فرازي از زندگينامه
سردار شهيد رضا رحماني شهركي
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۸
بخشي از پيام سرلشكر محسن رضايي در تشييع جنازه اين شهيد: « شهید رضا رحمانی راد مردی بود که سالیان سال در جبهه‌های نبرد جنگید و از اسلام عزیز و از کشور بزرگمان دفاع کرد و افتخارات بزرگی برای اسلام و کشور عزیز به وجود آورد.»
 
به گزارش "ایثار" واحد چهارمحال و بختیاری: سردار شهید رضا رحمانی، سوم فروردین 1340 در «شهر کیان» از توابع شهرستان شهرکرد به دنیا آمد. پدرش علی آقا کارمند ذوب‌آهن بود. تا پایان دوره متوسطه در رشته فنی درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1358 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد. سرانجام این سردار دلاور در سال 1365 در جزیره مجنون با سمت فرمانده گردان امام سجاد (ع) از تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) براثر اصابت ترکش به سر شهید شد. برادر او محمد نیز به شهادت رسیده است.
سرلشكر «محسن رضایی» در سال 1365 در مراسم تشییع‌جنازه شهید رضا رحمانی در وصف این سردار رشید اسلام گفت: (شهید رضا رحمانی راد مردی بود که سالیان سال در جبهه‌های نبرد جنگید و از اسلام عزیز و از کشور بزرگمان دفاع کرد و افتخارات بزرگی برای اسلام و کشور عزیز به وجود آورد.
در عملیات فاو که در تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) مسئولیت داشت می‌خواستند از جناح راست عملیات حمله کنند و به جاده فاو بصره برسند و با لشکر نصر که بچه‌های خراسان بودند الحاق برقرار کنند. شهید رضا رحمانی و سایر هم‌رزمان این خطه سلحشور پرور عملیات را ادامه دادند و با یک نبرد بسیار سخت و سنگین این مأموریت مهم را به آخر رساندند.
شهید رضا رحمانی بارها از خطر مرگ خودش را رهانیده بود. بارها تا چند قدمی شهادت می‌رفت اما خداوند این را برای ما نگه داشت و تقدیر این بود که در اینجا به شهادت برسد.
شهید رحمانی بااینکه فرمانده گردان بود اما ازآنجایی‌که فرماندهان ما دلشان برای برادران بسیجی همیشه نگران است و دلشان دنبال آن‌هاست خودش آن شب رفته بود خط اول سنگرها را بررسی کند و ضعف‌ها را برطرف نماید که یک‌مرتبه می‌بیند دو ستون از عراقی‌ها با دو گروهان دارند به‌طرف جزیره می‌آیند اینجا خودش مرد و مردانه پشت تیربار قرار می‌گیرد و با تکبیر «الله‌اکبر» که مخصوص خودش بود رگبار را می‌گیرد روی عراقی‌ها و آنجا 200 نفر از مزدوران صدام را که قصد تجاوز به میهن اسلامی داشتند به هلاکت می‌رساند و صبح بچه‌ها وقتی به اینجا می‌رسند با پیکر بی‌جان رضا رحمانی مواجه می‌شوند.
شهید رضا رحمانی مانند دلاوران کربلا در آخرین لحظه باافتخاری بزرگ به شهادت نائل آمد و توانست تلفات سنگینی به دشمن وارد کند که‌ای کاش فیلم این‌ها بود و مردم می‌دیدند شهدای ما در آن لحظه شهادت با چه شور و حماسه‌ای به شهادت می‌رسند.
هرکجا گوشه‌ای از جبهه‌گیری پیدا می‌شد می‌گفتند رضا رحمانی کجاست و او با نیروهای آرپی‌جی زن می‌آمد و آن گوشه را باز می‌کرد مانند دلاوران صحرای کربلا. شهید رحمانی شیر جبهه‌های جنگ، به خاطر روحیات و شجاعت خاصی که داشت به‌عنوان میدان‌دار انتخاب شد. یک هفته از عملیات والفجر 8 گذشته بود مهمات به‌سختی می‌رسید نیروها خسته‌وکوفته بودند خودبه‌خود می‌افتادند. بی‌آبی، بی‌غذایی و خستگی رزمندگان را تحت‌فشار قرار داده بود. عراقی‌ها هم اصرار داشتند که قسمت راست فاو را از دست ما بگیرند عقبه هم زیر آتش بود و تدارکات اصلاً نمی‌رسید. صبح تانک‌ها حمله کردند ده نفر از بچه‌ها داوطلب شدند و سراغ این‌ها رفتند.
عراقی‌ها تانک‌ها را رها کرده و فرار کردند. بچه‌ها هم تانک‌ها را آوردند. عراقی‌ها از ترس عجیبی که از رزمندگان داشتند هیچ موقع شب عملیات نمی‌کردند. همیشه روز دست به حمله می‌زدند و ما مهماتمان هم تمام‌شده بود با سردار شهید شاهمرادی تماس گرفتیم پشت بی‌سیم هم نمی‌شد همه‌چیز را گفت. ممکن بود از طرف عراقی‌ها خطرساز باشد. رفتیم و تانک‌های غنیمتی را دیدیم، بچه‌ها چادرهای تانک‌ها را مثل لحاف از شدت سرما کشیده بودند روی خودشان، سردار شهید شاهمرادی و رحمانی هم آمدند آنجا، عراقی‌ها هم کم‌کم از جناح‌های مختلف داشتند نزدیک می‌شدند بعضی جاها درگیری تن‌به‌تن شده بود. اما شب داشت فرامی‌رسید بعثی‌ها کمی عقب نشستند. صدای غرش تکبیر سردار شهید رضا رحمانی بلند شد. گفتیم: چه خبر است؟ همه دویدیم طرف خاک‌ریز دیدیم که یک ستون از عراقی‌ها خودشان را به خاک‌ریز رسانده‌اند و بنا دارند یک معبری به عقبه خط ما باز کنند که نیروهای احتیاط هم‌پشت سرشان بیایند، در این صورت کار فاو یکسره می‌شد.
سردار شهید رضا رحمانی با شجاعت صف عراقی‌ها را موردحمله قرارداد. همه عراقی‌هایی که داخل ستون بودند روی زمین دراز کشیدند و از ترس جرئت تکان خوردن نداشتند. همه آن‌ها را اسیر کردیم، یک افسر ارشد هم داخل این‌ها بود، و با هشیاری سردار شهید رحمانی یکی دیگر از افتخارات تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) رقم خورد.
پس از فتح فاو، رژیم بعث عراق پاتک‌های بسیاری انجام داد تا بتواند فاو را پس بگیرد و بیشترین فشار را از طرف اروند و سمت راست فاو که تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) مسئولیت حفظ آن را بر عهده داشت وارد نمود. اعجاز خداوند و دست غیبی پروردگار را بارها دیدم و نمونه آخر آن‌که برایم بسیار حیرت‌انگیز بود و بر یقینم افزود این بود که در سالگرد تأسیس حزب بعث این‌ها می‌خواستند کام صدام را به قول خودشان شیرین کنند ولی قبل از اینکه به خط ما برسند یکی از برادران شیعه عراق خودش را تسلیم نمود و خبر از حمله گسترده و حساب‌شده عراقی‌ها داد که بعثی‌ها قصد دارند حمله کنند و سپس به‌وسیله بمب‌های شیمیایی همه را از بین ببرند حتی قصدشان این است که به نیروهای خودشان هم رحم نکنند و پس از شکسته شدن خط و از بین رفتن کلیه نیروهای در خط، نیروی جدید وارد عمل شود و فاو را بگیرند.
توپخانه را خبر کردیم و خدا شاهد است که گلوله توپ مستقیم وسط نیروهای عراقی می‌خورد و همه برنامه‌های آن‌ها را به هم می‌ریخت و حدود یک ساعت آتش سنگین توپخانه ما عقبه عراقی‌ها را واقعاً به هم‌ریخت و طوری اوضاع به نفع ما رقم خورد که می‌توانستیم تا خود بصره پیشروی کنیم اما خدا می‌خواست که صدام در سالگرد تأسیس حزب صهیونیستی خود این‌طور شکست بخورد و خط فاو برای مدت‌ها تثبیت شد تا یکی از بهترین عملیات‌های تاریخ باهمت بچه‌های ایثارگر چهارمحالی رقم بخورد.)
 انتهای پیام/
کد مطلب: 248877