داخلی صفحه زنجان خبر
 
شهدای غواص دریادل استان زنجان(27)
خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۷
خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی
 
19 دي ماه 65 بود . خورشيد آرام آرام در بستر سنگي مغرب مي خزيد تا خود را در پشت كوه هاي بلند باختر پنهان كند . گويا خبر از حادثه اي كه در پيش بود ، سر در گريبان خجلت فرو مي برد تا پرواز سينه سرخان مهاجر را به نظاره ننشينند . بچه هاي غواص از گردان ولي عصر ( عج ) زنجان ، پس از صرف شام لباس هاي خود را پوشيده و با تجهيزات كامل آماده حركت بودند . اما هنوز فرمان حركت براي عمليات صادر نشده بود . مثل هر شب عمليات ، بازار دعاي توسل دوباره رونق گرفت . بچه ها مثل هميشه دست به دامن ائمه اطهار ( عليهم السلام ) شدند . اگر كسي آنها را نمي شناخت گمان مي كرد كه از ترس مرگ و جنگ اين چنين گريه مي كنند . وقتي كه دعاي توسل تمام شد ، بچه ها از شهيد علي اصغر نقدي و برادر علي سودي خواستند تا شعر ‹‹ هادي هدي ، كجاييد ›› را با هم بخوانند . چقدر زيبا بود . آن دو به شكل قشنگي شعر را با هم مي خواندند.
گاهي شهيد رضا چمني با آن ها همكاري مي كرد و بچه ها بيت آخر را با هم دم مي گرفتند . عجب منظره دل انگيزي بود . آن شب بچه ها كلي خنديدند . انگار نه انگار كه در ميدان جنگ و جبهه اند ، گويا در مجلس جشن و عروسي هستند .
خدايا ! اين شور و ضعف در حساسترين لحظات زندگي ، چگونه در فهم دنيا مي گنجد ؟ اصحاب دنيا اين حالت را چگونه تفسير مي كنند ؟ چه جمع با صفايي بود ؟
وقتي كه عمليات ـ كربلاي 5 - آغاز شد ، بسياري از آن بچه ها از جمله شهيد علي اصغر نقدي و شهيد رضا چمني، در همان شب اول در آسمان شلمچه، ستاره بي غروب گشتند و گوهر پربهاي پيكرشان در صدف شهادت جاي گرفت.
کد مطلب: 137362
 


 
 
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد