داخلی صفحه تهران خبر
 
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۴
خانه با صفایی است. دور تا دور حوض بزرگ فیروزه‌ای وسط حیاط را درختان تنومندی فراگرفته که سایه‌اش را با سخاوت تقدیم‌مان می‌کند. اما نه! صفای اینجا از معماری خانه و گلدان‌های دور حوض و نسیمی که لابه‌لای برگ‌ها بازیگوشی می‌کند، نیست...
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
 
خانه با صفایی است. دور تا دور حوض بزرگ فیروزه‌ای وسط حیاط را درختان تنومندی فراگرفته که سایه‌اش را با سخاوت تقدیم‌مان می‌کند. اما نه! صفای اینجا از معماری خانه و گلدان‌های دور حوض و نسیمی که لابه‌لای برگ‌ها بازیگوشی می‌کند، نیست. مردانی که به اینجا صفا و رونق داده‌اند، یادگاران جنگ تحمیلی هستند. پایشان را در جبهه‌های حق علیه باطل جا گذاشته‌اند و هنوز هم ترکشی در بدنشان جاخوش کرده است. درست همین روزهای آخر شهریور سال 59 که صدای بمب بی‌امان عراقی سکوت آسمان دیارمان را در هم شکست، با خود قرار گذاشتند از جانشان در راه وطن بگذرند. وقتی می‌گویند از کاروان شهدا جا مانده‌ایم، یعنی قرارشان شهادت بود نه ویلچرنشینی. اما راضی‌اند به رضای خدا و این در کلام و نگاهشان موج می‌زند. آسایشگاه جانبازان ثارالله (ع) در محله ولنجک، سال‌هاست میزبان جانبازان قطع نخاعی است. جانبازانی که ما به عیادتشان می‌رویم، اما آنها به ما روحیه می‌دهند. در این عیادت سیدجوادهاشمی، بازیگر و کارگردان که نقش‌های بسیاری در حوزه دفاع‌مقدس از او به یاد داریم نیز همراه ماست.

کار اصلی را شهدا کردند
مردان آسمانی آسایشگاه ثارالله با لبی خندان و رویی گشاده به ما خوشامد می‌گویند و چراغ گفت‌وگو را روشن می‌کنند. انگار سال‌هاست همدیگر را می‌شناسیم. تعارفی در کار نیست. اول از همه «مجید ملک‌زاده» که به حیاط آمده تا هوایی تازه کند، میزبانمان می‌شود. از روزگار20سالگی‌اش که در عملیات سیدالشهدا(ع) در فکه مجروح و جانباز شد، 30سال می‌گذرد. سیدجواد، را که می‌بیند سلام بلندی می‌کند و گرم احوالپرسی می‌شود و از حال و روزش می‌گوید: «روزهای زوج به آسایشگاه می‌آیم و سایر روزها را در خانه می‌مانم.» ملک‌زاده تحصیلاتش را تا کارشناسی مدیریت دولتی ادامه داده و مدتی است چهارشنبه‌ها در کلاس نقاشی آسایشگاه حاضر می‌شود. به اتاقش می‌رویم. تابلوهای نقاشی طبیعت را بالای تختش نصب کرده. مردانی که جنگ را تجربه کرده‌اند، سرشار از خاطرات روزهای سخت هستند. اما ملک‌زاده راز روزهای تلخ را در سینه نگه می‌دارد و از خاطرات شیرین می‌گوید: «عضو نخستین تیم ورزش باستانی جانبازان بودم که خدمت آقا مشرف شدیم. چه لحظه نابی بود. آرزو دارم یکبار دیگر ایشان را ببینم.» 21سال پیش با همسرش ازدواج کرد. «آشنایی و ازدواج ما 12روز طول کشید. مادر همسرم مسئول بسیج محله و مادر 2شهید و دوست زن دایی من بود که مسبب ازدواج ما شد. 3روز در هفته را به آسایشگاه می‌آیم تا زحمت کمتری برای همسرم در خانه داشته باشم.» ملک‌زاده قدری درباره خیابان‌های نامناسب برای‌‌ تردد ویلچر و نبود جای پارک صحبت می‌کند، اما سریع کلامش را کوتاه می‌کند. «کار اصلی را شهدا کردند که جان‌شان را فدا کردند. این سختی‌ها که چیزی نیست.»

30سال روی تخت
سید جواد هاشمی که پیش از این چندین بار برای دیدار جانبازان به آسایشگاه سرزده، برخی از آنها را به خوبی می‌شناسد. به در اتاق موسی سلامت، طرفدار دو آتیشه پرسپولیس می‌رود و در می‌زند. به پرستارش می‌گوید بگو سید آمده حالت را بپرسد. صبر می‌کنیم تا عمو موسی پیراهن قرمزش را بپوشد. اتاق عمو موسی پر از تصاویر و بریده روزنامه و وسایلی است که برای او خاطره ساخته‌اند. از عکس آقا و شهدا و شهید همت گرفته تا تیم مورد علاقه‌اش پرسپولیس. باور اینکه با این روحیه و انرژی، 30سال را روی تخت آسایشگاه گذرانده سخت است. عموموسی با گفتاردرمانی قدرت تکلم بیشتری پیدا کرده و بهتر صحبت می‌کند. سیدجواد می‌گوید خیلی بهتر شدی عمو موسی! او هم دست سید را می‌فشارد و می‌گوید: «بله که بهتر شدم. من برای وطنم پیر شدم. به عکس شهدا نگاه کن. با من حرف می‌زنند. اینها عزیزان من هستند. باید با عشق و محبت به مردم راهشان را ادامه بدهیم.» صفحه مانتیور بزرگی روبه‌روی عمو موسی است و این روزها در شبکه‌های اجتماعی برای تیم مورد علاقه‌اش فعالیت می‌کند. پرچم پرسپولیس را روبه‌رویش می‌گیرد تا عکس یادگاری بگیریم و کل کل‌های او با سید جواد شروع می‌شود که لحظاتی شاد را برای ما رقم می‌زند. عمو موسی نمی‌گذارد کسی غم به دلش راه بدهد. شهید همت را الگوی خود می‌داند و افتخارش این است که همرزم شهید همت بود. او از مردان بی‌ادعای دوران دفاع‌مقدس است. هنگام خداحافظی می‌گوید: «سید، روز قیامت شفاعتمان کن.» و سید جواد لبخند می‌زند و می‌گوید: «ما به شفاعت شما نیاز داریم.»

بهتر از این نمی‌شود
صحبت سیدجواد و ملک‌زاده گل انداخته که اردشیر شیرکوه به جمع‌مان اضافه می‌شود. اهل اندیمشک است و با صفا. معمولاً نیمه اول سال را مهمان آسایشگاه است و نیمه دوم را در اندیشمک می‌گذراند. «با بچه‌های اینجا خاطرات را مرور می‌کنیم.» در پاسخ سیدجواد که احوالش را می‌پرسد از دل ته می‌خندد و می‌گوید بهتر از این نمی‌شود. «به مناسبت‌های مختلف از جمله روز جانباز و هفته دفاع‌مقدس به دیدار ما می‌آیند. ما از مردم توقعی نداریم. آنها به ما لطف دارند.» سال 63 جانباز شد. «جزو نیروهای شناسایی بودم و سر نترسی داشتم. وقتی همراه چند نفر دیگر از رزمنده‌ها برای شناسایی رفته بودیم عراقی‌ها به طرف ما تیر‌اندازی کردند و بر اثر اصابت ترکش به ستون فقرات به شدت مجروح شدم و از پا افتادم. باور اینکه دیگر نمی‌توانم راه بروم خیلی سخت بود.»

دار و ندار من یک ویلچر است
آخرین میزبان امروز ما درآسایشگاه ثارالله فیروز میرزانژاد است که درد افتادن از برانکارد هنگام استحمام و شکستن استخوان لگن، مزید بر دردهایش شده و مدتی است نمی‌تواند بر ویلچر بنشیند. «دار و ندار من یک ویلچر است که حالا نمی‌توانم از آن استفاده کنم. 34سال ویلچر‌نشینی استخوان‌هایم را پوک کرده و حالا باید منتظر باشم تا این استخوان ترمیم شود.» او جانباز 70درصد نخاعی و اهل خوزستان و از 15سالگی جانباز شده است. «سال 61در عملیات رمضان دشمن را عقب راندیم و وارد خاک آنها شدیم. بعد از پیشروی در خاک دشمن همراه تعدادی از رزمنده‌ها محاصره شدیم. سربازان عراقی به ما شلیک می‌کردند. همانجا بود که بر اثر اصابت گلوله از ناحیه کمر مجروح شدم. نیروهای بعثی بالای سر ما می‌آمدند تا از کشته شدن ایرانی‌ها مطمئن شوند، اما تقدیر خداوند این بود که زنده بمانم. 4شبانه‌روز در خاک عراق بودم و در بازو و کتف و ‌گونه‌ام ترکش هست. قسمت نشد شهید شوم.» سید جواد از کار بزرگ رزمنده‌های نوجوان تعریف می‌کند که میرزانژاد به ما نهیب می‌زند: «ما با عشق خدا معامله کردیم. کار بزرگی نکردیم. بار سنگین روی دوش شماست. دست خالی و بدون اسلحه رفتیم. دل ایرانی دل شیر و ایرانی همیشه سربلند است.» از آسایشگاه که بیرون می‌آیم، احساس سبکی می‌کنم. انگار گفت‌وگوی 2ساعته با مردان آسمانی که هیچ زنگاری بر دلشان ننشسته این خاصیت را دارد. مردان جنگ که این روزها با خودشان و دنیایشان در صلح هستند و گذشتن از جان را در مقابل آسایش و امنیت هموطن ناچیز می‌انگارند. از راهی که انتخاب کرده بودند و از روزهایی که اکنون برایشان رقم خورده است، پشیمان نیستند. حاضرند باز هم اگر تاریخ تکرار شود، برای دفاع از کشورشان پیشقدم شوند.

در حاشیه بازدید
در این بازدید خودمانی مسئول خانه سلامت و دبیر کانون تسنیم سرای محله زعفرانیه نیز با ما همراه بودند. معصومه جراح‌زاده، یکی از بازدید‌کنندگان نیز با گروه خبرنگاران همراه شد. جراح‌زاده، بازدید از جانبازان را به برنامه همیشگی زندگی خود تبدیل کرده و می‌گوید: «همه زندگی من جانبازان و شهدا هستند. از صحبت کردن با آنها انرژی می‌گیرم و شیرینی کلامشان به من امید می‌دهد. آدم‌های بی‌مدعایی هستند که معنای زندگی را فهمیده‌اند.»

در همین نزدیکی
آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی ثارالله در ولنجک، خیابان مقدس اردبیلی، انتهای خیابان ثارالله است. برای رفتن به این آسایشگاه و دیدار با جانبازان قطع نخاعی کافی است با شماره22417284 تماس بگیرید و با مسئولان آسایشگاه هماهنگ کنید. این آسایشگاه، 30جانباز دارد که برخی از آنها به دلیل شرایط خاص جسمی و نیاز به مداوا و درمان، شبانه‌روزی در آسایشگاه اقامت دارند و برخی برای مداوا و برنامه‌های دیگر به آسایشگاه می‌آیند.

نگذاریم احساس تنهایی کنند
سیدجواد هاشمی، بازیگر و کارگردان را بیشتر با فیلم و سریال‌های دفاع‌مقدس می‌شناسیم. او از 15سالگی در جبهه‌های جنگ تحمیلی حاضر شده و تجربه روزهای دفاع‌مقدس را دارد. در کارنامه او نویسندگی، مجری‌گری و آهنگسازی نیز به چشم می‌خورد و تا به حال در 43فیلم کوتاه و بلند و همچنین صحنه تئاتر حاضر شده است. سید جواد هاشمی فارغ‌التحصیل کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و تا به حال 28بار در فیلم‌ها و سریال‌ها شهید شده است! می‌دانیم سید جواد هاشمی، این روزها به دلیل مشغول بودن در چند برنامه سرش حسابی شلوغ است، اما بی‌هیچ بهانه‌ای به دعوت همشهری محله برای بازدید از آسایشگاه پاسخ مثبت داد. در حاشیه بازدید از آسایشگاه با او گفت‌وگوی کوتاهی انجام دادیم.
 قبلاً هم به اینجا سر زده‌اید؟
تا به حال 4یا 5بار به اینجا سر زده و تقریباً همه‌شان را می‌شناسم. مخصوصاً عمو موسی را که از همه شیرین‌تر است. برای کار به هر شهرستانی که بروم، دیدار از آسایشگاه جانبازان آن شهر را در برنامه‌ام قرار می‌دهم. جانبازان هنوز لطافت روزهای جنگ تحمیلی را دارند.
 این بازدیدها در ارائه نقش‌های شما در فیلم و سریال‌های دفاع مقدسی چقدر تأثیر دارد؟
من بسیار از‌منش و رفتار این دوستان الگو گرفتم. برخی از این دوستان خودشان یک فیلم سینمایی هستند.
 چرا این فیلم را کارگردانی نمی‌کنید؟
به دلایلی، قسم خوردم در حوزه دفاع‌مقدس کارگردانی نکنم. ترجیح می‌دهم در حوزه کودک کارگردانی کنم.
 هنگام بازدید از شهید سهراب نریمانی یاد کردید و سراغ اتاقش را گرفتید.
بله. جای ایشان خالی بود. یادم هست حتی نمی‌توانست سرش را تکان بدهد فقط به سقف نگاه می‌کرد. از 15سالگی جانباز بود و سال گذشته شهید شد. دوستانش می‌گفتند حتی وقتی برای حمام می‌رود با نیمه‌ای از صورتش که سالم است شدت آب سرد و گرم را امتحان می‌کند. فیلم کوتاهی هم ساخته شد که به مدت 15دقیقه از زاویه دید او سقف را نشان می‌داد و سختی روزگار او را روایت می‌کرد. جایش خالیست. به خیل شهدا پیوست و به آرزویش رسید.
 ابتدای صحبت از لطافت جنگ تحمیلی گفتید. مگر جنگ و لطافت با هم جمع می‌شوند؟
دفاع‌مقدس اصلاً خشونت نداشت. خشونت و خشم آن طرف خط بود. باورتان می‌شود برای دفاع رفته بودیم نه جنگ و کشتن.
 چرا دیدار با جانبازان را در برنامه‌های خود می‌گنجانید؟
چون از آنها انرژی می‌گیرم. در پایان هر دیدار احساس می‌کنم چه حالی خوبی دارم. این‌قدر آدم‌های باصفایی هستند که از مسئولان توقعی ندارند چه برسد به مردم. کمترین‌کاری که از دستمان بر می‌آید این است که‌کاری کنیم که احساس تنهایی نکنند. آنها منتظر وعده وعید نیستند. دیدار هنرمندان و فوتبالیست‌ها و ورزشکاران برای آنها جذاب است و به نظرم این دیدارها، ادای دین نسبت به این مردان بی‌ادعاست.
انتهای پیام/

 
کد مطلب: 195967
 


 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد