کبوتران آزادي
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۵۴
خراسان شمالي - مورخ دوشنبه 1394/05/26 شماره انتشار 19045 نويسنده: نازلي حيدرزاده
کبوتران آزادي
 
افشره
رفتي تا آخر خط جنگيدي و سينه جوانت را در برابر گلوله هاي دشمن، سپر کردي تا ايران آزاد بماند و سرفراز. خودت را براي نوشيدن شهد شيرين شهادت آماده کرده بودي اما زماني که دشمن جنايتکار، بر پاهايت بند کشيد باز هم از پاي نيفتادي و مردانه ماندي؛ ماندي تا يک ايران هر سال در روز بيست و ششم مردادماه به احترام پايمردي ات بايستد و بر دستانت بوسه زند.
 
چنان ايستادي که حتي درختان نخل هم در مقابلت سر تعظيم فرود آوردند و چنان صبوري پيشه کردي که مثال زدني شدي. زيرا آن روزها که دشمن تلاش مي‌کرد تو را که دسته گلي از گل هاي ميهن مان بودي خار کند، تحمل کردي و طاقت آوردي تا دشمن، خوار و ذليل شود. روزي که مادر پشت سرت آب مي ريخت و لحظه وداع بود، نيک مي دانستي که ممکن است قدم در راه بي بازگشت بگذاري اما باز هم گام هايت نلرزيد و رفتي.
رفتي تا آخر خط جنگيدي و سينه جوانت را در برابر گلوله هاي دشمن، سپر کردي تا ايران آزاد بماند و سرفراز. خودت را براي نوشيدن شهد شيرين شهادت آماده کرده بودي اما زماني که دشمن جنايتکار، بر پاهايت بند کشيد باز هم از پاي نيفتادي و مردانه ماندي؛ ماندي تا يک ايران، هر سال در روز بيست و ششم مردادماه به احترام پايمردي ات بايستد و بر دستانت بوسه زند؛ بوسه بر دستاني که تارهاي اسارت را با صبوري و استقامت پاره کرد و اجازه نداد دشمن، با رفتارها و حرف هايش آن را محکم کند. در اين مدت که نام اسير را به تو داده بودند، نمي دانستند تو آزاده هستي و شهادت را زندگي کردي. زير بار شکنجه هم از مرگ نهراسيدي و در حالي که دلتنگ برادران رزمنده شهيد بودي، لبخند زدي و به راستي لبخند هم ميهنان، حاصل رشادت هاي شهدا، ايثارگران، جانبازان و آزادگان است و اين را همه خوب مي دانند که آزادگان در جبهه اي که در دوران اسارتشان در خاک دشمن داشتند، همچنان پيرو خط ولايت بودند و آن جا نيز در دفاع از اسلام و ميهن، مبارزه خود را ادامه مي دادند.
روزه داري در ايام اسارت
آزاده سرفراز «محمد فرامرزي راد» جوان 21 ساله اي بود که از سال 61 تا 69 به اسارت سربازان عراقي در آمد و در کنار بسياري از همرزمان و رزمندگان، دوران اسيري را گذراند آن هم با دشواري ها و آزار و اذيت هايي که از سوي دشمن به آن ها وارد مي شد. اما آن طور که مي گويد، عوامل مختلفي از جمله بيعت با امام راحل و اعتقاد راسخ شان آن ها را جان مي داد و موجب مقاومتشان در برابر دشمن و استقامت در مقابل شرايط دشوار اردوگاه مي شد. شرايطي سخت که در برابر تلاش براي حفظ استقلال و آزادي و حفظ انقلاب و نظام، چيزي نبود و همه اين هدف بزرگ را دنبال مي‌کردند.
اين آزاده سربلند از کمبود هميشگي موادغذايي که در فضاي اردوگاه حاکم بود مي گويد و به اين نکته اشاره مي کند که اسرا با اين شرايط ترجيح مي دادند هميشه روزه بگيرند.
اذيت و آزار اسرا در اردوگاه ها و شهيد شدن برخي از آن ها در مقابل ديدگان بقيه اسيران هم از جمله حربه هاي دشمن بود که با استفاده از آن درصدد تضعيف روحيه اسرا بودند اما به جاي اين که در دل آن ها رعب و وحشت ايجاد شود و نااميدي در دلشان رخنه کند، همبستگي و ايمانشان راسخ تر مي شد.
او با مرور انبوهي از خاطرات دوران اسارتش، درباره روزي که خبر آتش بس در اردوگاه پيچيد، مي گويد: آن روز عراقي ها خيلي خوشحال بودند و شادي در ميانشان ديده مي شد.
او ادامه مي دهد: در دوران اسارت، دشمن و منافقان در اردوگاه رفت و آمد مي کردند و سعي داشتند بين اسرا تفرقه ايجاد کنند اما اسرا اين دوران را با سرفرازي به سر بردند و دسيسه هاي آن ها را خنثي کردند.
او از لحظه ورودش به کشور به همراه ديگر آزادگان به عنوان خاطره انگيزترين لحظات زندگي خود ياد مي کند، روزي که تمام ثانيه هايش وصف نشدني است و در قالب کلمات نمي گنجد.
شکنجه اسرا
«رحمت ا... اسفندياري» يکي ديگر از آزادگان سرفراز استان است که در سال 62 و در سن 25 سالگي به اسارت دشمن درآمد و سرانجام در بيست و هشتم مرداد ماه سال 69 به کشور بازگشت.
او با بيان اين که دوران اسارت به راستي دوران بسيار سختي را براي اسرا رقم زد، روحيه رزمندگان را در اردوگاه تحسين مي کند زيرا مانند چراغي در تاريکي مي درخشيدند. از او مي خواهم يکي از خاطرات خود را در ايامي که به اسارت گرفته شده بود، بازگو کند و او چنين اظهار مي دارد: يک روز بعد از ظهر رزمندگان 2 آسايشگاه را به بيرون هدايت کردند و در مقابل چشمان متعجب ما آن ها را روي زمين خواباندند و آنقدر آن ها را با کابل زدند که در نهايت خودشان خسته شدند و از شکنجه کردن دست برداشتند.
روز بعد هنگامي که علت اين شکنجه را جويا شديم گفتند به دليل اين که گوشه اي از روزنامه دشمن در آسايشگاه پاره شده بود همه اسرا را شکنجه دادند زيرا شخصي آن را گردن نگرفته بود.
او با اشاره به اين که دشمن از اتحادي که بين اسرا وجود داشت، خيلي ناراحت بود و از همه راه ها براي از هم گسستن اين همبستگي استفاده مي کرد، ادامه مي دهد: البته به هدف خود نمي رسيد بنابراين فشارهاي روحي، رواني و جسمي زيادي را بر آن ها وارد مي کرد.
اعتصاب غذا
هنگامي که با آزاده سرفراز، دکتر«محمد خيرخواه» صحبت مي کنم به اين موضوع مي انديشم که چگونه جواني 15 ساله توانسته است 7 سال اسارت را تحمل کند. او که پس از 4 ماه جنگيدن در جبهه هاي حق عليه باطل در سال 62 در عمليات خيبر، اسير شد، مي گويد: اسراي زير 18 سال در اردوگاه اطفال نگهداري مي شدند و هدف آن ها نيز اين بود که عليه ايران تبليغات منفي داشته باشند و در اين راستا از خبرنگاران دعوت مي کردند به اين اردوگاه ها سر بزنند، ضمن اين که مطالبي را به ما مي گفتند که بايد آن ها را عنوان مي کرديم.
با وجود اين که اين اسرا سن و سال پاييني داشتند اما مقاومت آن ها قابل وصف نيست، اعتصاب غذا به مدت 3 روز در برابر اين زورگويي از جمله اقدام اين اسراي شجاع است که مي توان به آن ها تحسين گفت و به وجودشان افتخار کرد.او در مورد وضعيت غذا در اردوگاه هم مي گويد: ميزان غذا 12 تا 13 قاشق در روز بيشتر نبود و با توجه به قرار داشتن ما در سن رشد با سوء تغذيه مواجه شده بوديم. حتي من هنگامي که 17 سال داشتم به دليل کمبود مواد غذايي از حال رفتم.
او به روزهايي اشاره مي کند که به آموزش در اردوگاه مي پرداخت تا در اسارت از کسب علم و دانش دور نباشند و بتوانند روحيه شان را حفظ کنند.
او در پاسخ به اين پرسش که با توجه به سن پايين اسرا در اردوگاه اطفال، دلتنگي براي خانواده ها چگونه بود، تصريح مي کند: شايد گاهي دلمان مي خواست آزاد شويم اما دغدغه ما پيروز شدن در جنگ و حفظ خاک ميهن از چنگال دشمن غاصب بود.
به راستي چگونه تحمل کردند آناني که شهيد نشدند اما سرنوشتشان نيز نامعلوم بود و در طول شبانه روز در خاک دشمن در حبس بودند و حتي براي تنفس کردن نيز در مضيقه بودند. آناني که در سنين مختلف به فرمان رهبرشان گوش داده و به جبهه ها شتافته بودند اما دست پليد رژيم صدام با اسير کردن آن ها تلاش مي‌کرد قلب عاشقانه ها را که براي پاسداري از مرزهاي کشور مي تپيد از تپش باز دارد.
«اسماعيل کريميان شاددل» هم افتخار اين را دارد که آزاده 8 سال دفاع مقدس باشد. در حالي که 19 ساله بود در عمليات خيبر شرکت کرد و در همين عمليات نيز به دست عراقي ها اسير شد؛ اسارتي که 7 سال به طول انجاميد.
او درباره آن روز مي گويد که به همراه ديگر رزمندگان از هورالعظيم توسط قايق هاي 5 و 20 نفره به سمت مرز عراق حرکت کردند و در آّب هاي عراق با دشمن درگير شدند. هدف آن ها قطع کردن راه ارتباطي بغداد با بصره بود. او آن لحظه را به خاطر مي آورد که گلوله و آتش از زمين و آسمان مي باريد و آن ها جايي براي حرکت نداشتند اما هر طور بود پل اول را گرفتند ولي هر چه به شهر بيشتر نزديک مي شدند حملات دشمن بيشتر و شديدتر مي شد، در حالي که سلاح و مهمات آن ها در حال تمام شدن بود و بايد با دست هاي خالي مبارزه مي کردند. سرانجام هنگامي که آرپي جي زن گروه به شهادت مي رسد، او آرپي جي را به سمت دشمن هدف مي گيرد و در نهايت مورد اصابت گلوله دشمن قرار مي گيرد و در نهايت به همراه همرزمان خود توسط سربازان عراقي اسير مي شود.
او با بيان اين که در دوران اسارت، به روش هاي مختلفي مورد شکنجه هاي روحي و جسمي قرار مي‌گرفتيم تا وحدت بين ما از بين برود، تصريح مي کند: عشق به ولايت، رمز موفقيت ما و نقطه ضعف دشمن بود و ما به اهدافي که در اسارت داشتيم، رسيديم و قهرمانانه در مقابل آن ها ايستاديم و به جاي اين که ما اسير دشمن باشيم آن ها اسير دست ما شدند.
او با اشاره به اين که دشمن بر جسم ما تسلط داشت و هيچ گاه نتوانست بر روح ما رخنه کند، درباره لحظه آزادي اش مي گويد: زماني که از پشت سيم خاردارهايي که بين مرز ايران و عراق بود، گذشتيم مورد استقبال مردم و مسئولان قرار گرفتيم اما در نقطه مقابل ما، اسراي عراقي بودند که به محض ورود به خاک کشورشان از سوي عراقي ها کتک مي خوردند زيرا فکر مي کردند در مدت اسارتشان، دشمن روي آن ها کار کرده است.
به هر حال استقبال از آزادگان در کرمانشاه و ديگر شهرها نيز قابل وصف نيست و سرانجام به آغوش وطن خود بازگشتيم.
آزادگان در ميان ما هستند، يادگاران 8 سال دفاع مقدس که عطر روزهاي جنگ و خاطرات دلاورمردي ها و رشادت هاي رزمندگان را با خود به همراه دارند و اسطوره اي براي همه نسل ها محسوب مي شوند و چه زيباست زماني که پاي صحبت آن ها بنشيني و با خاطرات آن ها زندگي کني. 
کد مطلب: 130626
 


 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد