داخلی صفحه تهران خبر
 
روایت تلخ جوان ترین جانباز قطع نخاع کشور
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۳
دردهای طاقت‌ فرسای مجروحیت و راه نرفتن از یک طرف و درد زخم زبان‌ها از طرف دیگر. او فقط برای دفاع حضور داشت و حالا شاید این زخم زبان شنیدن‌ها هم برای او ادامه همان مسیر مقاومت باشد.
روایت تلخ جوان ترین جانباز قطع نخاع کشور
 
آن موقع 23 سال سن داشتم. در اوج غرور جوانی بودم. من زمانی که سالم بودم حتی صبحانه را خودم آماده می‌کردم. اگر مادرم آماده می‌کرد، خجالت می‌کشیدم و پیشخود می‌گفتم به این سن رسیدم خوب نیست که مادرم صبحانه درست کند. از بچگی کارهایم را به کسی نسپرده بودم اما از مجروحیت به بعد برای جزئی‌ترین کارها نیازمند کمک دیگران بودم، این خیلی سخت بود، مثلاً وقتی هنوز بلد نیستی با ویلچر کار کنی کنار آمدن با آن سخت است، گاهی ویلچر برمی‌گشت و زمین می‌خوردم و می‌بایست زیر بغلم را بگیرند و بلند کنند، در این شرایط بغض گلویم را می‌گرفت.
خدا یک دختر و پسر دو قلو نصیبمان کرده، بچه داشتن خیلی شیرین است. وقتی از سر کار برمی‌گردم بچه‌ها سمت ویلچر می‌آیند از پایه‌های ویلچر می‌گیرند تا بغلشان کنم، خیلی ذوق می‌کنم. بغلشان می‌کنم اما چون دو تا هستند، وقتی در آغوشم می آیند دیگر نمی‌توانم چرخ ویلچر را جلو ببرم و راهشان ببرم. من هم دوست دارم با آنها راه بروم، اما نمی‌شود یا وقتی یکی از آنها را بغل می‌کنم باید یک‌دستی چرخ را جلو ببرم. همین سختی‌ها گاهی روحیه‌ام را به هم می‌ریزد.
اینها ظاهراً مشکلات کسی است که به‌ واسطه معلولیتی روی ویلچر نشسته است و از راه رفتن محروم می‌شود، اما شاید اگر بدانیم این ویلچر نتیجه اقدامات فتنه‌گرانی است که سال 88 قد علم کردند و با منطق ویرانی کف خیابان‌های تهران را فرا گرفتند، ماجرا فرق کند. هادی خیاط‌ زاده جوان ورزشکاری که 7 سال است روی ویلچر است. یک گلوله از یک اسلحه غیر مجاز ظهر عاشورای سال 88 نخاعش را نشانه رفت و او را برای همیشه از راه رفتن محروم کرد. خیاط‌ زاده آن روز نه مسلح بود و نه برای دعوا به خیابان رفته بود، خودش بود و غیرتش. محله شلوغ شده بود. دور تا دور مسجد محل را پر کردند که نکند اتفاق تلخ مسجد لولاگر تکرار شود، نکند آشوبگران به داخل نفوذ کنند، یا دستشان به سلاح‌های سازمانی برسد و خون بریزند و هزینه آن را به گردن جمهوری اسلامی بیندازند. همه این حدس و گمان‌ها بود که او را به مقابل مسجد کشاند.
هادی خیاط‌ زاده متولد 1365 در 23سالگی و در جریانات مبارزه با فتنه سال 88 جانباز شده و هم‌اکنون با 30 سال سن، جوان‌ترین جانباز قطع نخاع کشور است.  او بعد از گذشت 7 سال از زمان مجروحیتش برای نخستین بار پذیرفته از ناگفته‌های تلخ سال 88 بگوید و روایت تلخ مجروحیتش را این‌گونه توصیف می‌کند: درگیری بالا گرفت. ما آنجا ایستاده بودیم و فقط مراقب بودیم کسی به مسجد حمله نکند. در میانه ازدحام و شلوغی  احساس کردم چیزی به من اصابت کرد. از سمت چپ من را با گلوله زده بودند. گلوله  از پشت بازوی سمت چپ ورود کرد و از پشت قلب به نخاع اصابت کرد و بعد ریه را مجروح کرد و بعد در بازوی سمت راستم گیر کرد که خوشبختانه خودش واقعاً یک معجزه بود که گلوله در بازو گیر کند. گلوله به پزشکی قانونی انتقال پیدا کرد و بررسی شد و متوجه شدیم که گلوله برای کلت با کالیبری بود که غیر مجاز بود و اسلحه متعلق به هیچ سازمان نظامی در ایران نبود.
خیلی‌ها طی روزهای سال 88 و بعد از آن بارها و بارها فیلم کشته شدن ندا آقاسلطان را مرور کردند و ماجرای زندگی‌اش را نقل محافل کردند اما هیچ‌گاه اسمی هم از هادی خیاط‌ زاده و امثال او نشنیدند.دردهای طاقت‌فرسای مجروحیت و راه نرفتن از یک طرف و درد زخم زبان‌ها از طرف دیگر. او فقط برای دفاع حضور داشت و حالا شاید این زخم زبان شنیدن‌ها هم برای او ادامه همان مسیر مقاومت باشد. او سال‌هاست این رنج‌ها را به جان خریده و پیشنهادهای مستقیم و غیرمستقیم رسانه‌های بیگانه را با افتخار کنار زده و مظلومانه در حصار ویلچری که روزگاری سران فتنه برایش ساخته‌اند، زندگی می‌کند.
انتهای پیام/
کد مطلب: 231428