داخلی صفحه فارس خبر
 
جانباز 70 درصد استان فارس در گفتگو با حیات؛
عملیات محرم یادآور خاطرات تلخ و شیرین زیادی است
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۰
جانباز 70 درصد استان فارس گفت: عملیات محرم از آن عملیات هایی است که برای همیشه در ذهن و قلبم ماندگار شده، این عملیات برای برخی از رزمندگان از جمله من یادآور خاطرات تلخ و شیرین زیادی است.
 
به گزارش از (حیات از شیراز) نیمه آبان ماه خیلی ها را یاد عملیات محرم می اندازد. این عملیات که از نوع عملیات های محدود بود 10 آبان ماه سال 1361 با رمز یا زینب(س) در منطقه عمومی موسیان بر روی ارتفاعات جبل حمرین آغاز شد و حدود یک هفته طول کشید.
 
از آن جا که عملیات محرم در منطقه ای کوهستانی در جنوب شرقی دهلران و در منطقه غرب عین خوش انجام شد از لحاظ استراتژیک برای ما حائز اهمیت بود.
در ادامه، گفتگوی پایگاه خبری حیات با «علی ناز آذرگون» رزمنده بسیجی و جانباز 70 درصد استان فارس در دوران دفاع مقدس را می خوانید.
 
لطفا خودتان را معرفی کنید و از خاطرات تان در دوران دفاع مقدس بفرمایید.
 
علی ناز آذرگون هستم، جانباز 70 درصد استان فارس در دوران جنگ تحمیلی، آن سال ها  به همراه خانواده ام در داراب زندگی می کردیم، علاوه بر درس خواندن در امور کشاورزی به پدر و مادرم نیز کمک می کردم، نوجوانی بیش نبودم که دشمن به کشور ما هجوم آورد، آن روزها همه جا صحبت از جنگ بود، در تلویزیون تصاویر جبهه را می دیدم و از طریق رادیو، اخبار جنگ را دنبال می کردم، این شد که به فکر رفتن به جبهه و دفاع از کشور افتادم.
 
چه طور در سن نوجوانی عازم جبهه شدید؟
 
16 یا 17 ساله بودم که تصمیم به رفتن به جبهه گرفتم، دفاع از خاک، وطن و ناموس موضوعی نبود که بتوان آن را نادیده گرفت.
آن روزها جبهه نوعی کلاس درس بود که تنها انسان های وارسته از آن فارغ التحصیل می شدند و به درجه رفیع شهادت می رسیدند و این موضوع به این سادگی ها هم نبود، لیاقت می خواست و هرکسی هم نمی توانست به راحتی آن را کسب کند.
برای رفتن به جبهه با هزاران امید و آرزو درس و مدرسه را رها کرده و در پایگاه مقاومت بسیج داراب ثبت نام کردم. دوره های آموزشی مقدماتی را در شهرستان فسا گذراندم و پس از اعزام به جبهه به عنوان آرپی جی زن مشغول شدم.
 
 
از چه عملیاتی بیشتر خاطره دارید؟
 
عملیات محرم هم از آن خاطراتی است که برای همیشه در ذهن و قلبم ماندگار شده، در قالب گردان 982 از تیپ امام سجاد(ع) در این عملیات شرکت کردیم، تیپ امام سجاد (ع) یگان های رزمی استان فارس را شامل می شد، یاد آن روزها بخیر؛ چه خاطراتی از آن روزها و دوستانم برای من به یادگار مانده است...
 
با توجه به سالروز عملیات محرم، لطفا بیشتر درخصوص این عملیات توضیح دهید؟
مرحله نخست این عملیات از ساعت 22 روز 10 آبان ماه آغاز شد که در این مرحله نیروهای ایرانی در کمتر از نیم ساعت نیروهای عراقی را به اسارت درآوردند و در این مرحله 550 کیلومتر مربع از خاک ایران از زیر دید و تیررس نیروهای عراقی خارج شد و مرحله دوم از ساعت 2 بامداد روز 11 آبان شروع شد که نیروهای خودی در این مرحله هم توانستند محاصره دشمن را کامل تر کرده و 150 کیلومتر مربع از زمین های اشغال شده ایران را از دست نیروهای بعثی عراق آزاد کنند. مرحله سوم عملیات هم از ساعت 22 روز 15 آبان شروع شد و در این مرحله هم 300 کیلومتر مربع از خاک عراق به تصرف نیروهای خودی درآمد. این مرحله، آخرین مرحله از عملیات محرم بود.
 
از آن جا که شما در عملیات محرم حضور داشتید، از خاطرات خود در این عملیات بگویید.
این عملیات با سختی های فراوانی همراه بود. حین عملیات زمانی که نیروهای خودی به پل چند سری رسیدند عراقی ها سد پشت رودخانه را بازکردند که جریان شدید آب موجب شکسته شدن پل و شهادت شمار زیادی از رزمندگان اسلام شد. در قالب دو گردان از تیپ امام سجاد(ع)  قبل از سیلابی شدن مسیر رودخانه از پل عبور کرده بودیم، با شکسته شدن این پل، نیروهای خودی دیگر نتوانستند به ما ملحق شوند و ما متاسفانه در تپه های 175 در حلقه محاصره نیروهای حزب بعث قرار گرفتیم، آتش دشمن هر لحظه سنگین تر می شد و آمار شهدا و جانبازان هر لحظه بیشتر، با این وجود بچه ها به مقاومت خود ادامه داده و مردانه در برابر هجوم دشمن و آتش آن ها ایستادگی می کردند.
 
شما در این عملیات از چه ناحیه ای مجروح شدید؟
 در این عملیات بر اثر اصابت ترکش خمپاره و چندین گلوله دشمن از نواحی کمر، شکم، پا و لگن دچار جراحت شدیدی شده بودم.
 
با وجود اینکه از لحاظ جسمی دچار آسیب دیدگی های شدیدی شده بودید چگونه ادامه دادید؟
 
دشمن هر لحظه محاصره را تنگ تر می کرد و با قساوت و سنگدلی تانک هایش را از روی پیکرهای مجروحین و شهدای ما عبور می داد که خیلی از جانبازان ما به این وسیله به شهادت رسیدند، من نیز به شدت زخمی شده بودم و توان و قدرت کمک کردن به دیگر زخمی ها را نداشتم، به سختی خودم را داخل یک کانال که در نزدیکی ما قرار داشت انداختم. نیروهای بعثی هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند و به باقیمانده زخمی ها تیر خلاصی می زدند، خوشبختانه نیروهای دشمن وقتی بالای سرم رسیدند با مشاهده پیکر بی جانم تصور کردند من هم شهید شده ام و تیر خلاصی به من نزدند. مدتی بعد از هوش رفتم و دیگر متوجه چیزی نشدم.
پس از گذشت چند ساعت، رزمندگان اسلام از طریق پل شناور به کمک نیروهای خودی آمده و عملیات را ادامه دادند.
من نیز به همراه اندک مجروحین باقی مانده برای درمان به پشت جبهه فرستاده شدم اما از آن جا که شدت جراحتم بسیار سنگین بود تا چند ماه در بیمارستان اصفهان بستری بودم.
 
با وجود تحمل سال ها رنج ناشی از جانبازی، اکنون پشیمان نیستید؟
 
به دلیل آسیب نخاعی دیگر قادر به راه رفتن نیستم و تاکنون 38 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته ام که 6 مرتبه آن در بیمارستان های کشور آلمان انجام شده است.
 
مصاحبه از لیندا ابراهیمیان
کد مطلب: 225099
مرجع : حیات
 


 
 
سوم خرداد و واقعیت‌های ناگفته نبرد ما
 

• حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی شهیدی محلاتی؛...