي حفط و حراست از نظام مقدس انقلاب اسلامي ابتدا وارد بسيج سپاه شد و در آنجا تلاش و فعاليت مي نمود. سال دوم دبيرستان او مصادف با شروع جنگ تحميلي دشمن بعث عراق بود . شهيد حسن رضوانخواه که جواني متعهد دلاور و با ايمان بود ، براي دفاع از کيان امت اسلامي و پايداري از نظام مقدس انقلاب اسلامي درس و مدرسه را با همه عشق و علاقه رها مي کند و جزو اولين پيش قراول بسيجي وارد منطقه عملياتي سر پل ذهاب مي شود . در حاليکه فاقد تجهيزات نظامي بودند ، ليکن اين رزمنده غيور و شجاع اسلام دليرانه با کمترين امکانات جنگي از ميهن اسلامي پاسداري و دفاع نمود.     حسن رضوان خواه در سال 1360 به عضويت سپاه پاسداران شهرستان لنگرود درآمد و لباس سبز را بر قامت رشيد خود کرد و بر قامت زمانه ايستاد . و دوره هاي ويژه آموزش نظامي را سپري کرد . نخست به عنوان مسئول گشت و مدتي هم مسئوليت يگان حفاظت به عهده اش گذاشته شد. شهيد رضوانخواه بخاطر لياقت و شايستگي و تهور و چابکي که داشت به عنوان مسئول عمليات سپاه پاسداران شهرستان لنگرود انتخاب شد . همچنين در سمت مسئول آموزش و اطلاعات مدتي خدمت کرد. سپس مسئوليت جانشين گردان رزمي لشکر 25 کربلا را بر عهده گرفت و پس از شش ماه رشادت و دلاوري و نبرد پاسداري در اين پست به عنوان جانشين گردان رزمي حضرت رسول (ص) لشکر 25 کربلا معرفي شد . پس از تفکيک سپاه ناحيه سه گيلان و مازندران و تشکيل تيپ ويژه قدس از طرف سپاه پاسداران گيلان ، شهيد رضوانخواه به فرماندهي گردان کميل تيپ ويژه قدس گيلان معرفي شد . سرانجام اين فرمانده شجاع 21 ساله که سرشار از شوق شهادت و وصال معبودش بود در10/6/65 در عمليات کربلاي 2 در منطقه عمومي حاج عمران به مقام والاي شهادت نا ئل شدو به رهروان امام حسين (ع) پيوست و سعادتمند در دو جهان گرديد.


سردار شهید محمد اصغری خواه
 

شهيد بزرگوار محمد اصغریخواه در تاريخ 2/3/1340 در روستاي فتيده شهرستان لنگرود در يک خانواده مستضعف ولي متدين و مذهبي پا به عرصه وجود نهاد . تعليم و تربيت محمد، در خانواده اي مومن متعهد و متقي از همان اوان کود کي فطرت خدا جويي و عشق به ائمه اطهار (ع) در وجودش ريشه دوانيد . تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش پشت سر نهاد و متوسطه را در شهرستان لنگرود با نمرات عالي سپري کرد و براي ادامه تحصيل در کنکور شرکت نمود و دو مرحله در دانشگاه امام حسين ( ع ) پذيرفته شد ولي با توجه به نياز زمان حضور در جبهه را ارجح به حضور در دانشگاه دانست . شهيد اصغريخواه تحصيلات دبيرستان را در مدرسه ملي مهدوي گذراند که توسط روحانيون اداره مي شد و به همين علت روح آزادي خواهي از همان زمان تحصيل در او تعالي پيدا کرد و در جلسات مخفيانه روحانيون مبارز که در روستاي فتيده ولنگرود برگزار مي گرديد شرکت مي کرد و تواننست زمينه فعاليت جوانان را بر عليه حکومت طاغوت فراهم نمايد . او که براي رسيدن به آزادي و برقراري حکومت اسلامي دست از جان شسته بود هر روز با غسل شهادت پا به بيرون از خانه مي گذاشت و در تظاهرات عليه طاغوت شرکت مي کرد. " محمد " انساني با تقوا ، متواضع ، متعهد ، قاطع ، مخلص ، مدير و مدبر بود، ايشان در مواجه با هر چيزي سعي مي کرد با تعقل و تدبر برخورد کند و تابع احساسات زود گذر نباشد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و براي حفظ دستاوردهاي آن ابتدا در کميته انقلاب اسلامي شروع به فعاليت کرد و با تشکيل سپاه لنگرود جذب سپاه شد و تلاشي بي امان نمود، بويژه در اوايل پيروزي که اوج شيطنت گري نوچه هاي آمريکا و دشمنان قسم خورده انقلاب بود، در سرکوبي آنان و پاک سازي شهرستان لنگرود و روستاي تابعه تلاش بسيار کرد .محمد، مدتي مسئول عمليات سپاه و مدتي هم فرماندهي بسيج را بر عهده گرفت. و زحمات زيادي را براي حفظ و حراست و پاسداري از نظام مقدس جمهوري اسلامي متحمل مي شد و بلکه بر خود تحمل آن مشکلات را تکليف مي دانست و مصداق اشداء علي الکفار و رحماء بينهم بود. سال 59 به سنت دير پاي محمدي (ص ) گردن نهاد و از بستان او دو گل (1 پسر و 1 دختر ) به ثمر نشست، به لطف خدا اين عزيزان امروز از مباهات و فخر کشور اسلامي ما مي باشند .شهيد بزرگوار با خداوند تبارک و تعالي خود وو نيز با خانواده اش پيمان بسته بود براي نابودي دشمنان اسلام تا آخرين لحظه حيات خويش بکوشد . با شروع جنگ تحميلي بارها و بارها به ميادين نبرد با دشمن کافر بعثي عزيمت نمود و مردانه در عمليات :ثامن الائمه ، فتح المبين ، بيت المقدس ، رمضان ، کربلاي 5و4 ، نصر 4 جنگيد و از خود دلاوري و رشادت زيادي بجا گذاشت . مديريت و توانمندي او باعث شده بود که فرماندهي گردانهاي امام حسين (ع) امام رضا (ع) و کميل در زمانهاي مختلف به وي سپرده شود و حتي پس از عمليات به علت موج گرفتگي شديد مدتي نتوانست در جبهه حضور پيدا کند، لذا سعي کرد در امور تعليم و تربيتي شهرستان لنگرود به تربيت علوم قرآني فرزندان آن خطه بپردازد ونيز مسئوليت مانورهاي شهرستان چون (ما نور آزادي و قدس و خندق ) و مسئوليت واحد بسيج سپاه لنگرود را بر عهده بگيرد ولي روح آزاده او با اين خدمات آرام نمي گرفت . مجدد راهي جبهه هاي جنگ شد، محمد به همسر مکرمه و فرزندان دلبندش و پدر و مادر عزيزش بسيار عشق مي ورزيد ولي دفاع از اسلام و يگان اسلامي را در اولويت برنامه هاي زندگي خود قرار داده بود . او با نوشتن نامه هايي براي فرزندان خردسالش و پيش بيني روزهاي آتيه آنها که بدون حضور فيزيکي پدر سپري خواهد شد و علت ايثارگري اش و اعزام هاي مکررش به جبهه هاي نبرد و فلسفه انتخاب نام سجاد براي فرزندش ، مبارزه با ظلم و ستم ، دفاع از مظلوم ، حمايت از ولايت فقيه و اطاعت از آنو ... توصيه و تاکيد هاي فراوان داشته و پس از ماهها جنگيدن بي امان سرانجام در 9/1/ 1367 در عمليات والفجر 10 پس از وارده کردن صدمات سهمگين به دشمن بعثي عراق به درجه رفيع شهادت نائل آمد و پيکر مطهرش تا 2 سال و نيم بر بلنداي باني بنوک باقي ماند، و در مهر ماه 69 پس از تشيع با شکوه در مزار شهداي روستای فتیده لنگرود و در کنار همرزمانش بخاک سپرده شد.
 

سردار شهید فرهاد لاهوتی
 

شهید فرهاد بائوج لاهوتي در يازدهم دي ماه سال 1341 در دامن طبيعت سرسبز و زيباي کومله از توابع لنگرود از کانون گرم خانواده اي مذهبي و خداشناس ديده به جهان گشود. و در پرتو تربيت اسلامي خانواده، شالوده وجود خويش را با عشق به حضرت باريتعالي مزين نمود و با عبادت خالصانه و مراقبت اعمال و خودسازي نفس خويش را سرلوله و پشتوانه زندگي خود قرار داد و در اقامه نماز اول وقت و تلاوت قرآن و خواندن ادعيه و دعا سماجت و استمراري خاص داشت . تحصيلات دوران ابتدايي تا دبيرستان را در مدارس کومله سپري کرد و براي ادامه تحصيل وارد دانشگاه تربيت معلم آستارا گرديد تا از اين سنگر اداي به تکليف در مقابل اسلام و انقلاب کرده باشد . ايرج از جمله جوانان مسلماني بود که به استفاده از اوقات عمر و وقت و زمان ارزش و احترام قائل بود، نمي توانست نسبت به سرنوشت خود و ديگران بي خيال باشد . با شکل گيري بسيج به عضويت آن درآمد و شب روز در بسيج تلاش و خدمت نمود. با آغاز جنگ تحميلي دشمن بعثي، مردانه براي دفاع از ميهن اسلامي شتافت وبا ليا قت و شايستگي که از خود نشان داد، مسئوليت گردان هاي (حمزه سيدالشهداء و سلمان) از لشکر 16قدس گيلان را عهده دار شد و در عملياتهاي (کربلاي2 وکربلاي5 ) نيز حضوري و چشمگير داشت. ايرج براي کامل کردن دينش تصميم گرفت به سنت حضرت محمدي(ص) پيمان عقد و ازدواج نمايد و15 روز از ازدواج مقدسش نگذشته بود که دوباره راهي جبهه غرب کشور گرديد و از خود رشادت هاي بسيار نشان داد و سرانجام پس از آنکه25 بهار از عمرش سپري شده بود ، در تاريخ 6/6/1366 در کردستان به فيض عظيم شهادت نائل شد و شمع محفل بشريت گرديد.
 

سردار شهید علیرضا خلوص دهقانپور
 

شهيد والامقام ، سرتيپ دوم پاسدار ، سردار شهيد عليرضا خلوص دهقانپور در سال هزار و سيصد و سي و هشت در روستاي ازگم شهرستان صومعه سرا از يک خانوادهً مذهبي چشم به جهان گشود . وي ضمن تحصيل جهت کمک به خانواده در امر کشاورزي زحمات طاقت فرسايي را متحمل مي شد تا باري از دوش خانواده بردارد . عليرضا از همان دوران نوجواني پر جنب وجوش و چابک و نيرومند و در عين حال بسيار موًدب و مقيد به مباني حيات بخش اسلام بود . اين جوان دلاور اسلام ، در دوران حيات پر بارش هر گاه در گوشه و کنار کشور احساس نياز به حضورش مي کرد، بدون درنگ در آنجا حاضر وبا ايثار جان نقش آفريني مي کرد . ايشان در دوران مبارزه مردم مسلمان ايران، با حکام زور و ستم نقش بسزايي داشت . و در زمان تحرکات سر سپردگان شرق و غرب علي الخصوص گروهک منافقين با حضور شجاعانه خود عرصه را برآنان تنگ کرد و خاري در چشم دشمنان قسم خورده اين آب و خاک بود . با آغاز جنگ تحميلي دشمنان بعثي ، پس از فراگيري آموزشهاي رزمي و تاکتيکي لازم، راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد . شجاعت و دلاورهاي وي در حملات نظر فرماندهان مافوق را به خود جلب کرد و به عنوان فرمانده گردان ميثم برگزيده شد وي در عمليات کربلاي 2 که( 60) شصت ساعت در معاصره دشمن قرار گرفته بودند، توانست با تهور و دلاوري و تدبير خاصي کليه نيروهاي تحت امرش را از محاصر دشمن بعثي در آورد . او در عمليات رمضان بشدت مجروح گرديد و علي رغم ميل باطني اش براي مداوا در بيمارستان بستري شد، ولي روز بعد با لباس بيمارستان و بدون رضايت پزشکان و دور از چشم کادر درمان آنجا را ترک نمود و به سوي ميعادگاه عاشقان (جبهه) شتافت . وي همانطور که در رزم با دشمن متخاصم و سرسپرده گان شرق و غرب همواره در نبرد و مبارزه بود، در تقويت ابعاد معنوي و وجودي خويش نيز با تلاوت روح بخش قرآن مجيد ، اقامه نماز اول وقت ، برپايي نماز شب ، دوستي و عشق ورزيدن به ائمه اطهار عليه السلام همتي وافر داشت . شهيد خلوص انسان خالص ، وارسته و رئوفي که کمتر حرف مي زد و بيشتر عمل مي نمود، جوان پاکي که همواره دائم الوضو بود و در بين جوانان و نوجوانان و حتي کودکان از محبوبيت و احترام ويژه اي برخودار بود و از مصاديق (( اشداء علي الکفار و رحماء بينهم )) بود که دوستان از ديدارش خشنود و شادمان و کفار از ديدنش ناخشنود و مايوس مي شدند. وي در سال 61 به سنت ديرپاي محمدي (ص) با خانواده اي مذهبي وصلت نمود که ثمره اين پيوند مقدس دو فرزند يکي پسر و ديگري دختر ( آقا اسماعيل و زينب خانم ) مي باشند که از زندگي مشترک ايشان به يادگار ماند . سرانجام اين سردار غيور ميهن اسلاميپس از سالها مجاهدت و مبارزه در راه حق و نبرد در ميادين رزم در تاريخ 25/3/67 در ارتفاعات غرب کشور در منطقه ماهوت قله قاميش به شهادت رسيد و مفقودالجسد گرديد . و اينک سالها از هجرت و شهادت مظلومانه عليرضا خلوص مي گذرد و ما مانديم و خاطره جانسوز آن سلحشور آن راد مرد و حماسه آفرين جبهه هاي نبرد ، آن پاسدار عاشق و سرافراز و آن فرمانده رشيد اسلام.


سردار شهید غلامرضا بامروت
 
 
شهید بزرگوارسوم تيرماه سال هزار و سيصد و چهل و چهار در شهرستان رشت در خانواده اي مسلمان و مذهبي کودکي ديده به جهان گشود، که به عشق ثامن الائمه حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام ؛ غلامرضا نام گرفت . دوران کودکي غلامرضا در آغوش گرم پدر و مادر سپري شد . او تا مقطع اول دبيرستان تحصيل نمود . با اوج گيري فعاليت انقلابيون مسلمان به رهبري امام امت، او با وجود سن کم به صفوف مردم مبارز عليه طاغوت در تظاهرات شرکت مي کرد و به همراه امت حزب الله هر گونه فعاليتي بود، براي رسوايي و به زانو در آوردن حکومت جور و طاغوت ستم شاهي باجان دل استقبال مي نمود.   پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي وبا تشکيل کميته انقلاب اسلامي مدتي در آن کميته فعاليت نمود، و با تاًسيس سپاه پاسدران انقلاب مدتي با عضويت فعال به دليل سن کم مشغول به همکاري باسرو قامتان سپاه شد اما طولي نکشيد که مسئولين سپاه به شايستيگي هاي برتر وي پي بردند وپس ازآن به عضويت رسمي سپاه در آمد تا بلکه بدين طريق بتواند در نهادي منسجم و سازمان يافته و با آگاهي و عشق وايمان در حفظ دستاوردهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي حراست پاسداري نمايد و بدين سبب به خيل سربازان خميني کبير پيوست و نقش موًثري در سرکوبي منافقين و ضد انقلابيون خود فروخته و از خدا بي خبر، که درگوشه وکنار استان دست به تحرکات مذبوحانه و حتي ترور شخصيتهاي خدوم ومتدين و مذهبي به امت اسلامي وشهيد پرور و نظام مقدس جمهوري اسلامي را داشتند، مبارزه وايثارجان مي نمود. دومين مسئوليت شهيد، سرجمداري واحد تدارکات سپاه بود که با دقت زياد به آن مي پرداخت . غلامرضا جواني پاک شاداب و متدين و رئوف مهربان و داراي روابط عمومي عالي بود و عشق و علاقه اي وافر به تلاوت روح بخش آيات قرآن مجيد داشت وچون از صوتي نيکو، برخودار بود در مراسمات قرآن تلاوت مي نمود . همچنين درحفظ و نگهداري بيت المال فوق العاده مقيد و پايبند بود، بلکه ديگران را نيز به نگهداري و نگهباني از آن سفارش مي نمود و مسئوليت و قرب واجر اين ثواب را نزد پرودگار متذکر مي شد . وي به سنت پسنديده رسول مکرم اسلام حضرت محمد (ص)عمل نمود و زندگي مشترکش را با همسرمکرمه اش در کمال سادگي و صفا بنا نهاد و دو گل در بستان زندگي اش به ثمر نشست . او سرباز مخلصي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي بود و به خانواده اس گفته بود تا زماني پايبنده شما هستم، که اسلام و انقلاب در خطر نباشد و هر گاه اسلام را در خطر ديدم شما در اولويت بعدي هستيد . غلامرضا از بلاغت و شيوايي کلام نيز برخوردار بود، لذا با سخنرانيهاي پرشور و کوبنده عليه منافقين و آمريکاي جهانخوار و دشمن بعثي کافر، چنان بينش سياسي  و شور ايماني در جوانان و نوجوانان غيور مسلمان ايجاد مي کرد که آنان از سر ايمان وعشق، تشويق و ترغيب به حضور مستمر در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي شدند . شهيد با مروت در حقيقت در دو جبهه، فرهنگي و نظامي فعاليت داشت، و خود از همان شروع جنگ بارها براي دفاع از کيان امت اسلامي راهي مناطق جنگي شد. زماني فرماندهان وقت او را به عنوان جانشين ستاد جذب کمک هاي مردم گيلان انتخاب نمودند وي نقش بسيار مهمي در اين رابطه هم داشت ، و مدت زماني ماموريت تشکيل گردان سلمان و فرماندهي آن را بر عهده گرفت . او در ماموريتهاي محوله اطاعت پذيري محض از فرماندهان خود داشت، و نيز همواره در ماموريت هاي سخت داوطلب بود و بيش از 14 بار افتخار حضور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل را داشت و در عمليات هاي فتح المبين و بيت المقدس و محرم، والفجر مقدماتي ، والفجر 6، کربلاي 4و2 و کربلاي 5 همواره حضوري بي باک و شجاعانه در نبرد با دشمنان متجاوز داشت، او پس از رشادتها و دلاوريهاي فروان در حاليکه فرمانده گردان سلمان، از لشکر 16 قدس گيلان بود در تاريخ 26/ 10/ 65 در سن21 سالگي، پس ازسالها هجران و آرزوي وصال معبود اذلي، سرانجام در عمليات کربلاي 5 در جزيره بوارين به شهادت رسيد و همنشين عرشيان گرديد.
 
 
سردار شهید سید محمد محمدنژاد
 

پاسدار رشيد اسلام شهيد سيد محمد محمد نژاد در سال 1338 در خانواده اي محروم و ستم کشيده در يکي از محلات شهرستان رشت ديده به جهان گشود . با سپري کردن دوران طفوليت پا به مدرسه گذاشت و در مدارس رشت تحصيلاتش را سپري کرد . تحصيلات دبيرستان وي با آغاز حرکت يکپارچه و کوبنده مردم عليه سرنگوني رژيم منهوس پهلوي همراه شد و سيد نيز يکصدا و هماهنگ با ملت به پيش رفت حرکت نويني در زندگيش پديدار گشت . وي که در طي اين مدت به ماهيت کثيف رژيم طاغوت و وابسته به شرق و غرب پي برده بود عاشقانه و همدوش با ميليونها انسان آزاده ايران فرياد مرگ بر شاه و مرگ بر آمريکا و ... سر داد و در تظاهرات و فعاليتها ها خواهان استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي بود از اين رو ماموران شاه او را شناسائي و به منزل ايشان هجوم بردند و او را بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادند . اما در عزم و اراده سيدمحمد خللي وارد نيامد و در رسيدن اهداف الهي خود استوار و ثابت قدم در توزيع اعلاميه هاي حضرت امام خميني (رض) و نصب پوسترهاي امام در سطح شهر بسيار تلاش نمود . با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به رهبري زعيم عاليقدر حضرت امام خميني (رض) سيد محمد با قلبي سرشار از شوق خدمت به محرومين و مستضعفين تلاش و همکاري وسيعي را به کمک برادران انجمن اسلامي در جهت رفع مايحتاج مردم و همچنين تقسيم ارزاق عمومي انجام داد و به سبب صداقت و پشتکاري که داشت، پس از مدتي بعنوان مسئول توزيع گوشت مرغ در سطح استان برگزيده شد و مدتي در اين راستا سعي تلاش نمود . اما اين گونه فعاليتها نتوانست روح بزرگ و متعالي او را سيراب کند ، لذا با تشکيل سپاه شهرستان رشت به جمع سبزجامگان ، جان بر کف بر خواسته از متن انقلاب اسلامي پيوست ، بلکه بتواند در اين تشکيلات ، خدمات سازمان يافته و ارزنده اي به نظام مقدس جمهوري اسلامي کرده باشد . ايشان مدتي مسئوليت آموزش بسيجيان پادگان المهدي چالوس را متقبل شد. و پس از مدتي به سپاه رشت برگشت و در يگان حفاظت به حفاظت و صيانت مسئولين شهرش مشغول گرديد . وي که غرق در درياي محبت و عشق به حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام مي سوخت، راهي جبهه هاي نبرد با دشمنان اسلام و قرآن شد و پس از چند مرحله اعزام به جبهه در سال 1364 بمدت يکسال بعنوان مسئول واحد تدارکات سپاه پاسداران شهرستان بندر انزلي مشغول به خدمت شد . اين سيد جليلقدر با تاًسي از ائمه معصومين عليه السلام ، در کارهاي خير پيشقدم بود و نيز سرکشي از يتيمان را جزء برنامه هاي کاري و زندگي خود قرار مي داد . او به امانت داري و صداقت در گفتار و عمل و تقيد به اقامه نماز اول وقت شهره دوستان و همکارانش بود . سيد محمد در سال 1365 با وجودئکه داراي چهار فرزند بود اما نتوانست در شهر بماند و با همه علاقه و عشقي که به خانواده و فرزندانش داشت ولي راهي مناطق غرب کشور شد تا بتواند به کمک ديگر همرزمانش امنيت و آسايش و سربلندي و عزت را به مردم ايران اسلامي هديه نمايد ، لذا سيد محمد محمد نژاد ، بعنوان جانشين تدارکات لجستيک لشکر 16 قدس گيلان مشغول به خدمتگزاري شد. وي که عظمت شکوه حماسه مولايش حضرت حسين بن علي عليه السلام را در صحراي کربلا درک کرده بود ، در کربلاي ايران به نداي رهبر انقلاب حضرت امام خميني (رض) لبيک گفت و با نثار خون خود حماسه اي جاويد رقم زد و در شب دهم شهريور سال 65 در عمليات کربلاي 2، با ايثار جان خويش چون ستاره اي درخشيد و به قافله شهداي اسلام پيوست.
 
 
سردار شهید یعقوب یوسفی
 

شهید یعقوب یوسفی سوم فروردين سال 1338 در روستاي نوپاشان ضيابر از شهرستان صومعه سرا در خانواده اي متدين و کشاورز فرزند پسري پا به عرصه وجود گذاشت که يعقوب نام گرفت . وي دوران ابتدايي تا دبيرستان را در ضيابر سپري کرد . پايان تحصيلات دبيرستان او مقارن با اوج قيام مردم به رهبري حضرت امام راحل (ره) بود، ايشان از دوران نوجواني نسبت به فرايض ديني بسيار مقيد بود و در مشکلات به ياري مردم مي شتافت و از خلق و خوي نيکو و چهره اي بشاش برخودار بود که ديگران را مجذوب خود مي کرد . با حرکت توفنده امت مسلمان به اين موج عظيم پيوست و مخالفت خود را نسبت به کفر و ستم و استبداد و اختناق ، با شرکت در تظاهرات و پخش اعلاميه و شعارنويسي فعاليت مستمر و موثري در منطقه داشت و يکبار هم توسط ماموران ساواک باز داشت شد . اين جوان متدين و متواضع در انجام کليه امور و رفتارهاي خود ، رضاي خدا را بر خود تکليف مي دانست و همواره به تقواي الهي عمل مي نمود و علاقه وافري به حضرت امام خميني (ره) داشت. .شهيد يعقوب يوسفي ارادت خاصي نسبت به پدر و مادر داشت و در خدمت و کمک به آنان از هيچ کوششي فرو گذار نبود . پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي فعاليت گسترده اي در انجمن اسلامي و پايگاه بسيج ضيابر داشت و در مبارزه با انواع فساد هاي اخلاقي و اجتماعي که از بقاياي نامبارک رژيم طاغوت و نيز گروهک هاي فريب خورده مبارزه نمود ، با تهاجم دشمنان بعثي، به ميهن اسلامي با عضويت در بسيج به سوي جبهه ها شتافت . در سال 60 پس از بازگشت از جبهه به عضويت سپاه درآمد و در صف مردان سبز پوش ، سرخ قامت قرار گرفت و در طول جنگ تحميلي به عنوان فرمانده گردان مسلم بن عقيل لشکر 25 کربلا در عملياتهاي فتح المبين – محرم – از شروع عمليات والفجر مقدماتي تا عمليات والفجر 8 پيوسته در جبهه هاي نبرد مبارزه نمود و يکبار هم از ناحيه پا مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت. سرانجام پس از 43 ماه رزم بي امان با دشمن بعثي در عمليات والفجر 8 در منطقه عملياتي فاو دعوت حق را لبيک گفت و به درجه شهادت نائل آمد و در گلزار شهداي دهستان ضيابر ارميد. .شهيد يعقوب يوسفي در سال 59 ازدواج نمود و حاصل اين پيوند مقدس يک فرزند دختر و يک فرزند پسر مي باشد.


سردار شهید سید مهدی نقیبی راد
 
 
شهید سيد مهدي نقيبي راد در بيست و يکم و ارديبهشت و سال هزار و سيصد و چهل و چهار، در خانواده اي مسلمان و متدين در شهرستان رشت متولد شد . و دوران تحصيلات را تا اخذ ديپلم در رشت با موفقيت گذراند و پس از آن در آزمون ورودي دانشگاه شرکت و در رشته زيست شناسي پذيرفته شد اما چون حضور در دانشگاه را مانع حضور مستمر خود در جبهه ها ديد، لذا از آن صرف نظر و در دانشگاه جبهه هاي نبرد حق عليه باطل نقش آفريني کرد . عشق و علاقه وافر سيد مهدي به اسلام و انقلاب اسلامي و حضرت امام (ره) زمنيه اي برايش فراهم آورد که پس ا ز پيروزي انقلاب و با تاسيس بسيج به فرمان حضرت امام (ره) عضو فعال اين نهاد مقدس گرديد و در سال 60 به عنوان يک بسيجي فعال مناطق عملياتي را تجربه کرد . آقا سيد مهدي در سال1362 عضو کادر رسمي سپاه پاسداران در واحد اطلاعات عمليات 25 کربلا در آمد و در همان سال در عمليات خيبر به شدت مجروح گرديد . با شکل گيري لشکر و تشکيل گردان يارسول الله به عنوان اولين فرمانده گردان انتخاب شد و حضورشان در لشکر کربلا و موفقيت هايي که در آنجا بدست آورده بود شهرتي براي او ايجاد کرد که آقا سيد مهدي براي فرار از اين شهرت مدتي را به قرارگاه نصر که ويژه بچه هاي جنوب کشورمان بود رفت و مناطق جنوب تا شما ل غربي ،از سنندج ، سقز، مريوان،دهلران، شلمچه ، شوشتر ، جزيره مجنون تا داخل خاک عراق و چادر فرماندهي بعثيان مي رفت و اطلاعات جمع آوري مي کرد و آقا سيد مهدي اين جوان غيور اسلام و انقلاب ثابت که ا ز سلاله حسينيان استو سيد مهدي يکبار با يک گروه 12 نفري براي شناسايي مي روند ليکن نيروهاي تحت امر را آماده اين ماموريت نمي بيند ، لذا هر کدام را به بهانه اي از بين راه برمي گرداند به گونه اي که خود آنها دليل اصلي اين کار را متوجه نمي شوند تا بالاخره يک نفر از آن گروه با اصرار و تمنا با ايشان مي ماند و سيد بناجار از وي مي خواهد در همان منطقه منتظرش بماند و اگر تا 5 ساعت ديگر نيامد او هم بر گردد و در نهايت سيد به تنهايي مي رود و 3 روز بعد با موفقيت بر مي گردد . آقا مهدي به سبب قدرتي که در نهادش بود؛ فرماندهي جوان، لايق و توانا که امرش به شايستگي اجرا مي شد و به وي اسامه بن زيد لشکر قدس لقب داده بودند و از چنان چهره اي نوراني و رشادت و دليري برخودار بود که بچه ها مي گفتند هر کس با آقا مهدي ماموريت مي رود هر چه پول دارد بايد در راه خدا صدقه بدهد . سرانجام اين رزمنده دلاور اسلام وا نقلاب در تاريخ 4/13/1365 در کربلاي 5 در منطقه شلمچه به درجه عظيم شهادت نائل و همنوا با عرشيان مي گردد.


سردار شهید وحید رزاقی


شهید وحید رازقی لنگرودی در 15/1/1347 در خانواده ای مذهبی ، کشاورز و زحمتکش در کومله پا به عرصه وجود نهاد ،از همان دوران کودکی بچه ای زیبا ، خوش زبان و فعال و پرجنب و جوش بود و گاهی به کمک پدر در امر مغازه نیز مشغول می شد .در کلاس پنجم ابتدائی درس می خواند که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و او عاشق قرآن و اسلام و ائمه معصومین بود با وجودی همانند آئینه صاف و شفاف و قلبی پاک به دنبال فراگیری قرآن و کتباسلامی پرداختند و علاقه مفرط ایشان بهائمه خصوصاً جریان حماسه کربلا برای خانواده مایه تعجب بود و این گفتار را تداعی می کرد که رزمندگان آینده سنگر توحید ، کودکانیهستند که دربغل مادر بهمراسم عزاداری میروند و با اشک و آه شیر مادر می خورند و عشق حسین در رگ های آنها تزریق می شود . در ایام ماه مبارک رمضان با وجود سن کم مکبر نماز جماعت در مسجد بودند ، وقتی برای اولین بار بطور مخفیانه راهی اردوگاههای نظامی شده بودند جای او در مسجد خالی بود که مردم زمزمه می کردند چرا او رفته ، وجود او باعث انسجام نمازها میشد . با تشکیل پایگاههای مقاومت ایشان از همان دوران از اعضاء و جنب و جوش پایگاه بودند بعد از دیدن دوره آموزشی که از تابستان 60 شروع شده بود . بطور مخفیانه و با جعل کردن شناسنامه خود راهی جبهه شدند از ناحیه سر درهمان اعزام زخم عمیقی برداشته برای استراحت آمدند . چون شروع سال تحصیلی بود با اصرار خانواده در دبیرستان شهید مصطفی خمینی ثبت نام کرد . ولی برای رفتن به جبهه بی قراری می کردند و یک لحظه آرام و قرار نداشتند . بهر حال باز هم راهی جبهه شدند و این بار رفتن او رفتن دائمی و مستمر شد که مدت 7 سال تا انجام شهادتش انجامید . بطوریکه کلاس درس او را به سوی کلاس خودسازی جبهه راهی می کرد تا درس عرفان ومعرفت بیاموزد و ملاک انسان کامل و نمونه را بگیرد . رفتنی که همه دلبستگی هاو علایق را از دل او ربوده و او را دیوانه یگانه معبود ازلی کرده بود . همیشه ابیاتی را بر زبان می راند «عشق حسین دیوانه ام نمود ، دور از وطن و خانه ام نمود » وحید شهید ما در جمع دوستانی بود که هر کدام در راه جان به معبود از هم سبقت می گرفتند . دوستان و برادرانی که معرفت حضور رب راداشتند همچون خوش سیرت ها ، لاهوتی ها و... و دیگر بچههای کومله ... وحید هر بار که از جبهه می آمدند با آنکه دست و پا شسته بودند ولی دست از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برنداشته و از دست آوردهای انقلاب حراست می کردند. اگر چه مدت 7 سال بطور مداوم در جبهه ها حضور داشتند ، با این حال کوچک ترین تزلزلی در امورات خود نداشته و همیشه می گفتند اگر روزی جنگ ایران و عراق تمام شود باز هم ما مسئولیم که به جبهه های نبرد حق علیه باطل بشتابیم و شما بهعنوان اعضای خانواده انتظار نداشته باشید که ما روزی در زندگی آرام دنیایی باشیم . چونکه ماجیم که آسودگی ما عدم ماست. برادر شهید ما در عملیات های زیادی شرکت داشته و در تابستان 65 به هنگام رفتن به خط مقدم و عبور از میدان مین بعلت انفجار از قسمت چپ بدن زخمی که از بینایی چشم چپ تا ابد مجروح گشت ولی ایجاد معلولیت نیز او را از پای درنیاورد . باز راهی جبهه شد . تا با رزمندگان لشکر قدس گیلان حماسه دیگر بیافریند . در کربلای 2 در حاج عمران با اینکه زخم عمیقی برداشت و دچار موج انفجار شد با هم ادامه داد تادر عملیات نصر 4 و آزادسازی شهر ماهورت عراق با سرداران لشکر قدس یعنی لاهوتی – خوش سیرت – املاکی در میدان حضور داشته و بعلت اصابت خمپاره صمیمی ترین و عزیزترین یارش یعنی مهدی خوش سیرت را به محضر یار تقدیم داشتند . اما گویا دست روزگار بازیهای بسیاری برای از پایدر آوردن این کوه صبر و تقوا و شهامت و شهادت داشت . مهدیعزیز در 6 تیر 66 رفت وفرهادلاهوتی در 6/6/66 و این خیلی برای وحید دردناک بود . با اینهمه مصمم و استوار لباس مقدس سپاهی را که هدیه فرهاد بودبه تن کرد و راهی جبهه شد و باز هم شاهد شهادت برادر دلاور خود یعنی سردار شهید اسلام املاکی شد و غمی دیگر را به تن خرید . مدتی به مرخصی آمد . در اواخر تیر ماه 67 بعد از پایان مرخصی دوباره عازم جبهه شد و در 6 مرداد 67 برای آزادسازی شمال خرمشهر وارد عملیات شدند به علت اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر زخمی خطرناک برداشت کرد . امداد او را به بیمارستان صحرائی بعد به بیمارستان خاتم الانبیاء (ص) اهواز بردند ولی به اتاق عمل نرسیده به ندای حق لبیک گفتند و خونین بال به دیدار خدا و دوستان خدا شتافت . اما چون هیچ مشخصاتی از او نداشتند به عنوان شهید مجهول الهویه در سرد خانه بیمارستان گذاشتند تادر 15/5/67 بعد از هزاران سختی خانواده به توسط برادر و دوستان شناسائی و در 20/5/67 با حضور مردم درشهرستان لنگرود تشییع شدند و در جمع گلگون کفنان شهر کومله به خاک سپرده شدند.
کد مطلب: 102105
 


 
 
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد