داخلی صفحه زنجان خبر
 
اشتیاق برای شهادت، برایشان تمامی نداشت
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۷
شهدا شاید مصادق بارزی از انسان‌هایی باشند که پشت پا به همه لذت‌های دنیا زدند، اشتیاق برای شهادت، برای شهدا تمامی نداشت، زیرا خدا را در نزدیکی خود یافته بودند.
 
به گزارش ایثار واحد زنجان به نقل از ایسنا، سیدمحمود موسوی‌بابایی در دوم خردادماه سال 1338 در روستای فیله‌خاصه از توابع شهرستان زنجان در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. محمود دو ساله بود که گرد یتیمی بر چهره‌اش نشست.
 
با اوج‌گیری قیام مردم علیه حکومت ستم‌شاهی، سید طبق فرمان حضرت امام از رفتن به سربازی امتناع کرد و دوشادوش مردم به تظاهرات پرداخت و در جلسات مختلف به خصوص جلسات سخنرانی آیت‌الله مشکینی که در زنجان برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد.
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی محمود برای خدمت سربازی زیر پرچم حکومت اسلامی ثبت‌نام کرد و دو سال دوران سربازی را با افتخار پشت سر گذاشت.
 
سیدمحمود بسیار خوش‌برخورد بود و در به جا آوردن صله‌رحم پیش‌دستی می‌کرد، اعمال واجب دین را با اشتیاق انجام می‌داد. سال 1359 وی تصمیم به ازدواج گرفت که حاصل این زندگی سراسر مهر و صمیمیت که بیش از 7 سال طول نکشید، دو فرزند پسر و یک دختر بود.
 
از جمله فعالیت‌های سید محمود، می‌توان به عضویت در بسیج زنجان اشاره کرد. وی همیشه برای حضور در جبهه تلاش می‌کرد؛ زیرا جبهه را مدرسه انسان‌سازی می‌دانست؛ به همین سبب از طریق جهادسازندگی با عنوان مسئول مخابرات گردان 22 ذوالفقار به جبهه میانی در منطقه ماووت عراق (شمال سلیمانیه) اعزام شد.
 
سید محمود در عملیات بیت‌المقدس 2 در 24 دی‌ماه سال 1366، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به جمجمه به درجه رفیع شهادت رسید.
 
سید طاهر موسوی‌بابایی از همرزمان شهید می‌گوید: از همان ابتدا که سید محمود را در منطقه دیدم متوجه نورانیتی در چهره او شده بودم، مرتب با من درباره شهادت صحبت می‌کرد. به خاطر دارم روزی به ارتفاعات گردش در قسمت بالای منطقه دوپازا رفته بودیم. برایش گفتم که یکی از دوستان‌مان که نسبت فامیلی نیز با ما داشت در همین منطقه به شهادت رسیده است.
 
سید محمود آه عمیقی از ته دل کشید و گفت: ای کاش من هم در همین مکان مقدس شهید شوم که گفتم: خدا نکند چون در این‌صورت نمی‌توانم به روی همسر و مادر پیرت نگاه کنم و شرمنده آنها خواهم شد.
 
محمود با خنده‌ای گفت: وصیت نامه‌ام را نوشته‌ام، خدا را چه دیده‌ای شاید من هم در همین محل شهید شدم. شاید ما هر دو با هم شهید شدیم. ولی اگر من شهید شدم از قول من به مادر و همسرم بگو در فراق من ناراحت نباشند و مصیبت کربلا را به یاد آورند.
 
چند روز به عملیات مانده بود به پیشنهاد سید محمود دوربینی از یکی از برادران مقرمان امانت گرفتم و چند عکس با هم گرفتیم، بعد صحبت‌های زیادی با هم کردیم. او می‌گفت: در خواب شهادتش را دیده است و حالت عجیبی داشت گویی به او الهام شده بود که شهید می‌شود. من نیز چند بار دیده بودم که سید محمود شهید شده است ولی چیزی به او نگفتم.

انتهای پیام
 
کد مطلب: 248306
 


 
 
ایثار اجتماعی؛ از صحنه نبرد تا بطن زندگی
 

نادر نصیری، مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران ...