داخلی صفحه زنجان خبر
 
شهدای غواص دریادل استان زنجان(20)
خاطره‌ای از شهید رسول محرمی
تاریخ انتشار : شنبه ۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۱
خاطره‌ای از شهید رسول محرمی
 
پدر براي من نقل مي كند: اين خاطره مربوط به عمليات والفجر مقدماتي در سال 61 , زماني كه رسول محرمي 13 ساله و كودكي در آغاز شكفتن نوجواني بود كه به همين علت كه سن اش كم بود به او گفتند كه تو در پشت خط در چادرهايمان..........
 قبول نمي كرد, شب مسئول گروهان كه ابراهيم يوسفلو بود  از بچه هاي بيجار بود كه به من (مسلم قهرماني نقل كننده خاطره) گفت شب كه به طرف خط مي رويم او را از پشت ماشين به پايين بينداز, بچه است مي ترسد.
شب هنگام كه سوار ماشين ها شديم تا به خط برويم. ما سوار ماشين روبازي شده بوديم. وقتي ماشينها حركت كردند و من رسول محرمي را به پايين از ماشين انداختم و حركت كرديم.
مي رفتيم شب ساعت يك بعد از نيمه شب درگير شديم وقت نماز شب شد. من و سيدي روحاني نماز مي خوانديم كه ديديم كسي مي آيد وقتي كه نزديكتر شد ديديم كه رسول از آن طرف آمد من گفتم: چگونه آمدي؟ گفت: شما فكر كرديد كه من نمي توانم بيايم. شما كه آمديد من مقداري از راه را پياده آمده و در جاده سوار تويوتا شده و خود را به اينجا رساندم.
حرفهاي پدر مدتهاست كه تمام شده ولي من دارم مي انديشم كه اين شهيد عزيز با سن كم اش چه زيبا روي سخن اش ايستاده و شهادت هم حق اش بود اين گونه عمل كردن اين گونه مزدي هم در بر دارد.
 
کد مطلب: 132150
 


 
 
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد