شهید محمود اصغرزاده بناب
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۴۹
 
محمود به سال 1335 در خانواده‏اى مذهبى از مادرى به نام شكوفه قهرمانيان در شهر بناب از توابع آذربايجان شرقى متولد شد. او اولين فرزند خانواده بود و سه خواهر و سه برادر داشت. پدرش (يونس) كشاورزى و باغبانى مى‏كرد و از وضع اقتصادى خوبى برخوردار بود.
 محمود، تحصيلات ابتدايى خود را در مدرسه ابتدايى ساسان و راهنمايى و دبيرستان را در مدرسه پهلوى گذراند. در تمام دوران تحصيل او در انجام دروس و تكاليف بسيار جدى و منظم بود. در دوران دبيرستان به مطالعه کتاب‌های سياسى و مذهبى روى آورد. در اين زمينه يكى از دبيران به نام آقاى رحيم اصغرى و همچنين حاج شيخ يوسفعلى باقرى بنابى، بر محمود تأثير بسيار داشتند. او دوستان كمى داشت و اغلب اوقات مطالعه مى‏كرد و يا در كنار پدر به باغبانى مشغول مى‏شد. در مجالس مذهبى (منابر و مواعظ...) و مجالس عزادارى ماه محرم شركت فعال داشت.
 محمود در سال 1353 موفق به اخذ دیپلم در رشته ادبيات (علوم انسانى) شد و بلافاصله به سربازى رفت. دوره آموزشى خود را در عجب‏شير و مابقى خدمت را در اروميه گذراند. بلافاصله پس از اتمام دوره سربازى در سال 1355 چون نمى‏خواست سربار خانواده باشد، در نزد پدربزرگش به قالى‏بافى مشغول شد. در همان سال وارد مبارزات سياسى عليه رژيم پهلوى گرديد و در جلسات سخنرانی‌های سياسى و پخش اعلاميه فعال بود.
 پس از پيروزى انقلاب اسلامى، مدتى در يكى از مساجد شهر بناب آموزش اسلحه مى‏داد. با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال 1358 در سن بیست‌وسه‌سالگی به عضويت اين نهاد درآمد. او از مؤسسين سپاه پاسداران بناب بود. در اوايل تشكيل سپاه به‌منظور جذب نيروهاى جوان به روستاها مى‏رفت و جلسات توجيهى و آشنايى با سپاه تشكيل مى‏داد. با آغاز حرکت‌های منافقين عليه انقلاب، در كنار افراد سپاه به عمليات گشت و شناسايى و سركوب منافقين پرداخت، او فرماندهى گروهى از افراد سپاه را بر عهده داشت كه وظيفه آن جمع‏آورى شب‌نامه و اعلاميه‏هاى منافقين از سطح شهر، شناسايى و انهدام خانه‏هاى تيمى و دستگيرى افراد اين گروهك بود. علاوه بر اين در عملیات‌های شهرى مبارزه با مفاسد و منكرات نيز بسيار فعال بود. در بسيارى از موارد رفتار متين و برخوردهاى مناسب اصغرزاده با افراد خاطى، سبب مى‏شد آنان اعمال گذشته خود را ترک كنند و زندگى عادى و شرافتمندى پيش گيرند.
 يونس طاهر - دوست و همكار محمود - مى‏گويد:
 اصغرزاده اغلب اوقات خود را در سپاه مى‏گذراند. چون در آن زمان سپاه ساعات كار ادارى معينى نداشت به همين دليل وى اوقات بيكارى خود را نيز در سپاه بود و تنها در مواردى كه كار داشت مرخصى مى‏گرفت. به خاطر شخصيت برجسته و سابقه‏اى كه در سپاه پاسداران داشت به فرماندهى عمليات سپاه بناب منصوب شد.
 او نسبت به سوءاستفاده از بيت‏المال حساسيت فراوان داشت. وقتى به عضويت سپاه درآمد حاضر نبود با استفاده از موقعيت خود از امكانات سپاه بهره بگيرد و همواره به ديگران سفارش مى‏كرد كه «صداقت داشته باشند؛ خیانت‌درامانت نكنند، وفاى به عهد كنند و در جامعه راه راست را برگزينند.» در جلسات بخشدارى و سپاه به‌ویژه جلساتى كه براى رسيدگى به وضع اقتصادى و مشكلات افراد سپاه و بسیج تشكيل مى‏شد حضور مى‏يافت و در صورت لزوم مواردى را پيگيرى و شناسايى مى‏كرد و به مسئولين گزارش مى‏داد.
 با آغاز جنگ تحميلى، تصميم گرفت به جبهه برود؛ ولى چون فرمانده عمليات سپاه بناب بود، مسئولين مانع مى‏شدند. اما بالاخره با اصرار و پيگيرى زياد درحالی‌که سمت شهردارى شهر بناب به وى پیشنهادشده بود نپذيرفت و عازم جبهه شد. در سال 1360 فرماندهى يك گروه پانزده‌نفری براى آزادسازى بوكان را به عهده داشت. او به‌عنوان يك فرمانده همواره سعى مى‏كرد نيروهاى خود را در بالاترين توان نظامى و جسمى نگه دارد. تکنیک‌ها و تاکتیک‌های نظامى را به‌خوبی به آن‌ها آموزش مى‏داد و آنان را با كاربرد سلاح‌های مختلف آشنا مى‏كرد.
 از لحاظ اعتقادى، اصغرزاده حركت بر محور ولايت فقيه را همواره مورد تأكيد قرار مى‏داد. عباسقلى طاهرى اسبق دراین‌باره مى‏گويد:
 او هميشه مى‏گفت كه براى ما اسلام اصل است و بايد اعتقادات دينى را پياده كنيم تا مردم باارزش‌های اسلامى آشنا شوند نسبت به افراد سپاه حساسيت بسيارى داشت. معتقد بود لباس سپاهى، صداقت و حرمت دارد. بايد با رفتار درست حرمت آن را حفظ كرد. افراد سپاه سرمشق و الگوى ديگران هستند. به دليل اخلاق و رفتار متين و متواضعانه، افراد تحت فرماندهى‏اش مجذوب او بودند و تمامى دستورها را به‌خوبی انجام مى‏دادند. محمود، همواره باکسانی كه مسائل شرعى را رعايت مى‏كردند مراوده داشت و از كسانى كه ارزش‌های اسلامى را رعايت نمى‏كردند، دورى مى‏جست.
 در امور عبادى و مذهبى بسيار مقيد و منظم بود. به نماز اول وقت و نماز صبح اهميت مى‏داد. يكى از دوستان او مى‏گويد:
 اكثر شب‌ها نماز شب اقامه مى‏كرد ولى هیچ‌کس نمى‏فهميد. چنان بی‌سروصدا از خواب بيدار مى‏شد و مى‏رفت كه كسى متوجه نمى‏شد. هميشه توصيه مى‏كرد كه: «ما بايد سعى كنيم رضايت رهبرمان را جلب كنيم. هدف از آمدن به سپاه، كسب پست و مقام نباشد. بايد اين دنيا را وسيله قرار دهيم تا آخرت خود را تأمين كنيم، و هدف بايد جلب رضايت خدا باشد.» هر وقت صحبت از ازدواج، درس يا ادامه تحصيل مى‏شد، با صراحت مى‏گفت: «همه‌چیز ما امروز جنگ است اگر ان‌شاءالله موفق شويم و خودمان را به حضرت اباعبدالله علیه‌السلام برسانيم به همه‌چیز رسيده‏ايم.
 با چنين باورى بود كه اصغرزاده باوجود داشتن امكانات رفاهى و مالى، ازدواج نكرد. او در وصيت‏نامه‏اش نوشته است:
 من به وحدانيت خداوند بزرگ و نبوت تمام انبياء و خاتميت حضرت محمد بن عبدالله صلى‏الله عليه و آله و ولايت و عصمت امامان اثنى عشر و حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليهم اجمعين و به كليه عقايد اسلاميه اصولاً و فروعاً و به نيابت امام امت روح‌الله الموسوى الخمينى از طرف امام زمان مهدى (عج) اقرار مى‏كنم...
 اينجا پادگان ابوذر شهرستان سرپل ذهاب است. خيلى وقت بود كه آرزوى رفتن به جبهه حق عليه باطل را داشتم و چون مسئول عمليات سپاه بناب بودم، مى‏گفتند فرمانده حق ندارد به جبهه برود، ولى بالاخره خداوند بزرگ آرزوى مرا برآورده ساخت و روز جمعه بعد از اداى نماز جمعه، درحالی‌که مردم مسلمان با شور و شوق، ما پاسداران را بدرقه مى‏كردند بعضى از مردم گريه مى‏كردند و عده‏اى قرآن به ما هديه مى‏كردند و بعضى مى‏گفتند ان‏شاءالله ديدار ما در كربلا خواهد بود عازم جبهه شدم.
 پيام من اين است كه، اى ملت مسلمان و اى مردم انقلابى بدانيد كه من اين راه را كه راه امام حسين علیه‌السلام است و راه نايب امام زمان 1 ام خمينى، 4 خمينى بت‏شكن است آگاهانه و با شناخت كامل مى‏روم و مى‏دانم كه اگر در اين راه كشته شوم به پيشگاه خداى خود خواهم رسيد.
 گناهكارم و معصيت كرده‏ام ولى چون مسلمانم و پيرو خط انبياء و امامان و رهبر بزرگوارم و با توجه به روايتى كه از پيامبر نقل شده با اين مضمون كه اولين قطره‏اى كه از خون شهيد به زمين بريزد تمامى گناهى كه كرده است آمرزيده مى‏شود اميدوارم خداوند عزّ و جلّ مرا ببخشد و با رحمت و كرم و عدل خداوندى با من رفتار كند.
 بار خدايا الان كه اين وصيت‏نامه را مى‏نويسم مگر دوست ندارى كه من شهيد شوم شايد لياقت شهادت در راه تو را ندارم زيرا كه شهيد مقامى والا دارد و من فردى گناهكار در پيشگاه تو هستم.
 این‌جانب وقتى از پادگان ابوذر به خط مقدم رفتم و شهيد شدم از خانواده عزيزم مى‏خواهم كه اگر جنازه مرا آوردند براى من گريه نكنند؛ فقط براى امام حسين علیه‌السلام و اهل‌بیتش گريه كنند كه ما درس شهادت را از آن‌ها آموخته‏ايم و براى امام عزيزمان دعا كنيد و طول عمر او را از درگاه احديت بخواهيد از پدر و مادرم خواستارم كه مرا مورد عفو خود قرار بدهند.
 اصغرزاده حدود هجده ماه در جبهه‏هاى جنگ حضورى فعال داشت و سرانجام در عمليات مطلع‏الفجر به شهادت رسيد. يونس طاهرى - هم‌رزم اصغرزاده در زمانى كه معاون گردان شهيد آيت‏الله مدنى بود - در مورد چگونگى شهادت محمود مى‏گويد:
 در تاريخ 19/9/1360 عمليات مطلع‏الفجر در منطقه سرپل ذهاب، منطقه‏اى به نام كاسه‏جول، عقبه محور عمليات بود. ارتفاعات پرآفتاب و تنگه حاجيان و تنگه قاسم‏آباد، محور اصلى عمليات بود. فرماندهى عمليات را غلامعلى پيچك به عهده داشت كه شهيد شد و نيروها مجبور به عقب‏نشينى شدند. در دومين شب درحالی‌که نيروهاى جديد جاى نيروهاى قبلى را مى‏گرفتند دشمن منطقه را به توپ بست و نيروها بر روى زمين خوابيدند و قنداق تفنگ‌ها را به گردن گذاشتند؛ در اين حين تركش توپ به گردن اصغر زاده اصابت كرد و وى به شهادت رسيد.
 جسد شهيد محمود اصغرزاده بعد از چند روز در بناب تشييع و در گلشن امام حسن علیه‌السلام بناب دفن شد.


 
کد مطلب: 235990
 
 
 
سرو سرافراز
 

یادداشت: محمود عرب فرد