داخلی صفحه زنجان خبر
 
شهدای غواص دریادل استان زنجان(23)
خاطره‌ای از شهید محمد محمدی
تاریخ انتشار : شنبه ۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۴
خاطره‌ای از شهید محمد محمدی
 
از دوستان بسيار نزديك و صميمي من بودند. يكسالي مي شد كه با هم دوست شده بوديم. هر دو از بچه هاي خوب مخابرات گردان ولي عصر (عج) بودند. در كنار چادر مخابرات، سنگر سر پوشيده اي وجود داشت. پاسي از شب كه مي گذشت، يواشكي از چادر بيرون خزيده و مي رفتند توي آن سنگر. اول نمي دانستيم براي چه به آنجا مي روند. بچه ها مي گفتند:
ـ اين ناقلاها! عجب جاي دنجي گير آورده اند. حتما هر روز به چادر تداركات تك مي زنند و شب كه ميشه ميرن تو اون سنگر و حسابي شكمي از عزا در مي آرن.
ولي بعدها انكشاف به عمل آمد كه آندو براي نماز شب مي روند. چه بچه هاي با صفايي بودند. شبها بعد از نيمه مي رفتند براي خلوت با خدا. آن روزها من حتي الفباي نماز شب را هم نمي دانستم تا يكبار ولو نمايشي هم كه شده انجامش دهم. آخرش هم نماز شبها كار دستشان داد و لياقت لقاء يافتند.
آندو شهيد قاسم محمدي، بي سيم چي گروهان غواص شهيد يعقوبعلي محمدي و شهيد عليرضا عبدي، بيسيم چي گروهان غواص شهيد محمد باقر فتح اللهي بودند كه سرانجام در عمليات كربلاي پنج، سوار بر مركب شهادت حباب تن را شكسته و به درياي نور پيوستند.
بال در بال هم از بچه هاي مخابرات گردان بودند. خيلي ساكت آرام و دائما همراه هم، درست مثل دو برادر صميمي، دو پرنده عاشق.
گويا چندي هم در زنجان درس طلبگي خوانده بودند. و همين دست آويزي بود كه بچه ها "ملا" خطابشان كنند.
ويژگيهاي روحي و رفتاري و زيبايي داشتند؛ دقت زياد در انجام كارهاي محوله، معنويت بالا و روحيه خدمت به ديگران. مخصوصا عبادت و معنويتشان برجستگي خاصي داشت. هر دو از مشتريان دائمي نماز شب بودند حتي در شرايط مختلف زماني و مكاني. يادمه وقتي كه در" هورالعظيم" بوديم، واحد مخابرات گردان داخل يك كانتيز بود، آنهم در وسط آب.
يك شب كه من پشت بيسيم، كشيك بودم، ديدم هر دو براي نماز شب بلند شدند. داخل كانتينر كه جايي براي نماز خواندن نبود. بيرون هم "هور" بود و آب. اما در كنار كانتينر، راهرو مانندي قرار داشت كه از آن براي عبور و مرور افراد استفاده مي شد. دوتايي رفتند آنجا. ولي بيش از يك نفر نمي توانست در آنجا ديگري به نماز مي ايستاد. منظره بسيار زيبايي بود. حتي در نماز شب هم كه معمولا افراد طالب تنهايي و جاي خلوتند، آن دو از هم جدا نمي شدند. انگار دست تقدير، زندگي هر دو را با هم گره زده بود.
سرانجام هم پس از سالها همراهي و همگامي، بال در بال هم به معراج رفتند. غواصان شهيد مصطفي وليي و محمد محمدي كه در كربلاي پنج به عشيره بزرگ عاشورائيان پيوستند و دشت گلگون شلمچه به خونشان خضاب كرد.
 
کد مطلب: 132155
 


 
 
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد