داخلی صفحه البرز خبر
 
خاطره اي از سرهنگ خلبان جانباز آزاده "محمد غلامحسيني"
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۴۸
خاطره اي از سرهنگ خلبان جانباز آزاده "محمد غلامحسيني"
 
خاطره اي از سرهنگ خلبان جانباز آزاده محمد غلامحسيني در واپسين روزهاي تابستان سال و در گرماگرم جنگ تحميلي، به اتفاق يکي از همکارانم شهيد سروان خلبان سعيد هادي ماموريت يافتيم تا به منظور پشتيباني از نيروي هاي سطحي و رزمندگان سلحشور اسلام در منطقه عملياتي حاج عمران، به گشت و شناسايي منطقه بپردازيم از اين رو پس از انجام مقدمات پروازي و توجيهات لازم در اتاق بريفينگ در ساعت مقرر به قصد انجام ماموريت به پرواز درآمديم هوا خوب و فرحبخش بود آسمان صاف بود و گهگاه لکه هاي پراکنده ابر در آن مشاهده مي شد خورشيد از لابه لاي ابرها گرماي ملايمي را به درون کابين مي تاباند براي انتخاب بهترين موقعيت در وضعيت مناسبي قرار گرفتيم درحين عبور از فراز شهرهاي پرجنب و جوش ، دشت هاي باطراوت ، دره هاي عميق ، کوه هاي سر به فلک کشيده ، جنگل هاي انبوه و مناظر سرسبز و با صفاي ميهن اسلامي ناظر آرامشي بودم که در سايه جان فشاني هاي مدافعان دلاور اين سرزمين بر بخش اعظم کشور حکم فرما بود و از اين که خود نيز يکي از عناصر کوچک اين دفاع مقدس بودم، به خود مي باليدم دقايقي بعد بر روي مناطق عملياتي نبرد ظاهر شديم ، تا آن روز بارها به ماموريت هاي برون مرزي و گشت و شناسايي اعزام شده بودم حتي يک بارهم به اتفاق خلبان شهيد منصور سالار صديق در يک درگيري هوايي و نبردي نابرابر با يک دسته پروازي دشمن ، موفق شديم يک فروند هواپيماي سوخو دشمن را که قصد داشت شهر کرمانشاه را بمباران کند، منهدم کنيم خلبان اين هواپيماي متجاوز مجبور به ترک هواپيما شد و در منطقه صالح آباد به اسارات رزمندگان اسلام درآمد اما آن روز روز غريبي بود از قبل هماهنگي هاي لازم پروازي با خلبان سعيد هادي که در اين ماموريت هدايت هواپيما را برعهده داشت انجام شده بود به منظور مصون ماندن از شناسايي توسط دشمن، به هنگام برخاستن و در هنگام پرواز هيچ گونه مکالمه راديويي انجام نگرفت شهيد هادي انسان شجاع و والايي بود کم تر حرف مي زد اما همان کلمات اندکش معني و مفهوم خاصي داشت او با قاطعيت و خون سردي ، با آرامش کامل تصميم مي گرفت و عمل مي کرد از من نيز خواسته بود تا به دقت به گفته هايش عمل کنم هنوز دقايقي از شروع پروازمان برفراز مناطق عملياتي نگذشته بود که از طريق رادار به ما اطلاع داده شد که چند فروند هواپيماي دشمن را بر روي رادار مشاهده مي کنند و از ما خواستند که نسبت به هواپيماي مهاجم در وضعيت و موقعيت مناسبي قرار بگيريم رادار درحالي که ما را کنترل مي کرد ، هر لحظه از موقعيت و فاصله هواپيماي دشمن اطلاعات جديدتري به ما مي داد هادي از من خواست تا آمادگي لازم را جهت درگيري با هواپيماهاي متخاصم ، بخصوص هواپيمايي که ما را تعقيب مي کرد داشته باشم هواپيماي دشمن مورد هدف قرار گرفت درحالي که به شدت تلاش مي کرديم تا هرچه زودتر در وضعيت و موقعيت مناسب قرار گيريم و با شليک مسلسل و يا پرتاب موشک هواپيماي دشمن را هدف قرار داده و منهدم نماييم ، هادي با سرعت و با خون سردي و هوشياري خاصي با درنظر گرفتن کليه پارامترهاي لازم، خود را در وضعيت مناسب قرار داد و بدين ترتيب با افزودن سرعت در فاصله مطلوب، رادار را بر روي هواپيماي عراقي قفل کرد اينک در فاصله مناسبي نسبت به هواپيماي متخاصم قرار گرفته بوديم از هادي خواستم تا اجازه شليک موشک را به من بدهد اما با خون سردي تمام جواب داد صبرکن تا فاصله را کم تر کنيم درحالي که اندکي دلهره داشتم براي اين که فرصت را هم از دست نداده باشيم ، مجددا گفتم اجازه شليک موشک دارم؟ وي با قاطعيت جواب داد نه نهايتا هواپيما در وضعيت بسيارمناسبي قرار گرفت و هادي از من خواست تا موشک را رها کنم با فرمان او دستم را بر روي دکمه رها کننده موشک فشردم موشک رها شد و لحظه اي بعد برق انفجار يک فروند هواپيماي دشمن که به تلي از آتش مبدل شده بود، چشمانم را خيره کرد از شادي اين که موفق به انهدام يک هواپيماي دشمن شده بوديم فرياد الله اکبر سر داديم رادار زميني هشدار داد هواپيماي دشمن رادار زميني بارديگر هشدار داد که تعدادي ديگر از هواپيماهاي دشمن در چند مايلي ما در پروازند سرگرم جستجوي هواپيماها شدم و مدام صفحه رادار را بازرسي مي کردم که ناگهان همه چيز بهم ريخت هواپيما از جلو و زير کابين مورد اصابت يک فروند موشک قرار گرفت ، لحظات بسيار حساسي بود زمان به کندي مي گذشت براي لحظه اي چشمانم تيره و تار شد ، آسمان به دور سرم چرخيد و حالت عجيبي پيدا کردم وقتي به خود آمدم فرياد کشيدم سعيد سعيد ما مورد اصابت موشک قرار گرفته ايم اما هيچ صدايي از کابين جلو نشنيدم بار ديگر با اين انديشه که ممکن است سعيد دچار شوک شده باشد فرياد زدم سعيد سعيد هواپيما درحال سقوط است براي پريدن آماده باش اما هيچ جوابي از کابين جلو شنيده نشد قبل از اصابت موشک در ارتفاع پايي و با سرعت نات درحال پرواز بوديم ، ليکن بر اثر اصابت موشک براي مدت زمان کوتاهي هواپيما به سرعت اوج گرفت و چند هزار پا تغيير ارتفاع داد کليه آلات دقيق از کار افتاده بودند و فرمان ها کاملا قفل شده بودند هواپيما به شدت درحال سوختن بود هرکاري کردم اهرم صندلي پران کابين جلو کار نکرد لحظات پراضطرابي بود تصميم گرفتم با کشيدن اهرم رها کننده ، کابين جلو را براي پريدن رها سازم در اين لحظه بود که متوجه شدم بازوي چپم به علت اصابت ترکش از کار افتاده و کوچک ترين حرکتي ندارد به هر شکل ممکن اهرم رها کننده کابين جلو را کشيدم ولي متاسفانه به دليل صدمات سنگيني که به سمت چپ هواپيما وارد شده بود، اين اهرم عمل نکرد بوي تندي که ناشي از سوختن دستگاه ها و آلات دقيق هواپيما بود، فضاي بسيار نامطلوبي را در کابين بوجود آورده بود ناگزير با تلاش فراوان موفق به کشيدن دستگيره پرتاب کننده صندلي و کاناپي شدم فشار هوا با شدت هرچه تمام تر به جايگاه خلبان وارد شد و من براي لحظه اي احساس کردم چشمانم از حدقه خارج شده است سرانجام خود را در دل آسمان يافتم به سختي به زمين خوردم و به اسارت درآمدم از آن جا که دچار موج انفجار موشکي شده بودم به هنگام خروج از کابين نتوانستم حالت مناسبي به خود بگيرم ، به همين جهت کتف و زانويم به شدت با لبه کابين برخورد کرد و صدمه ديد ابتدا به صورت سقوط آزاد مانند قطعه سنگي به طرف زمين در حرکت بودم اما با بازشدن چتر نجات اميدوار شدم هرچند اين تازه آغاز راه بود در هنگام اصابت موشک تنها عکس العملي که توانستم انجام دهم اين بود که تلاش کردم هواپيما را به سمت شرق هدايت کنم تا بلکه در خاک عراق سقوط نکند به همين لحاظ محل سقوط ما بلندي هاي منگوله در جنوب غربي مهاباد بود ، اما در آن زمان اين منطقه تحت نفوذ حزب دمکرات کردستان قرار داشت درحالي که به اطراف مي نگريستم محکم بر زمين کوبيده شدم بر اثر برخورد با صخره ها پاي چپم از ناحيه مفصل به شدت آسيب ديد و احساس بي حالي و گيجي مخصوصي وجودم را فرا گرفت در چنين وضعي و پيش از آن که به حالت طبيعي برگردم توسط افراد حزب دمکرات به اسارت درآمدم روح شهيد هادي همچنان درحال پرواز بود از اين که از سرنوشت همرزم خود بي اطلاع بودم بر ناراحتي ام مي افزود از حال او جويا شدم گفتند او کشته شده است و پيکرش را در پاي لاشه هواپيما به خاک سپرده اند به طوري که از ظواهر امر برمي آمد شهيد بزرگوار سروان خلبان سعيد هادي در لحظات اوليه برخورد موشک به کابين هواپيما به افتخار شهادت نايل آمده و با کاروان شهيدان گلگون کفن به ملکوت علي سفر کرده بود روحش شاد و يادش گرامي باد هواپيماي گشت آمد ولي نتوانستم آنها را با خبر کنم اين سقوط براي من پرمخاطره و به ياد ماندني بود شکسته شدن آرنج ، پاره شدن يک عصب دست چپ ، خرد شدن زانوي راست ، شکستگي دنده هاي روي طحال و نيز استخوان ترقوه سمت راست، نتيجه اين سقوط اجباري بود حدود دقيقه بعد از سقوط يک فروند هواپيماي اف خودي براي جست وجوي محل سقوط و خبر گرفتن از وضعيت ما در آسمان منطقه ظاهر شد اما من به دليل اين که پس از سقوط لوازم همراهم به دست افراد حزب کومه له افتاده بود و در اسارت آنها بودم، نمي توانستم با هواپيما تماس راديويي گرفته و وضعيت خود و هواپيما را گزارش نمايم بعد از چهار ماه اسارت آزاد شدم مدت چهارماه در شرايط بسيار سخت ، بدون معالجه و دارو در چادري در همان بلندي ها نگهداري مي شدم فقط اعضاي شکسته را با تکه هاي چوب بستند و به خاطر شکستگي قسمت هاي مختلف بدنم قادر به حرکت دادن من نبودند پس از چهار ماه و به لطف خداوند آزاد شده و براي معالجه به خارج از کشور اعزام گرديدم اکنون با الطاف الهي سلامت نسبي خود را به دست آوردم پاي راستم را که سانتي متر کوتاه شده بود در معرض کشش قرار دادند و پس از معالجه تا حد زيادي ترميم شد و حالا فقط سانتي متر کوتاه تر از حد معمول است ضايعاتي نيز در آرنج دست چپم باقي مانده که حرکت دست چپم را محدود کرده و از آرنج بيش از درجه حرکت ندارد اکنون با درصد جانبازي به سبب عشق و علاقه وافري که به فن پرواز دارم در امور جمعي پرواز مشغول خدمت هستم منبع بربلنداي سپهر
کلمات کليدی: خاطره اي از سرهنگ خلبان جانباز آزاده "محمد غلامحسيني"
کد مطلب: 11120