با خاطراتشان زنده ايم
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۹
روزنامه خراسان شمالي - مورخ پنج‌شنبه 1394/05/29 شماره انتشار 19048
با خاطراتشان زنده ايم
 
حسين نوري/ بي ترديد 8 سال جنگ تحميلي از بارزترين جلوه هاي ايثار و فداکاري ملت ايران محسوب مي شود، روزگاري که ايثار و عشق يکه تازي و ميدان داري مي کرد و شجاعت و شهامت خودنمايي داشت و البته امروز نيز اگرچه گاهي فراموش مي کنيم همه آن عظمت ها، ايثارگري ها و بزرگي ها را ، اما سرخي خون هزاران شهيد را هيچ گاه نمي توانيم و نمي توان از ذهن و ضمير و حافظه تاريخ اين مردم و سرزمين پاک کرد. در اين نوبت به شهر خليل آباد آمده ايم تا راوي بهشتي ديگر باشيم؛ خانه ساده و صميمي شهيدان عليرضا و آزاده شهيد، حيدر گلبازي. با توجه به هماهنگي قبلي به منزل اين شهيد در روستاي نصرآباد شهر خليل آباد آمديم. به داخل روستا که رسيديم تابلوي نامگذاري شده چند مسير که به نام اين دو شهيد مزين است ما را به منزل والدين شهيد راهنمايي مي کند. استقبال گرم پدر و مادر و برادران شهيد گويي جان تازه اي به وجودم مي بخشد. پس از احوالپرسي هاي معمول باب صحبت را با حاج آقا برات گلبازي پدر شهيدان آغاز مي کنم. او که خيلي زود ياد فرزندانش حال و هوايش را تغيير مي دهد مي گويد: خوبي هايي که عليرضا و حيدر به ما کرده اند هيچگاه از ياد ما نمي رود. عليرضا و حيدر در کار کشاورزي کمک حال من بودند و هرچه از خوبي هاي اين دو شهيد بگويم کم است. حيدر چند وقتي به کاشمر رفت و در يک خياطي مشغول کار شد. پس از چند وقتي که دوستانش به جبهه مي رفتند او هم هواي جبهه به سرش زد... حيدر متولد سال 1346 بود و از همان دوران نوجواني روحيه مذهبي داشت و در مساجد و تکيه روستا فعال بود تا پنجم ابتدايي درس خواند و براي تامين اقتصاد خانواده در يک خياطي مشغول به کار شد. خيلي مقيد و معتقد به فريضه هاي ديني و مذهبي بود و علاوه بر اين که خود مقيد به نماز اول وقت بود ديگران را هم به نماز اول وقت دعوت مي کرد. او در سن 17سالگي پس از دوره آموزشي بسيج عازم منطقه عملياتي جنوب شد و با مسئوليت تخريبچي به دفاع از دين و ميهن پرداخت که سرانجام پس از 8 ماه خدمت در ميدان هاي جهاد در تاريخ 65.10.4 در عمليات کربلاي 4 در منطقه عملياتي شلمچه مفقودالاثر شد. پيکر پاک حيدر پس از 16 سال انتظار در تاريخ 81.5.16 به ميهن بازگشت و در منطقه خليل آباد، روستاي نصرآباد در جوار برادر شهيدش تدفين شد. پدر شهيد اين را هم مي گويد: حيدر در درس هايش نمونه بود و همه نمرات او عالي بود. وي وقتي که به جبهه اعزام شد برادرش عليرضا به شهادت رسيده بود. مادر شهيدان عليرضا و حيدر نيز در ادامه صحبت هاي حاج آقا گلبازي مي گويد: خدا را شاکرم که خداوند اين بچه ها را به ما عطا کرد. حاجيه خانم معصومي مي گويد: اخلاق خوب و خاطرات خوشش را هيچ گاه فراموش نخواهم کرد. حضور در مسجد براي نماز و حضور در دعاهاي ندبه، کميل و مجالس سوگواري جزو علاقه هايش بود. عليرضا موقع جنگ به فرمان امام راحل عزم خود را جزم کرد و به ميدان جهاد عليه دشمنان رفت و در همين راه به آرزوي خودش رسيد.عليرضا سه نوبت به جبهه ها رفت و هر نوبت که به شهرستان مي آمد از دفعه قبلي چهره اش نوراني تر بود. او در گروه تخريب بود و حيدر هم آموزش غواصي ديده بود و مثل برادرش تخريبچي بود. در زمان جنگ در روستا دفتر مخابراتي نبود و من بيشتر روزها به مخابرات شهر مي رفتم تا اگر عليرضا تماس بگيرد با او صحبت کنم و نوبت آخري که رفتم ديگر از او خبري نشد تا اين که خبر شهادت عليرضا را برايم آوردند. مادر شهيدان گلبازي از خاطرات فرزند شهيدش حيدر مي گويد: يک روز که حيدر از خواب بيدار شد، ديدم خيلي آشفته است و من هم گفتم طوري شده؟ حيدر گفت خواب برادر شهيدم را ديدم که به او گفتم عليرضا کجايي بيا من را هم با خود ببر، عليرضاگفت من هميشه در خانه و پيش شما هستم، من گفتم من هم مي خواهم پيش تو بيايم که عليرضا گفت تو هم به زودي پيش من مي آيي. در ادامه صحبت هاي پدر و مادر شهيدان حيدر و عليرضا گلبازي، برادر اين دو شهيد، داوود هم به ذکر خاطراتي از برادرش پرداخت و گفت: خاطرات زيادي با عليرضا دارم من با عليرضا به مدرسه مي رفتم. شخصيت و چهره آرام عليرضا هيچ گاه از خاطرم نمي رود. وي گفت: عليرضا متولد سال 44 بود و پس از دوران نوجواني براي تحصيل به مدرسه روستا رفت و در مدرسه دکتر علي شريعتي تا سوم راهنمايي تحصيل کرد، عليرضا هم خلق و خويي همچون برادر ديگرم حيدر داشت، متين و در عين حال شجاع بود و در مراسم ادعيه و جلسات قرآني حضور فعالي داشت و در مدرسه هم جزو انجمن اسلامي مدرسه بود. او سرانجام پس از 16ماه حضور در جبهه در تاريخ 62.8.28 در منطقه عملياتي پنچوين هنگامي که به همراه ديگر همرزمان تخريبچي اش از خط برمي گشت از محل کمين دشمن مورد ترکش گلوله آر پي جي قرار گرفت و شربت شهادت را نوشيد.داوود مي گويد: حيدر وقتي که به جبهه رفت 21ساله و عليرضا 19ساله بود. وي با اظهار اين که شهدا به ظاهر از بين ما رفته اند اما راه آنان براي هميشه بايد زنده بماند مي گويد: شهيدان اگر نبودند معلوم نبود ما الان چه مي کرديم و چه بر سر کشور ما مي آمد، لذا ما بايد با حفظ وحدت و انسجام حول محور ولايت حرکت کنيم و نگذاريم دشمن صدمه اي به کشور ما وارد کند.
کد مطلب: 131215
 


 
 
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد