داخلی صفحه ایلام خبر
 
اولین شهیده زن ایلام
اولین شهیده زن ایلام
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۰
اولین شهیده زن ایلام
 
بسم رب الشهداءو الصدیقین
 
اولین شهیده زن  در استان ایلام بانو ربابه کمالی فرزند حاج رحیم او در سال 1305 هجری شمسی در خانواده ای کاملا سرشناس که معتقد به احکام وشروع اسلام دیده به جهان گشود
دورا ن کودکی را در کنار خانواده ای معتقد مردم دار ومادری بسیار مودب ومحجوب ودر این دوران ومدت کوتاه به یادگیری فنون قالی بافی وخیاطی وگلدوزی پرداخت در سن پانزده سالگی با یکی از بستگان خود به نام سبز خدا کمالی ازدواج کرد
او همسری وفا دار و با گذشت بود و مانند برادری هم پشت به همسرش در مخارج کمک می کرد
شهیده ربابه کمالی دارای 5 دختر و 1 پسر می باشد که هر کدام به سهم خویش چه در پیروزی انقلاب وجه در تداوم آن نقش بسزایی داشته اند
 
خصوصیات اخلاقی شهیده ربابه کمالی
عند الله وعند الرسول به گواهی دوست ودشمن هر چه از فضایل این شهیده گفته شود سزاوار است . از طرف دیگر حق مطلب آنگونه باید و شاید اداء نشده است
به مصداق حدیث نبی گرامی مثل اهل بیت مانند کشتی حضرت نوح است هر کسی سوار بر آن شد نجات پیدا کرد و هر کسی از سوار شدن بر آن خودداری کرد غرق خواهد شد.
این شهیده بزرگوار به راستی سوار کشتی ولایت و امامت شده بود و تا آنجا که ما آشنایی با فضایل اهل بیت داریم در حد بسیار بالایی این شهیده شجاع و بزرگوار بود
در امر شوهر داری همسری بسیار مهربان و خوش اخلاق  که نگهبان اموال شوهر قانع وصبور وبا گذشت بود در کمال سادگی از تعلقات دنیا با همسر خویش زنگی می کرد
در اهمیت دادن به اصول واعتقادات  مقید به نماز و روزه و در جلسات مذهبی شرکت می کرد
دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در جلسات مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ احمد کافی (ره)
که به ایلام تبعید شده بود شرکت می کرد ودیگران را هم تشویق  به این جلسات می کرد خیلی آرزو داشت به خانه خدا مشرف شود که موفق نشد .
با یقین می گویم از هفت سالگی بچه هایش را مقید به نماز خواندن و روزه گرفتن و سایر دستورات اسلام و کتاب مبین آشنا کرد
در باب معاشرت بسیار مردم دار بود به خانواده اقوام سر کشی می کرد نسبت به همسایگان بسیار رفتار خوب و خدا پسندانه ای داشت خیلی مهمان نواز بود به عیادت بیماران و دلجویی از آنها بسیار اهمیت می داد از همه مهمتر در تمام عمرش هیچکس کدورتی از او نداشت
همواره لبانش با ذکر خدا بود و می گفت : زبان نباید بیکار باشد تسبیحی از هزار دانه درست کرده بود و صلوات می فرستاد تا اینکه در یکی از روزهای تقریبا در ایلام حکومت  نظامی بود وتانکها در خیابانها مستقر شده بودند وتظاهرات از خیابان شهداء شروع شد تا اینکه تیر اندازی شروع شد با گذاشتن شلنگ آب و دود کردن کارتونها برای خنثی سازی گاز اشک آور در خانه را بازگذاشته و تعدا قابل توجهی از جوانان را به خانه راهنمایی کرد وقتی آنها در زیر زمین پناه گرفتند سریع در خانه را بست تا بعد یکی  یکی  آنها را دور از دید مامورین فرار دهد تا این که از افراد پلیس به نام.............با توهین به معتقدات به خانه این شهیده وارد شد با گلوله وسنگ در ب خانه را در هم می کوبید عزیزان مارا دستگیر کرد مادر شهیده جواب توهین های آن نامرد راداد وگفت مگر اجازه غارت کردن خانه ها برایتان صادر شده مزدوران خود فروخته شما نجس هستید پلیس مزدور عصبانی شد وبا لگد در را می کوبید و شهیده خود را شجاعانه خود را جلوی در انداخت آن نامرد لوله تفنگ را پشت در گرفت وگلوله هایش را خالی کرد  ومادر با پشت به زمین افتاد فرزند پنجم زهرا به خیابان رفت وگفت مزدورا مادرم را کشتی آن نامرد چند گلوله به طرف زهرا شلیک کرد که خوشبختانه به دیوار خورد .
این افتخار در روز یکشنبه 20/8/56 مصادف با عید قربان بود یک هفته به حالت مجروح  ودر مورخه 28/8/56 مصادف با  عید غدیر به آرزوی قلبی خود نائل گردید وشرف و افتخار را برای میهن خود خرید ونام اولین شهیده ایلام را برای خود خرید.
 
کد مطلب: 126397