داخلی صفحه قزوین خبر
 
در گفت‌وگو با جانباز شیمیایی مطرح شد،
انگار باید چیزی گردن خود بیاویزیم و اعلام کنیم که شیمیایی هستیم
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۷ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۵
برخی افراد با دیدن ظاهر جانبازان شیمیایی می‌گویند فلانی که سالم می‌باشد، حتما سرفه‌هایش بر اثر مصرف دخانیات است و می‌گویند کمتر سیگار بکش، انگار باید چیزی بر گردن خود بیاویزیم و روی آن اعلام کنیم که شیمیایی هستیم.
 
به گزارش ایثار واحد قزوین، هشتم تیر ماه سالروز بمباران شیمیایی سردشت، به نام روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی نامگذاری شده است، سلاح‌هایی که ناجوانمردانه در جنگ ایران و عراق، مردانی را برای همیشه زمین‌گیر کرد و دردهایی را در سینه‌هایشان کاشت که نسل‌های بعد نیز باید تاوانش را بپردازند.
طی حملات سلاح‌های شیمیایی عراق به ایران در طول جنگ تحمیلی از جمله عملیات‌های بدر، فاو، کربلای یک و کربلای پنج، 546 جانباز و 42  شهید استان قزوین قربانی این سلاح‌های مرگبار و وحشتناک شدند.
مرتضی چراغلو جانباز شیمیایی 70 درصد یکی از قربانیان شیمیایی استان قزوین است که از 17 سالگی با درد و رنج ناشی از گاز کشنده خردل دست و پنجه نرم می‌کند.
وی سال 61 که نوجوان 15 ساله بود، برای اولین بار در منطقه سردشت به منظور مبارزه با دشمنان بعثی حضور یافت و سپس در عملیات پدافندی خیبر در جزیره مجنون شرکت کرد و در بیست و سوم فروردین‌ ماه 63 مجروح شیمیایی شد.
چراغلو در بیان خاطراتش می‌گوید: شیمیایی را زیاد نمی‌شناختم، فقط یک آموزش جزیی درباره‌ی آن دیده بودم، عصر بود که با راکت‌های هواپیما شیمیایی زدند، لب و دهانم به مرور تلخ شد، در یکی از سنگرها ماسکی یافتم، اما آلوده بود و رزمندگانی از آن‌ استفاده کرده بودند.
به ناچار چفیه‌‌ام را خیس کردم و مقابل دهان و بینی گذاشتم، غافل از اینکه همان آب نیز آلوده بود، ساعتی گذشت، پس از تاریکی هوا بی‌حال شدم و افتادم تا اینکه مرا به همراه مجروحان شیمیایی دیگر به بیمارستان بردند.
تعداد مجروحان شیمیایی به قدری زیاد بود که فله‌ای داخل کانتینر می‌ریختند تا از منطقه به بیمارستان طالقانی اهواز ببرند، من دو روز بی‌هوش بودم، دست‌ها و بدنم تاول زده و چشمانش بسته بود.
در حالی که بسیاری از مجروحان شهید شدند، من به خواست خدا و کمک پزشکان زنده ماندم، برای مداوای بیشتر به بیمارستان لبافی‌نژاد انتقال یافتم و دو ماه در آنجا بستری شدم، بعدها فهمیدم آن‌ چیزی که درون و بیرونم را می‌سوزاند، گاز خردل است.
پزشکان ایرانی درمان سلاح‌های شیمیایی را نمی‌دانستند، زمان مداوای تاول‌ها، مجروحان به شدت درد می‌کشیدند تا اینکه یکی از پزشکان دانش‌آموخته آمریکا راهی برای مداوا و پانسمان آن، به ما و پرستاران آموخت که دردهایمان را تسکین داد.
پس از مجروحیتم، به قزوین آمدم و در شرکت لامپ الوند مشغول به کار شدم، سال 66، 20 ساله بودم که نرگس نفری حسین‌زاده دختر همسایه، شریک زندگی‌ام‌ شد و سال 67 ازدواج کردم.
در دوران نامزدی، دوباره به جبهه بازگشتم و در خط پدافندی پاسگاه زید بودم، اما تیپ قزوین به حلبچه اعزام شد، در همان ایام، صدام حلبچه را هم بمباران شیمیایی کرد، حلبچه را که از خاک خود عراق بود، صدام بی‌رحمانه مردمانش را کشت.
وی، رزمنده ورزشکار، که در دوران آموزش قبل از شیمیایی شدنش، نفر دوم مسابقات دو شده بود، اکنون به دلیل عوارض شیمیایی در ریه‌هایش نمی‌توانست بدود.
اکنون با گذشت چندین سال از آن دوران، چراغلو بازنشسته شرکت است، در این سال‌ها با وجود نظارت پزشکان و مصرف داروهایی که برخی‌ از آنها در دوران تحریم کمیاب شدند، آثار شیمیایی بیشتر در وجودش رخنه کرده است.
وی در خصوص وضعیت جانبازان شیمیایی می‌گوید: مجروحانی که با گاز خردل مسموم شدند، شرایط بهتری نسبت به دیگران داشتند زیرا جانبازانی بودند که به دلیل مسمومیت با گاز شیمیایی خنده‌آور، به قدری می‌خندیدند، به درجه رفیع شهادت نایل می‌شدند.
جانبازانی نیز بودند که وقتی مواد شیمیایی روی خون آن‌ها تأثیر می‌گذاشت بعد از ایجاد زخم در بدن، تازه دردها و دردسرهایش شروع می‌شد.
چراغلو با  گلایه از رفتار جامعه می‌گوید: برخی افراد با دیدن ظاهر جانبازان شیمیایی می‌گویند فلانی که سالم می‌باشد، حتما سرفه‌هایش بر اثر مصرف دخانیات است و می‌گویند کمتر سیگار بکش، انگار باید چیزی بر گردن خود بیاویزیم و روی آن اعلام کنیم که شیمیایی هستیم.
این جانباز شیمیایی ادامه می‌دهد: در حالی که شیمیایی، ما را از دورن می‌سوزاند ولی ای کاش یک عضو بدن‌مان قطع می‌شد تا می‌توانستیم با عضو مصنوعی برایش چاره‌ای بیاندیشیم.
وی می‌گوید: با توجه به نگرانی‌هایی که درباره بچه‌دار نشدن جانبازان شیمیایی یا تولد فرزندان ناقص وجود داشت، خدا به من 4 فرزند سالم عطا کرد که اکنون پدر بزرگ هم هستم و نوه‌هایم در سلامتی هستند.
چراغلو از اینکه خانواده سالم و معمولی دارد خدا را شکر می‌کند و از اقتدار کشورش در تولید موشک در حالی که در دوران دفاع مقدس حتی سیم خاردار هم نداشتیم، ابراز خوشحالی و غرور می‌کند.
با جانبازی گفتگو کردیم که حنجره‌ی سوزان داشت و می‌گفت شب‌ها نفسم بند می‌آید اگر همسرم بیدارم نکند و در زمستان و تابستان باید به قدری مواظب باشم که سرما بدنم را آزار ندهد و گرما بدنم را جوش نزند که اگر بزند بی‌حال می‌شوم، اما با این شرایط شکرگزار خداوند بود.
* مصاحبه: میترا بهرامی
* تنظیم: زهرا محبی
کد مطلب: 209355
 


 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد