درِ خانه شهیدان دهنوی چندی است که به روی زائران و مجاوران گشاده است
موزۀ رشادت و شهادت
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۹
این آمدوشدها و صدای خنده و بازی بچه های زائرانی که گاه برای دیدن موزه می آیند، خیلی حس خوبی دارد. خیلی وقتها پشت پنجرۀ اتاقم می نشینم و لذت این همه شوروهیجان را میبرم؛ درست مثل روزهایی که علی اکبر، حسین و حمیدم زنده بودند


کد خبر: 251 || تاریخ : 23  شهریور 1396
شهرآرا محله: فاطمه سیرجانی - عیدمبعث امسال بود که برای محله عیدگاه و مردمش یک اتفاق خوب رقم خورد؛ اتفاقی که یکی از خانه های قدیمی محله را به موزهای عمومی برای بازدید زائران و مجاوران بدل کرد. خانه شهیدان دهنوی که بخشی از آن، پیشتر به همت پدر شهیدان به شکل نمایشگاه و موزه درآمده بود و درمعرض تماشای میهمانان این خانه قرار داشت، کمی سروسامان یافت و بدل به موزهای عمومی شد. از درِ سبز و کوچک خانه که میگذرم، حیاطی بزرگ با دوساختمان آجری جلوه گری می کند. اینجا همان خانه ای است که سه شهید و دوجانباز را پرورش داده است. می شود گفت اینجا خانه شهادت است، خانه مردترینِ مردها. حوض آبی رنگ و بزرگ وسط حیاط با گلدان های شمعدانی حاشیه اش به هر بیننده ای آرامش می دهد. آرامشی که میتواند آدم را بنشاند روی تخت چوبی کنار حوض و غرقش کند در تماشای تصاویر شهدای محله که روی یکی از دیوارهای حیاط نقش بسته اند.
 
آرزویی که به ثمر نشست
خانه دهنوی ها پس از درگذشت مادر شهیدان، تا مدت ها غریب افتاده بود. حاج رجبعلی، پدر شهیدان، تنهامرد خانه بود و سعی میکرد با نگهداری از وسایل شخصی پسرانش، هم روزهای بی همدمی را تاب بیاورد، هم یاد جوانان دلاورش را زنده نگه دارد. اوضاع بــر همین منــوال بود تا اینکه ســال گذشــته حرکت هایــی برای موزه شــدن این خانه صورت گرفت. حاج رجبعلی که نشــان ملی »ایثار« را هم دارد، درمورد آرزویش میگوید: »همیشــه دوست داشتم این خانه با خاطرات و یادگار پســرانم ماندگار شود. تا ســال ها وسایل سه شهیدم را در یکی از اتاقهای طبقه پایین نگهداری می کردم. بعد از فوت همســرم تمــام دغدغه ام حفظ و نگــهداری چیزهایی بود کــه از فرزندانم به یادگار مانده بود.«. پیرمرد عیدگاهی خوشحال اســت که در نظام جمهوری اسلامی هستند دغدغه مندانی که حفظ ارزش های دوران جنــگ را درصدر اولویتهای خود قــرار داده اند: »طی ســالهای گذشــته به خاطر رطوبــت اتاق ها، تصاویر و آثار شــهیدانم درحال ازبین رفتن بود تا اینکه امور گردشــگری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد و معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری منطقه ثامن، تبدیل شدن بخشی از خانه را به موزهای برای آثار شهدای محله پیشــنهاد دادند. این پیشــنهاد خیلی خوب بود، برای من چه چیزی بهتر از این. بعداز این تصمیم بود که این بخش از خانه، تعمیر و آماده سازی شد. با انتقال آثار به جامانده از سه پسر شهیدم، فضای خوبی برای بازدید علاقه مندان به فرهنگ ایثار و شهادت به وجود آمد.«.
 
دری که همیشه باز است
محله عیدگاه، همیشه به روی مردم باز بوده ِ خانه رجبعلی، این قدیمی در اســت؛ چه آن زمان که اهالی به دلجویی او و همسرش می آمده اند و چه ِ این خانه امروز که زائر و مجاور از کنجکاوی وارد خانه اش می شــوند: »در درطول روز همیشه باز است. خیلی از زائران با دیدن تابلوی بزرگی که روی دیوار خانه نصب اســت، با حس کنجکاوی پا بــه درون حیاط می گذارند و از یادگار شــهدا دیدن می کنند. مراســم دعای توســل، دعای کمیل و قرآن خوانی هم که از گذشته از سنت های این خانه بوده، هنوز پابرجاست و مردم می توانند در آن شرکت کنند.«.
 
جریان دوبارۀ زندگی
 صدای خنده و بازی بچه هایی که دست در دست پدرومادر خود برای دیدن آثار شهیدان محله پا به این خانه می گذراند، انگار شور و نشاط را به زندگی رجبعلی 97ساله برگردانده است: »این آمدوشدها و صدای خنده و بازی بچه های زائرانی که گاه برای دیدن موزه می آیند، خیلی حس خوبی دارد. خیلی وقتها پشــت پنجرۀ اتاقم مینشینم و لذت این همه شوروهیجان را می برم؛ درست مثل روزهایی که علی اکبر، حسین و حمیدم زنده بودند و در حیاط خانه به دنبــال هم می دویدند و بــازی می کردند. روزهایی که پُر می کرد و من صدای خنده و گاه دعواهای کودکانه شــان فضای خانه را پدر و مادرشــان فقط تماشــاگر کودکی های آنها بودیم، کودکانی که خیلی زود مرد شدند.«.
 
شهید اول: علی اکبر
سال تولد: 1338
محل شهادت: چهارراه استانداری مشهد
علی اکبــر، سیزده ســاله بود که شــهید شــد. در بحبوحـه انقــلاب، نوجوانــی بیش نبــود، اما در برنامه های انقلابی و مردمی حضور خوبی داشت. به ورزش علاقهمند بــود و در مجالس مذهبی هم شــرکت میکرد. گاهی هم دستفروشی میکرد تا خــرج تحصیلش را تأمین کنــد. او 9دی57 در یک راهپیمایی ضدرژیم، روی تانک مأموران دولتی پرید تــا مأمور را خلع ســلاح کند، ولــی گلوله ای بــه وی اصابت کرد و با مشــت های گرهکرده و الله کبرگویان، نقش بر زمین شد و به شهادت رسید.
 
شهید دوم: حمید
 سال تولد: 1344
محل شهادت: منطقه عملیاتی »مهران«
حمیــد وقتی به جبهــه رفت، به خانــواده گفته بود: »نمی خواهم اســیر یا مفقودالاثر شــوم، بلکه از خدا می خواهم، شــهید شــوم و جسدم به خاطر تسلی و تســکین خانواده ام بازگردد«. همینطورهم می شود. در عملیات شناسایی و در خاک دشمن مجروح و زخمی می شود، اما خود را به درون خاک ایران می رساند و در منطقه مهران به شــهادت می رســد. پیکــر حمیدرضا در نقطــه ای بود که تــا چهل روز نمی شــد او را به عقب بیاورند.
 
شهید سوم: حسین
سال تولد:1350
محل شهادت: منطقۀ »ماووت« عراق
حســین، سومین شــهید خانوادۀ دهنوی، به شــغل تراشــکاری مشــغول بود. او از روزی که به جبهــه رفت، حتــی یکبارهم بــه مرخصی نیامد. حســین در منطقه عملیاتــی »ماووت« عراق، با اصابت خمپاره به شــهادت رســید. در آن زمان کــه در جبهه بود، چندبــار به خانواده نامه نوشــت و در نامه هایش یادآور شــد که »در جبهــه دنیایــی دیگر اســت. اینجا دانشــگاه اســت.«. کمی بعــد او بــه دو برادر شــهیدش پیوست.
 
}به روایت تصویر{

در طبقه دوم این خانه دو اتاق وجود دارد؛ در وسط این دواتاق راهرو کوچکی است که با تصاویر شهیدان علی اکبر، حسین و حمید مزین شده است.
 
 
 در یک ضلع اتاق، سمت راست ورودی، سه تابلو قرار دارد که اطاعاعاتی دربارۀ 9 و 10 دی 67 مشهد و عملیات های »والفجر 3 »و »بیت المقدس 3 »را نشان می دهد؛ همان وقایع و عملیات هایی که علی اکبر، حمیدرضا و حسین در جریان آنها به شهادت رسیده اند.
 
 
 در دوگنجه ای که در این اتاق وجود دارد، نشریات »پیام انقلاب« و »پاسدار اسلام« و دیگرآثار به جا مانده از شهیدان دهنوی نگهداری می شود

 
 خانه موزه شهیدان دهنوی در کوچه عیدگاه، انتهای کوچه بهادرخان واقع است. در این خانه موزه شما می توانید از عکس شهدای محله و سه شهید این خانه، تعدادی از لوازم شخصی شهیدان دهنوی، لوح تقدیر، تندیس و یک جلد قرآن مجید اهدایی رهبری، نشان لیاقت دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق، و ... دیدن کنید.
 
 
 در اتاق سمت چپ ورودی، یک جلد قرآن به چشم میخورد که رهبر انقلاب در دیداری که بهار82 با خانواده شهیدان دهنوی داشته اند، به آنها اهدا کرده اند.


انتهای پیام /
کد مطلب: 218853
 


 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد