داخلی صفحه هرمزگان خبر
 
گفتگو ایثار با جانبازهرمزگانی دفاع مقدس:
رژیم بعث برای قدرت نمایی اسرای ایرانی را در شهرها می چرخاندند / بعد از 8 سال اسارت فرزندانم مرا نمی شناختند .
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۴
ایثارگر هرمزگانی دوران دفاع مقدس اظهار کرد:بعد از به اسارت در آمدن حدود یک هفته ما را بصره نگه داشتند و رژیم منحوس بعثی برای قدرت نمایی اسرای ایرانی را در کوچه و خیابان های بصره می چرخاند.
رژیم بعث برای قدرت نمایی اسرای ایرانی را در شهرها می چرخاندند / بعد از 8 سال اسارت فرزندانم مرا نمی شناختند .
 
به گزارش ایثار واحد هرمزگان ، روح الدین مهدی زاده جانباز و ایثارگر هشت سال دفاع مقدس گفت:فرزندعبدالله متولد ۱۳۲۴ ساکن و اهل فین هستم و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده ام  پدر من در گذشته یک زن داشته است که از آن دو فرزند یک پسر و یک دختر و به دلیل فوت زن خود با مادر من ازدواج می کند که من تنها فرزند  آن هستم .
وی افزود:دوران کودکی و تا ششم ابتدایی در مدرسه بدر فین تحصیلات ابتدایی را گذرانده ام که بعد از آن دوران ابتدای دوره هفتم و هشتم ونهم را سیکل اول می گفتند سال دهم، یازدهم و دوازدهم سیکل دوم را داشته این با پایان این دوره دیپلم را می گرفته ایم که این دوران دبیرستان را در مدرسه ابن سینای بندرعباس تحصیل نموده ام و فوق دیپلم علوم تجربی در شیراز خوانده ام.
جانباز و ایثارگر هشت سال دفاع مقدس اظهار کرد: در سال ۱۳۴۳ استخدام آموزش و پرورش شده ام که بیشتر از دوازده سال سنوات خدمت خود را در آموزش و پرورش می گذشت که جنگ شروع شدو مسئول آموزش و پرورش بخش فین بودم.
وی افزود: امتحانات مدارس که تمام شد  تقاضای مرخصی یک ماه را دادم و به مدیر کل  گفتم این مرخصی برای این است که بروم دینم را در قبال اسلام ادا کنم و به جبهه بروم که آقای رضایی برگ مرخصی را پاره کرد یک برگ ماموریت را برای بسیج نوشت  بود که برگ ماموریت را داد و به بسیج مراجعه نمودم که روز بعد از آن به کرمان اعزام شده ام .
مهدی زاده تصریح کرد: حدود سه روز در کرمان بودیم و بعد از آن به اهواز اعزام شده ایم که حمله رمضان شروع شد که در همان مرحله اول ما اسیر شدیم و بعد از چند روز که در بصره نگه مان داشته اند و در این حمله رمضان اسیر زیادی داشته اند که برای مصاحبه و تبلیغات خودشان از سراسر دنیا خبرنگار دعوت کرده بودند .
وی افزود:زمانی که اسیر شدیم حدود یک ماه خانواده ام اطلاع نداشته اند که اسیرشده ام  تا اینکه بعد پنج ماه صلیب سرخ آمد برای شماره دادن افراد که یک برگه ای داد و با تذکر گفتند که فقط اسم خانواده تان بنویسید که ما اسیر  و در این جا هستیم  و این نامه برای خانواده هاتون است که اطلاعی از شما داشته باشند که از این  نامه خانواده ها اطلاع پیدا کردند که ما اسیر هستیم .
جانباز و ایثارگر هشت سال دفاع مقدس  بیان کرد:زمانی که وارد جنگ شده بودم ۳۷ سال داشتم و درهمان زمان ۶ فرزند داشتم که کوچک ترین فرزندم ۱۶ روزه بود و زمانی از اسارت آزاد شده بودم نه من آنها را می شناختم و نه فرزندم من را می شناخت.
وی افزود:بعد از به اسارت در آمدن حدود یک هفته ما را بصره نگه داشتند و رژیم منحوس بعثی برای قدرت نمایی اسرای ایرانی  را در کوچه و خیابان های بصره می چرخاند بعد از این یک هفته ما را به بغداد بردند و در آنجا کارهای پرسشی تمام شد اعزام مان کردن به موصل و این هشت سال اسارت ما در موصل بوده  ایم و اردوگاهایمان هر چند سال یک بار به علتی جابجا می کردند.
مهدی زاده یادآور شد:موصل چهار اردوگاه داشت  که اسیران را در این اردوگاه ها جابه جا می نمودند واز  استان هرمزگان هشت نفر در این ارودگاه بودیم.
ایثارگر هشت سال دفاع مقدس بیان کرد:دوران اسارت براساس اسم آن که مشخص است دوران سختی بود و با توجه به آن سختی هم اکنون افسوس آن را می خوریم که  دوران را از دست داده ایم زمانی که در اسارت بوده ایم به خدا نزدیک تر بوده ایم برای نمونه ساعت دو شب از خواب که بلند می شدیم از تعداد ۱۵۰ نفر در یک آسایشگاه که جا داده بودند به تعداد بالای صد نفر بلند می شدند برای نماز شب و راز نیاز بخدا و زمانی که در آن جا بودیم می گفتیم برویم ایران خیال می کردیم که مدینه فاضل شده است و در ایران که آمده ایم توقعی که داشته ایم نیست.
جانباز اظهارکرد: زمانی که از اسارت آزاد شده بودیم و سمت کاری مجدد همان ریاست آموزش پرورش برایم ابلاغ شد و خواستم که بعد از این همه اسارت آنطوری که باید خدمت کنم قادر نیستم اما مدیر وقت آقای محمد جعفری گفتند تنها سمتی که می توانیم به شما بدهیم همان سمت خودتان است و کمتر از این نمی توانیم و دیگر ریاست را پذیرفتیم و تا سال ۱۳۷۴ در خدمت آموزش پرورش بوده ایم و زمانی رسیده بود که بازنشست شدم و بعد از آن آقای زاهدی استاندار وقت بود ستاد آزادگان مسئولیت نداشت از من خواستند که سمت ریاست ستاد آزادگان استان را برعهده بگیرم و قبول کرده ایم و چهار سال در ستاد آزادگان استان فعالیت داشته ام.
مهدی زاده خاطرنشان کرد: دیگر توان کار را نداشته ام و تقاضای بازنشستگی داده ام  به  فین برگشتم که بر حسب اتفاق با یک دامدار برخوردیم که ما را به خانه اش دعوت کرد وزمانی که گوسفندانش از چرا برگشتن علاقه ای ایجاد شد که مشغول دامداری و کشاورزی شوم.
انتهای پیام ./
کد مطلب: 191909