فرازي از زندگينامه
سردار شهيد داريوش مالكي
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۸
سردار شهید داریوش مالکی در دوم تیرماه ۱۳۴۲ در شهرستان «فارسان» به دنيا آمد. سرانجام این شهید بزرگوار در 21 خرداد 1374 با سمت فرمانده گردان امام حسین (ع) در آلواتان توسط گروهک ضدانقلاب براثر انفجار مین و اصابت ترکش شهید شد.
 
به گزارش «ایثار» واحد چهارمحال و بختیاری: سردار شهید داریوش مالکی در دوم تیرماه ۱۳۴۲ در شهرستان «فارسان» در استان «چهارمحال و بختیاری» به دنیا آمد. تا پایان دوره ابتدایی را در مدرسه «جلوه» این شهر گذراند و در سال ۱۳۵۴ دوره راهنمایی را آغاز کرد.
اواخر دوران تحصیلی راهنمایی‌اش مصادف بود با قیام مردم ایران علیه رژیم پهلوی. او با تأثیرپذیری از این قیام و آشنایی با ظلم و فساد دستگاه حکومتی، فعالانه در این تظاهرات شرکت می‌کرد و با نوشتن شعار در دیوارهای شهر به افشاگری علیه ظلم و خیانت رژیم شاه می‌پرداخت.
تا آخر مبارزه درصحنه‌های انقلاب حضوری فعال داشت و پس‌ازاینکه انقلاب به پیروزی رسید او بلافاصله و پس از تشکیل کمیته‌های انقلاب، وارد این نهاد شد و در آن حضوری فعال داشت. او ضمن خدمت در کمیته انقلاب اسلامی در دوره متوسطه نیز مشغول درس خواندن بود.
در سال ۱۳۵۹ و با آغاز جنگ، تحصیل را رها کرد و وارد جنگ شد. چندین ماه در جبهه‌های غرب جنگید و هدایت برخی از پایگاه‌های سپاه در این منطقه را به عهده گرفت که در این راستا عملکرد شایانی از خود به‌جا گذاشت.
از جبهه که به مرخصی برمی‌گشت استراحت برایش معنا نداشت و خود را وقف فعالیت‌های بسیج می‌کرد. مدتی فرمانده مرکز آموزش سپاه در منطقه «کوهرنگ» بود و در سال ۱۳۶۰ نیز به فرماندهی پادگان آموزش «بقیه‌الله الأعظم (عج)» منصوب شد.
در نوبت دوم که خواست به جبهه برود برادرش اسفندیار را نیز به همراه خود برد و باهم در چند عملیات دوش‌به‌دوش هم جنگیدند.
بعدازآن او به فرماندهی اردوگاه آموزشی سپاه در شهر «جونقان» منصوب شد و مدتی نیز مسئولیت این اردوگاه را به عهده داشت.
در عملیات والفجر مقدماتی با برادرش اسفندیار حضوری فعال داشت که در این عملیات برادرش به شهادت رسید. او اما تا آخر عملیات ماند و پس از اتمام عملیات خودش را به فارسان رساند و در مراسم تشییع‌جنازه برادرش سخنرانی جذابی کرد که روحیه خانواده و مردم منطقه را دگرگون ساخت.
پس از شهادت برادرش، پدر و مادر او تصمیم می‌گیرند با فراهم نمودن شرایط ازدواجش، مانع از جبهه رفتن او شوند. در سال ۱۳۶۲ برای انجام تکلیف الهی و سنت پیامبر (ص) با دخترعمویش ازدواج می‌کند، اما ازدواج هم مانع از حضور او در جبهه نمی‌شود.
مدت یک سال در تهران و مشهد آموزش‌های مختلف نظامی را طی می‌کند و یک مربی باتجربه و کارآمد تاکتیک رزمی و در سال ۱۳۶۳ به عضویت سپاه درآمد.
با توجه به تخصص و کارآمدی او در آموزش تاکتیک‌های رزمی، در واحد آموزش نظامی سپاه چهارمحال و بختیاری مشغول خدمت شد و در این واحد، خدمات و آثار ارزنده ایی را از خود به یادگار گذاشت.
در سال ۱۳۶۷ دوباره به جبهه رفت و به‌عنوان فرمانده محور تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم (ع) در جبهه فاو مشغول خدمت بود که در همین ایام برادر دیگرش، کوروش مفقودالاثر شد. پس از خاتمه جنگ به فارسان برگشت و فرماندهی بسیج این شهر را به عهده گرفت و مدتی نیز فرمانده عملیات سپاه فارسان بود.
در سال ۱۳۶۹ فرماندهی پادگان آموزش تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم (ع) را به عهده گرفت و این به پیشنهاد خودش بود. چون معتقد بود در پادگان فضای جبهه حاکم است و معنویت بیشتری دارد. او در این مسئولیت نیز شبانه‌روز و صادقانه خدمت می‌کرد. همسرش می‌گوید: وقتی به او می‌گفتم، بچه‌ها بهانه شمارا می‌گیرند. می‌گفت: در پادگان ۷۰۰، ۸۰۰ نفر نیروی بسیجی هستند که همه مثل بچه‌های من عزیزند و من نمی‌توانم آن‌ها را رها کنم.
او علاوه بر اینکه فرمانده پادگان بود، با رفتار خود و با تواضع و فروتنی به‌صورت عملی به نیروهایش درس می‌داد. نیروهایی که تحت فرماندهی او آموزش می‌دیدند، او را به‌عنوان یک فرمانده کامل می‌شناختند.
او بااینکه مربی تاکتیک نظامی بود اما در آموزش به همه ابعاد آن توجه می‌کرد و حساسیت خاصی در مسائل عقیدتی داشت و با دقت این امور را پیگیری می‌کرد. هنوز طنین قرآن خواندن او در پادگان تیپ 44 قمر بنی‌هاشم (ع) طنین‌انداز است.
اهل امربه‌معروف و نهی از منکر بود. اما به‌گونه‌ای که مخاطبش هیچ‌گاه احساس رنجش نمی‌کرد و به صداقت و خیراندیشی او ایمان داشت.
در سال ۱۳۷۳ خدمت در کردستان را برگزید، بااینکه دو تن از برادرانش شهید و مفقودشده بودند و بر اساس ضوابط و قوانین او بقیه دوران خدمتش را می‌بایست در محل سکونتش سپری کند، اما به کردستان رفت تا مزاحمت‌های ضدانقلاب را علیه مردم آن منطقه سرکوب کند.
شهید «داریوش مالکی» در «کردستان» فرماندهی گردان امام حسین (ع) را به عهده گرفت. روزی که او وارد «الواتان» شد، ضدانقلاب که از سوابق او خبر داشت، پیامی به این مضمون برایش فرستاد: مالکی نمی‌گذاریم از این منطقه زنده بیرون بروی.
در کردستان نیز در کنار هدایت و فرماندهی نیروهای تحت امرش به فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی می‌پرداخت. محل استقرار گردان تحت امر او نزدیکی روستای ساوان بود که اهالی آن سنی مذهب بودند. اما در ماه محرم که شهید مالکی دسته سینه‌زنی راه می‌انداخت، اهالی این روستا تحت تأثیر قرار می‌گرفتند و در مراسم شرکت می‌کردند.
سرانجام این شهید بزرگوار در 21 خرداد 1374 با سمت فرمانده گردان امام حسین (ع) در آلواتان توسط گروهک ضدانقلاب براثر انفجار مین و اصابت ترکش شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
در فرازی از خاطرات این شهید آمده است: (لباس‌های عراقی‌ها را می‌دیدیم که برای خشک‌کردن روی طناب انداخته بودند. در زیر درخت‌های نخل استراحت گاه‌هایی مجهز ساخته بودند. با پرتاب نارنجک به داخل سنگرها پس‌مانده‌های دشمنان را نیز نابود می‌ساختیم، نخل‌هایی درراه پیشروی دیدیم که بچه‌ها می‌گفتند این نخل‌های خرمشهر است، مدتی که از پیشروی گذشت ما راه را گم کردیم و در دل نیروهای عراقی به پیشروی ادامه دادیم؛ تقریباً 6 کیلومتر در جبهه نیروهای بعثی به‌پیش رفتیم و هر چه مهمات و ماشین و تجهیزات بود به آتش می‌کشیدیم، گروه ما بیش از 60 تا 70 نفر نبودیم. دشمن ما را دید و جلوی ما موضع گرفت. آتش دشمن زیاد بود. ما باهم عهد کردیم تا آخرین قطره خونمان مقاومت کنیم.)
روحش شاد، راهش پر رهرو باد.
انتهای پیام/
کد مطلب: 247945