جهاني شدن و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۱۶
*مهدي شاه نوروزي - مدرس دانشگاه علمي كاربردي فرهنگ و هنر *رضا اسماعيلي - استاديار و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي خوراسگان
 

گفتمان جهاني شدن، امروزه يكي از جدي ترين و مهمترين واژه هاي رايج در سطح نخبگان و مراكز علمي و فرهنگي كشورهاست؛ هر چند اتفاق نظري درباره مفهوم جهاني شدن وجود ندارد و تعاريف گوناگوني از آن ارايه شده است. در عين حال ، جهاني شدن حركت به سوي يك جامعة جهاني، فشردگي جهان و تبديل شدن آن به مكاني واحد را كه امري حتمي است، در ذهن متبادر مي سازد. در مقاله حاضر، با بررسي مفاهيم ، تعاريف و تاريخچه جهاني شدن، به تفاوتهاي جهاني شدن با جهاني بودن و جهاني سازي پرداخته خواهد شد. با بررسي ابعاد مختلف جهاني شدن، به فرصت ها و تهديدهاي فرهنگي حاصل از آن، و فرهنگ ايثار وشهادت در اين عرصه، به عنوان فرصتي براي ترويج فرهنگ مقاومت و پايداري به منظور برون رفت از بحران هويت و حفظ و تثبيت هويت ملي پرداخته مي شود.

نتايج يافته هاي پژوهش نشان مي دهد كه در دوره جهاني شدن، فرهنگ ايثار و شهادت، نمونه و الگويي براي گسترش فرهنگ با رويكرد انقلابي به جامعه در دوران معاصر خواهد بود.



جهاني شدن از جمله مفاهيم كليدي است كه در حوزه هاي سياست، فرهنگ و اقتصاد در دوره هاي اخير مورد توجه ويژه انديشمندان و سياستگذاران بوده است، به طوري كه اين مفهوم را مي توان يكي از متداول ترين و پر استفاده ترين مفاهيم علوم انساني دانست كه با گذشت زمان افق هاي جديدتري از آن آشكار مي شود.گفتمان جهاني شدن به دليل ارتباط مستقيم آن با سرنوشت و آينده بشريت، از جمله مباحث مراكز علمي و فرهنگي كشور است. هر چند جهاني شدن در سالهاي اخير بسياري از جريانها و پديده هاي سياسي، فرهنگي اجتماعي و اقتصادي را تحت تأثير قرار داده است در عين حال، ابعاد جديدي از واقعيت هاي جهان را نيز ترسيم نموده است؛ مفهومي كه حركت به سوي انديشيدن به جهان واحد را در پي داشته است. فرصت ها وتهديدات حاصل از جهاني شدن سبب گرديده است تا ملتها براي حفظ و صيانت از هويت خود با تدبير وبرنامه ريزي درست، علاوه بر بهره مندي از فرصتهاي ايجاد شده، آسيب هاي آن را به حداقل برسانند .جهاني شدن فرهنگ، از جمله ابعاد جهاني شدن است كه مي تواند حركت به سمت يك فرهنگ واحد را ميسر نموده، زمينة طرد وحذف و يا حداقل كمرنگ شدن فرهنگهاي ملي و محلي را فراهم نمايد. جهاني شدن ازعمده نگرانيهاي نخبگان جامعه در پديده جهاني شدن فرهنگ ، حفظ فرهنگ و هويت ملي است، زيرا فرهنگ وجه مميز هر ملت با ساير ملتهاست و با حل شدن فرهنگ هاي نوين، ديگر چيزي به نام ملت باقي نمي ماند. فرهنگ ايثار و شهادت، به عنوان سرمايه اي فنا ناپذير مي تواند فرصتي را براي برون رفت از بحران هويت و حفظ و تثبيت هويت ملي فراهم آورد .ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در عرصه جهاني شدن مي تواند فرهنگ پايداري و مقاومت را به عنوان فرصتي براي احيا و حفظ ارزشهاي ملي ايجاد نمايد.



هدف



روش



مفاهيم و اصطلاحات



ويليامز ، فرهنگ را يكي از دو يا سه واژه اي مي داند كه بيشترين پيچيدگي را در زبان انگليسي دارد( ويليامز , 1976 : 76 ).



امام خميني (ره) معتقدند كه والاترين و بالاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد،فرهنگ آن جامعه است . اساساً فرهنگ هر جامعه هويت آن جامعه را تشكيل مي دهد ( صحيفه نور، 1370) .



جهاني شدن: اصطلاح جهاني شدن را ظاهرا حركت به سوي يك جامعه جهاني واحد تعبير كرده اند كه بر اساس آن تنها يك جامعه و يك فرهنگ در سراسر سياره زمين مستقر خواهد شد.جهاني شدن ، فشردگي جهان و تبديل آن به يك مكان واحد معني شده است كه اين امر جهاني شدن را امري حتمي مي داند(مؤمني راد ، 1381: 24).



شولت در بررسي جامع خود در يك جمع بندي مفهوم جهاني شدن را در پنج طبقه گروه بندي كرده است.



در اين ديدگاه واژه جهاني براي توصيف روابط برون مرزي ميان كشور ها به كار مي رود. اصطلاح جهاني شدن مشخص كنندة مبادلات بين المللي و وابستگي متقابل جوامع و كشورها به يكديگر است .



در اينجا جهاني شدن يه فرآيند برداشته شدن محدوديت هايي اطلاق مي شود كه دولت ها در فعاليت ميان كشورها برقرار مي كنند و هدف آن خلق اقتصاد جهاني آزاد و بدون مرز است.



بر اساس اين تعريف، جهاني شدن روندي است كه در قالب آن روابط توسعه مي يابد. ابزار توسعه ، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي است.



در اين رويكرد جهاني شدن نوعي پويايي است كه از طريق آن ساختارهاي اجتماعي نوگرايي، شامل سرمايه داري ، عقل گرايي ، صنعت گرايي ،ديوان سالاري و .... در سراسر دنيا گسترش مي يابد و نتيجه طبيعي اين روند، نابودي فرهنگ هاي پيشين و خود مختار محلي خواهد بود.



در اين رويكرد مزرزهاي جغرافيايي با گسترش فرامنطقه اي به هم مي ريزد . جهاني شدن شامل تجديد بناي شكل بندي جغرافيايي است. 

برخي از تحليل گران مسايل بين المللي بين جهاني سازي و جهاني شدن تفاوت قايل شده اند .



هر چند برخي جهاني شدن را غربي شدن و به معناي سلطة بي چون و چراي تمدن غرب و استيلاي بيشتر كشور هاي دارا، عليه كشورهاي فقير تعبير كرده اند، ولي حقيقت اين است كه جهاني شدن يك پروسه ويك حقيقت طبيعي و درحال وقوع است ، در حالي كه جهاني سازي را مي توان يك برنامه و طرح از قبل طراحي شده دانست.



برخي از انديشمندان شروع جهاني شدن را از فراعنة مصر و اسكندر مقدوني مي دانند .عده اي نيز معتقدند كه امپراتوري بريتانياي كبير و دورة آلمان هيتلري كه داعيه حهاني داشته اند، آغاز جهاني شدن است.



رابرتسون بر اين باور است كه تاريخ جهاني شدن به ظهور سرمايه داري بازگشت مي يابد. او براي جهاني شدن مسير پنج مرحله اي را ترسيم مي كند . ( رابرتسون ، 1385 : 131-132)



مرحله دوم:مرحله آغاز جهاني شدن از نيمة دوم قرن هيجدهم تا دهة 1870 اساسا در اروپا ادامه يافت. گرايش شديد به ايدة دولت واحد ، تبلور عنوان شهروند ، گسترش قابل توجه ميثاق ها و نمايندگي هاي مرتب با تنظيم روابط بين المللي فرا ملي ،نمايشگاههاي بين المللي ، آغاز «پذيرش» جوامع غير اروپايي به جامعة بين المللي و تراز بندي موضوع ملي- بين المللي، از مشخصه هاي آن بود.



مرحلة چهارم:مرحله مبارزه براي هژموني؛ اين مرحله از دهة 1920 شروع شد وتا اواخر دهة 1960 ادامه يافت: منازعه و جنگ بر سر وضعيت مسلط جهاني شدن كه در پايان دورة خيزش استقرار پيدا كرده بود ، تأسيس جامعه ملل و بعد سازمان ملل، تثبيت استقلال ملي ، و به دنبال آن بالا گرفتن جنگ سرد ، معطوف شدن توجه به سرنوشت و چشم انداز بشريت در اثر جهنم اتمي و استفاده از بمب اتم و تبلور جهان سوم.



چرا فرهنگ براي جهاني شدن اهميت دارد؟



با وارد شدن به قرن بيست و يكم، اهميت مقوله فرهنگ در ابعاد جهاني گسترده تر شد . با توجه به پيشرفت هاي اقتصادي و ارتقاي سطح فناوري ها، تأمين نيازهاي مردم در ابعاد حياتي با سهولت بيشتري انجام مي شود . در نتيجه، توجه به نيازهاي معنوي به طور عام و فرهنگ به طور خاص مدام در حال افزايش است . با مطالعه اثر ارزشمند اينگلهارت، با عنوان تحول فرهنگي در جوامع پيشرفته صنعتي و فزوني گرفتن نسبت جمعيتي فراماديون، به ماديون، بر اهميت مقوله فرهنگ در سطح روابط بين فردي ، گروههاي اجتماعي، مؤسسات و سازمانها و روابط بين كشور ها افزوده شده است .



فرهنگ و جهاني شدن :



بدين ترتيب، جهاني شدن فرهنگي، نظام معنايي را تحت تأثير خود قرار مي دهد و هويت را به مفهومي نسبي تبديل مي كند؛ يا به تعبير والر شتاين جهان نوبنيادي در حال شكل گيري است كه در خصوص هويت سخت مردد است. به عبارت ديگر، ثبات نسبي كه از رهگذر نگرش ملي در قرن بيستم پديد آمده بود، در پرتو ادعاي هويت جهاني تاحدودي رنگ باخته و تصميم گيري در اين زمينه را با مشكل جدي مواجه ساخته است؛ بدين معنا كه منابع هويت سازي ملي جاي خود را به منابع هويت سازي جهاني سپرده است (افتخاري، 1380 : 33-38 ).



در دهه 1990 با عمومي شدن اينترنت بحث شكل گيري فرهنگ واحد جهاني و گرايش به وحدت همساني و همگوني فرهنگي، به عنوان يكي از مباحث اصلي در عرصه فرهنگ و اجتماع تبديل شد



جهاني شدن در انديشه رابرتسون هم فرآيندي ذهني و هم فرآيندي عيني است. او در جهاني شدن هم به تراكم جهان و هم به تشديد آگاهي از جهان به عنوان يك كل اشاره مي كند.



آپادوراي پنج بعد متمايز براي فرهنگ جهاني قايل است :



2- ابعاد تكنولوژي: گسترش ماشينيزم و رشد تكنيك؛



4- ابعاد رسانه اي: جريان تصوير و اطلاعات از طريق روزنامه ها، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و فيلم؛



تاملينسمون جهاني شدن را به عنوان يك ارتباط پيچيده تلقي مي كند. او معتقد است كه فرهنگ براي جهاني شدن اهميت دارد؛ به اين معنا كه جنبه ذاتي از تكامل، فرآيند ارتباط پيچيده است كه درآن فرهنگ واقعاً قوام بخش اين ارتباط پيچيده است( تاملينسمون،1381 :40).



مارشال مك لوهان، واضع نظرية دهكدة جهاني رويكردي فرهنگي به جهاني شدن دارد. به زعم او درك جهاني شدن مستلزم شناخت جايگاه رسانه ها و فن آوري هاي حمل و نقل و ارتباطات است (گل محمدي، 1386 : 43). به نظر او، بشر در مرحله سوم تاريخي كه با اختراع تلويزيون و ماهواره شروع مي شود، با دهكدة جهاني مواجه مي گردد (ساروخاني ، 86 : 44).



بايد به مراحل درنظرگرفته شده توسط مك لوهان، مرحله چهارم؛ يعني گسترش اينترنت را هم اضافه كرد.اينترنت به عنوان تورگسترده الكترونيكي كه ازاتصال شبكه هاي مختلف رايانه اي به وجود مي آيد، در سال 1969 در وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) طراحي شد.هدف اصلي اين شبكه كه ابتدا آپرانت نام داشت، ايجاد ارتباط بين مراكز تحقيقات علمي و نظامي آمريكا و كشورهاي اروپاي غربي به صورت غير متمركز بود تا در صورتي كه يكي از اين مراكز مورد حمله هسته اي شوروي قرار گيرد، ارتباط كل شبكه مختل نشود. مهمترين ويژگي هاي اينترنت و تمركز زدايي بود. هيچ كس صاحب كل شبكه نبوده، به تنهايي آن را اداره نمي كند. هيچ كس به تنهايي قدرت آن را ندارد تا ديگري را براي هميشه از شبكه بيرون كند. سهولت دسترسي، پايين بودن هزينة ارسال و دريافت اطلاعات و فقدان مرز از مهمترين خصوصيات اينترنت به شمار مي روند (عراقچي، 1377: 351).



شايد اصطلاح آمريكايي سازي فرهنگي براي توصيف اين پديده مناسبتر باشد. اينترنت حجم وسيعي ازاطلاعات متنوع را بدون درنظر گرفتن كيفيت ومحتواي آنها مبادله مي كند. در نتيجه، جوامع با سيل عظيمي از اطلاعات مواجه مي شوند كه با فرهنگ خودي آنها مغايرت دارد. اين جريان به صورت نسبتاً يك سويه از غرب و بويژه آمريكا به ساير كشورها روانه شده است.



به اعتقاد فيدرستون فرهنگ جهاني را نبايد به عنوان يك فرهنگ جهاني كلي در نظر گرفت. فرهنگ جهاني در معناي محدود آن، مجموعه اي از اعمال، دانش ها، قراردادها و سبك هاي اجتماعي، فرهنگي و توليدات فرهنگي، صرفاً به عنوان عوامل و بيان كننده دولت – ملت هاي خاص است. در معناي وسيع، در نتيجه رشد برخوردها و ارتباطات بين دولت – ملت ها، فرهنگي ايجاد مي شود كه بايد براي مشخص كردن محدوده هاي بين خود و ديگران تلاش زيادي انجام دهد ( فيدرستون، 2000: 121 )



جهاني شدن به عنوان امكاني است كه در آن همه نظام هاي فرهنگي، فرهنگ هاي محلي خود را ايجاد مي كنند. تلويزيون،ماهواره، اينترنت، فيلم و ويدئو و... در نگرش ها و اعمال مردم و فرهنگ هاي عمومي تأثير بسيار وسيع دارند و از اينجاست كه چند گانگي و تنوع فرهنگي زاده مي شود كه همان نقش اجتماعي پست مدرنيته است (ترنر،2000: 110-111 ).



كوهن و كندي در نظريه خود با عنوان بسط هويت ها بر اين باورند كه هر جامعه با تأكيد بربنياد گرايي و مقاومت در برابر فرهنگ جهاني، سعي در بسط هويت خود دارد و با توجه به ويژگي هاي خاص درمقابل فرهنگ هاي ديگر در حوزه«محلي و جهاني» به سه طريق عكس العمل نشان مي دهد.:



2- تطبيق: پذيرش عنصر بيروني فرهنگ و دريافت آن به عنوان عنصر ناسازگار و تطبيق و موقعيت خود با شرايط فرهنگ سير دمي؛



گيبرنا نيز دو نوع واكنش را در مقابل جهاني شدن پيش بيني مي كند: مقاومت محلي در برابر همگن سازي و بروز جنبش هاي ناسيوناليستي به دليل افزايش احساس نا امني و ترس از دست رفتن هويت ملي. (گيبرنا، 1378: 218)



يكي از مهمترين جنبه هاي فرآيند جهاني شدن بعد فرهنگي آن است .اين فرآيند به واسطه تكنولوژي مدرن اطلاعات ،تمام مرزهاي مختلف، بويژه مرزهاي فرهنگي را تحت تأثير خود قرار مي دهد. شكل دادن فرهنگ واحد جهاني به عنوان رسالت اصلي و عمده در انديشه دين اسلام، نمونه بارزي از پيشينه و قدمت جهاني شدن فرهنگ در بستر تاريخ جوامع بشري است. شهيد مطهري در اين خصوص مي فرمايد:



با توجه به اينكه پيشينة تاريخي جهاني شدن فرهنگ با شكل گيري زندگي اجتماعي بشر و آغاز تعاملات او با ساير انسانها بوده است، بنابر اين حركت انسان به سوي فرهنگ واحد امري طبيعي خواهد بود



فرهنگ انقلاب اسلامي و جهاني شدن



مساجد به عنوان پايگاه عبادي مسلمانان در دهه هاي پاياني قرن بيستم توانست به عنوان كانون فعاليت هاي سياسي تبديل شود. فعال شدن مساجد در انقلاب اسلامي پايان نماد جدايي دين از سياست بود كه به عنوان دستاورد مدرنيته مطرح شده بود. اين انقلاب نه تنها به طور نمادين مساجد را به صحنه اجتماع و سياست باز گرداند ، بلكه به طور عميق ذهنيت پرچمداران و مشعلداران و شركت كنندگان را تحت تأثير الگوهاي مذهبي و ديني قرار داد. انقلاب اسلامي هنگامي در جهان پيروز شد كه مذهب در جهان غرب حداكثر داراي يك نقش فردي و خانوادگي بود . انقلاب اسلامي توانست با الهام از آموزه هاي فرهنگ اسلامي و نهضت رهايي بخش امام حسين (ع) مسيري را ترسيم نمايد كه هر گونه قدم نهادن در آن عين تكليف بود و نتيجه آن پيروزي تلقي مي شد .



انقلاب اسلامي آموزه هاي متعدد فرهنگي و اجتماعي را به مردم عرضه كرد . يكي از مهمترين آموزه ها ، الگوهاي پايداري و فرهنگ مقاومت بود . انقلابيون براي تحقق اهداف انقلاب اسلامي پرچم مقاومت را افراشتند و در اين مسير با فدا كردن جان خويش ايثارگري را به اوج رساندند. انقلاب اسلامي با آموزه شهادت مسير جديدي براي مبارزه فراهم كرد. در فرهنگ انقلاب اسلامي و رهبران فكري آن، شهيد به مثابه قلب تاريخ و شمع تاريخ تلقي شد.



انقلاب اسلامي در جريان پيروزي خود به يك فرهنگ تبديل شده است كه از مباني فلسفي و شيوه هاي عملي خاص خود تبعيت مي كند. كسب سعادت و محور قرار دادن خداوند به عنوان كانون هستي ،جامعه و تاريخ از مهمترين عناصر فرهنگ انقلاب اسلامي به شمار مي رود .انقلاب اسلامي با تمسك به سنت و سيره نبوي باز گشت به دوران افتخار و شكوه مسلمانان را مد نظر قرار داده است؛ شكوه وافتخاري كه به تعبير ابن خلدون، انديشمند بزرگ تونسي ،با جداشدن اندلس از تمدن اسلامي مسير انحطاط را پيش گرفته بود و مسلمانان در اين مسير آزمونهاي تلخي را تجربه كرده اند. فروپاشي دولت عثماني از مهمترين تجربه هاي شكست مسلمانان بوده است. انقلاب اسلامي با نداي بازگشت به گذشته ، آينده اي نويد بخش را براي مسلمانان وبشريت عرضه نمود.



فرهنگ اسلامي اين توان را دارد كه به لحاظ فرهنگي و اجتماعي، خود را به عنوان يكي از مدعيان اصلي به جهانيان معرفي نمايد. انقلاب اسلامي حول محور خدا محوري ، كسب سعادت و رستگاري را به عنوان غايت زندگي انتخاب نموده است. چالش فرهنگ اسلامي با فرهنگ جهان غرب در بعد فلسفي عدم همخواني اين دو فرهنگ در مباحث غايت شناسانه است.در بحث الگوها فرهنگ اسلامي به منافع ديني چون قرآن ، سنت و اولياي دين، عقل و اجماع عام تاكيد دارد.



جامعه ايده آل در فرهنگ اسلامي جامعه اي است كه مطابق باور هاي ديني شكل گرفته و در روابط اجتماعي بر اساس الگوهاي برادري وبرابري تنظيم شده باشد . همه انسانها در مقابل خداوند با يكديگر مساوي هستند. هيچ كس بر ديگري برتري ندارد و برترين افراد با تقواترين افراد نزد خداوند هستند، ليكن اين افراد در حقوق اجتماعي با ديگران مساوي هستند . گروه بندي هاي اجتماعي در جامعه اسلامي صرفا به منظور ادره امور پذيرفته شده اند، لذا هيچ گونه ادعاي برتري نسبت به ديگران از آنان پذيرفته نيست.



انقلاب اسلامي و فرصت هاي ناشي از جهاني شدن



1-با گسترش دسترسي به اطلاعات و امكان بهره گيري از آخرين دانش روز دنيا مي توان نسبت به جبران عقب افتادگي ها و تأمين نياز هاي علمي اهتمام نمود(منصوري، 1385).



3- ترويج انديشه هاي ديني و انساني و همچنين فرهنگ غني ايراني- اسلامي را مي توان با كمترين هزينه به مخاطبان مختلف در اقصي نقاط جهان با بهره مندي از انقلاب رسانه اي در اين عرصه ارايه نمود.



5-عرصة جهاني شدن كارزار يكطرفه اي نيست، بنابراين، قدرت حقيقي در اختيار كساني خواهد بود كه منطق و استدلال قويتري دارند. پس مي توان با تجهيز به سلاح انديشه و منطق، قلوب ميليونها انسان جوياي حقيقت را با كمترين هزينه به سوي خود جلب نمود.



ترويج فرهنگ ايثار و شهادت

در مقدمه اين مصوّبه سياست فرهنگي چنين تعريف شده است : « سياست فرهنگي در حقيقت همان توافق رسمي و اتفاق نظر مسئولان و متصديان امور در تشخيص، تدوين و تعيين مهمترين اصول و اولويتهاي لازم الرعايه در حركت فرهنگي است . سياست فرهنگي را مي توان اصول راهنماي كارگزاران فرهنگي و مجموعه علايم و

در بند 3 اهداف سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران چنين آمده است:"تكيه و تاكيد بر آرمانها و ارزشهاي معنوي و فرهنگ اسلامي و حفظ و ترويج فرهنگ بسيجي و تقويت روحيه ايثار و فداكاري در راه ارزشهاي اسلامي با توجه به لزوم درك مقتضيات و تحولات زمان و همچنين تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف و مهيا شدن براي مواجهة صحيح و همه جانبه با ضرورتها و تحولات (شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، 1371:مصوبه 288).

ترويج فرهنگ ايثار و شهادت به عنوان راهبردي براي حفظ هويت و فرهنگ ملي پذيرفته شده است . در اين راستا، سياستگذاران براي دستيابي به اين هدف، علاوه بر تدوين قوانين مورد نياز و تأمين اعتبارات لازم شيوه هايي را براي آن ترسيم نمودند.

جايگاه فرهنگ ايثار و شهادت در جهاني شدن

والرشتاين معتقد است يكي از پيامدهاي مهم جهاني شدن در حوزه فرهنگ ، بازانديشي در نظريه هاي اجتماعي- سياسي است، چرا كه با پذيرش خرده فرهنگ ها و فرهنگ هاي محلي، جهان را به سوي كثرت گرايي سوق مي دهد و تعامل مثبت و تأثير متقابل فرهنگ ها و تمدن ها را مي پذيرد كه اين خود باعث طرح هويت هاي قومي در بستر جهاني گسترده اي مي شود و از سوي ديگر، با برجسته سازي دايمي يك فرهنگ و تمدن خاص سعي در به وجود آمدن فرهنگي جهاني با ارزش هاي يكسان در همه عرصه ها و تحميل آن دارد(والرشتاين ، 1984: 67).

امام خميني (ره) در پيام خود به مناسبت پذيرش قطعنامه فرمودند: «چه كوته نظرند آنهايي كه خيال مي كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده ايم ، پس شهادت و رشادت و ايثار و از خود گذشتگي و صلابت بي فايده است ، در حالي كه صداي اسلام خواهي آفريقا از جنگ هشت سالة ماست . علاقه به اسلام شناسي مردم در آمريكا و اروپا وآسيا و آفريقا، يعني دركل جهان از جنگ هشت ساله ماست.»(صحيفه نور ،1370)

جهاني شدن يا جهاني سازي- چه به عنوان پروسه يا پروژه- واقعيتي است كه در حال حاضر با آن مواجهيم. تأثير گذاري و تأثير پذيري وقايع به يكديگر، از جمله ويژگي هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و سياسي جهان معاصر است. جهاني شدن داراي پيامدهاي مختلف (مثبت يا منفي) است كه بايد با آن برخوردي منطقي داشت.



حال اين پرسش مطرح است كه ايثار و فرهنگ آن در دنيايي كه به سمت جهاني شدن در حال حركت است، چه جايگاهي خواهد داشت؟پاسخ اين سؤال مستلزم ديدگاه و نگرش ما نسبت به جهاني شدن است . اگر منظور از جهاني شدن همان غربي شدن باشد ، شهادت را بايد جزو عناصر بنيادين مقاومت و پايداري دانست كه از طرف مسلمانان بروز مي يابد . شهادت در اين حالت الگويي است كه در مرحل پاياني راه توسط پيروان بروز مي كند. فرهنگ شهادت در اين حالت الگويي است كه در مقابل شيوه هاي استعمارگرانه و ذلت مسلمين به كار برده مي شود. فرهنگ شهادت عاليترين سطح مقاومت و پايداري است كه مرگ شرافتمندانه را به زندگي توام با ذلت ترجيح مي دهد .



در مجموع بايد گفت كه در فرآيند جهاني شدن مطابق الگوهاي اسلامي فرهنگ ايثار وشهادت به عنوان فرهنگ مطلوب مطرح مي باشد. فرهنگ شهادت و ايثار در اين حالت به عنوان يك فلسفه اعتقادي مطرح است كه راهنماي عمل مؤمنين و مؤمنات است. كه مؤمن از طريق آن به سعادت بزرگ (تقرب الهي )دست مي يابد، ضمن آنكه دشمنان را از دستيابي به اهداف مانع شده، پرچم عزت را همچنان به اهتزاز در مي آورد. ايثار به عنوان عنصر اصلي نظام ارزشي فرهنگ اسلامي مطرح است فرهنگي كه خودخواهي را ناديده مي گيرد ومنافع همكيشان و حتي همنوعان را بر منافع خود مقدم مي دارد. در اين حالت ايثار عاليترين تجلي اخلاق در كنش و ارتباطات بين انسانها به شمار مي رود . در صورتي كه شعاع اين فرهنگ گسترده شود و به عرصه هاي روابط حرفه اي در محيط كار ارتقا يابد، نوع جديدي از فرهنگ سازماني شكل مي گيرد كه بهره وري را به حداكثر مي رساند و در بعد فرهنگي خود به سرمايه اي ارزشمند تبديل مي شود كه باز توليد آن و تعميم در قلمروهاي مختلف نظام فرهنگي و اجتماع خود مدار و خود محور، به نظام فرهنگي واجتماعي ديگر محور تبديل خواهد شد.



دربررسي شيوه هاي ترويج فرهنگ ايثار وشهادت در فرآيند جهاني شدن بايد تمامي عوامل اقتصادي ، فرهنگي ومسايل بين المللي كه مستقيم يا غير مستقيم بر ترويج فرهنگ ايثار وشهادت تأثير دارند، درنظر گرفته شوند تا بتوان به شناخت درست اين مقوله رسيد. بازتاب اين شناخت اگر دربرنامه ها وراهكارهاي فرهنگ سازان لحاظ شود، جامعه از تأثيرات مثبت روحيه ازخود گذشتگي ( دور شدن ازخودخواهي ) برخوردارمي گردد. تأثيراتي كه درآن علاوه بر پاسداشت حرمت وقداست شهيد، به شكل واقعي وحقيقي ، امكان بهره مندي جوامع از ذخاير معنوي وآثار وجودي فرهنگ ايثار وشهادت ميسر مي گردد.



•گسترش زبان و ادبيات فارسي و ايجاد كرسي هاي تدريس زبان فارسي در دانشگاههاي مختلف جهان امكان شناخت فرهنگ ايراني- اسلامي را براي مشتاقان تمدن بزرگ ايران و از جمله فرهنگ پربار ايثار و مقاومت كه برگرفته از فرهنگ ديني و فرهنگ كهن ايراني است ،فراهم خواهد كرد؛



•گسترش مبادلات تجاري وجذب سرمايه گذاري خارجي در ايران خود عاملي براي تردد بيشتر تجار جهان خواهد بود .اين امر به شناخت بيشتر آنها از فرهنگ ايران منجر خواهد شد.بديهي است بدون برنامه ريزي براي شناخت ايشان از ظرفيت هاي فرهنگي كشور اين مهم ابتر خواهد بود.



•ديپلماسي فرهنگي يكي ديگر از راههاي مؤثر در ترويج فرهنگ هاست.فيگنبام معتقد است تنش ميان فرهنگ و تجارت بايد ما را به سوي بررسي گسترده تر نقش فرهنگ در روابط بين الملل سوق دهد.فرهنگ براي روابط بين كشور ها بسيار مهم است، در حالي كه تجارت كالاها و خدمات فرهنگي به موضوعي دردسرساز تبديل شده است. دسترسي و درك فرهنگ ديگران مي تواند فرصت هاي تازه اي نه فقط براي درگيري، بلكه براي همكاري ايجاد كند.ظرفيت فرهنگ براي ايجاد درك و تفاهم ميان مردم، بويژه در بخش تبادل آموزشي و ديپلماسي فرهنگي بسيار بالاست.



•تقويت وگسترش دفاتر و رايزني هاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در نقاط مختلف جهان، علاوه بر دانش افزايي نسبت به فرهنگ ايراني ، زمينة جذب گردشگر را فراهم مي كند كه اين خود عاملي براي ترويج فرهنگ ملي وبه دنبال آن فرهنگ مقاومت ايران در مقابل نظام سلطه خواهد بود؛



•استفاده از ابزار هاي هنري، از جمله توليد و ساخت فيلمهاي سينمايي و مستند در گسترة جهاني وشركت در جشنواره هاي جهاني؛



•شركت در مناقصه هاي بين المللي براي انجام پروژه هاي مهم در كشورهاي مختلف جهان با استانداردهاي جهاني همراه با انتقال فن آوري هاي نوين ايراني ؛



•توليد نرم افزار هاي فرهنگي با رويكرد فرهنگ ايثار و شهادت و ارايه آن با گسترة جهاني؛



•ترجمه آثار برجسته ادبيات و فرهنگ مقاومت ايراني به همة زبان هاي زنده دنيا و توزيع فراوان براي دسترسي جوامع مختلف؛



•اعزام گروههاي فرهنگي و تبليغي به كشور هاي مختلف همراه با برنامه هاي جذاب فرهنگي ،هنري ومذهبي؛



•برگزاري جشنواره بين المللي سينمايي با رويكرد سينماي جنگ وارايه فيلم هاي دفاع مقدس.

 

1.-اجلالي ، پرويز .(1379). سياست گذاري و برنامه ريزي فرهنگي در ايران، تهران: انتشارات آن.

3.-امام خميني . (1370). صحيفه نور، ج 10 ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.



5.-حكيمي ،محسن. 1381.جهاني شدن و فرهنگ ، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي.



7.-ساروخاني ، باقر.(1386).جامعه شناسي ارتباطات، تهران: انتشارات كيهان.



9.-شولت ، يان آرت. (1386).نگاهي موشكافانه بر پديده جهاني شدن، مترجم مسعود كرباسيان ،تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي .



modules.php www.bashgah.net11.-فيگنبام، هاروي .(1385). جهاني شدن و ديپلماسي فرهنگي، ترجمه نيلوفر قديري ، فصلنامه مطالعات ميان فرهنگي، شماره 2 .



13.گل محمدي ،احمد. (1386). جهاني شدن، فرهنگ، هويت، تهران: نشر ني .



15.-گيدنز آنتوني. (1386) .جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري كاشاني، تهران: نشر ني .



17.-مطهري ، مرتضي .(1361). جامعه و تاريخ ، تهران: انتشارات صدرا.



19.-مومني راد، احمد.(1381). دنياي بدون مرز ، ماهنامه سوره، شماره 11.



21.-هانتيگتون ، ساموئل و لارسن هريسون .(1382). اهميت فرهنگ ، ترجمه انجمن توسعه ،تهران: انتشارات امير كبير.



Albrow.(1998).the global age,cambrige polity press



Borofsky,Robert, (1998), Cultural Possibilties in Unesco world24..



Featherston.M (2000) Globalization the Reader, London athlone press26..



Immanauel Wallerstein.The Politics of World Economy. (Cambridge:Cambridge University Press). 1984.PP.166-67



Turner,B.S (2000) Globalization and the postmodernization of culture" in J.Beyn and D.Dunkerley (eds.) Globalization the reader.london: Athlone press29..

 



کد مطلب: 117868