فرازي از زندگينامه
سردار شهید سید ضیاءالدین نقنه ای
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۶ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۵۱
سردار شهید سید ضیاءالدین نقنه ای در سال ۱۳۳۶ در روستای «نقنه» یکی از روستاهای شهرستان «بروجن» در خانواده‌ای مذهبی و متدین متولد شد. سرانجام این مجاهد خستگی‌ناپذیر در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۶۱ در جبهه کوشک با سمت مسئول محور کوشک و فرمانده گردان امام محمدباقر (ع) از لشگر 14 امام حسین (ع) براثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.
 
به گزارش "ایثار" واحد چهارمحال و بختیاری: سردار شهید سید ضیاءالدین نقنه ای در سال ۱۳۳۶ در روستای «نقنه» یکی از روستاهای شهرستان «بروجن» در استان «چهارمحال و بختیاری» و در خانواده‌ای مذهبی و متدین متولد شد.
تا دوران ورود به مدرسه ابتدایی و این دوران را در زاد سپری کرد. وقتی از مدرسه ابتدایی فارغ‌التحصیل شد باعلاقه زیادی که به درس خواندن داشت و با توجه به نبود مدرسه راهنمایی مجبور شد تحصیل را کنار گذارد و به کارهای کشاورزی که تنها کار موجود در آن زمان در منطقه سکونت او بود، بپردازد. اما نبود مدرسه، او را از کتاب و مطالعه دور نکرد.
در این دوران بیشتر به جلسات قرائت قرآن می‌رفت و یا در مجالس مذهبی شرکت می‌کرد. او عاشق قرآن و اهل‌بیت بود و به فراگیری قرآن و مطالعه سرگذشت ائمه عشق می‌ورزید. وجود این صفات در شهید نقنه ای باعث شده بود مظاهر بندگی خدا و مهربانی و ایثار در او نمود پیدا کند.
سال 1355 بود که به خدمت سربازی رفت و پس از نزدیک به یک سال خدمت در شهرستان «تربت‌جام» به «اصفهان» منتقل شد که این اتفاق هم‌زمان بود با اوج‌گیری انقلاب اسلامی و زمینه آشنایی او را با انقلابیون فراهم کرد تا به‌طور مستقیم وارد فعالیت‌های انقلابی شود.
در سال ۱۳۵۷ خدمتش به پایان رسید و به زادگاهش برگشت و به همراه عده‌ای از دوستان خود به افشاگری علیه رژیم طاغوت پرداخت و با پخش اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) در روستای نقنه و شهرستان بروجن زمینه آشنایی مردم این منطقه را با اهداف روحانی و الهی امام (ره) فراهم کرد.
طی فعالیت‌های انقلابی‌اش با حاج‌آقا «سالک» و حاج‌آقا «شاهرخی» دو تن از روحانیان سرشناس آشنا شد و توانست نقش بهتری در کمک به پیروزی انقلاب داشته باشد.
در روزهای سخت قبل از انقلاب که مردم تهران به دلیل اعتصاب و درگیری‌های مسلحانه در سختی بسر می‌بردند او با همکاری دیگر انقلابیون نیز کامیون نان و غذا جمع‌آوری کرد و به تهران فرستاد تا مردم تهران از آن‌ها استفاده کنند.
۱۲ بهمن روز استقبال از امام (ره)، همراه تعدادی از دوستانش به تهران آمد و در تهران براثر تصادف با یک موتورسیکلت یکی از انگشتان پایش شکست، اما او بااین‌حال تا بهشت‌زهرا همراه مردم و امام (ره) آمد و ازآنجا توسط دوستانش به بیمارستان منتقل و پایش را گچ گرفتند.
پس‌ازآن به نقنه برگشت و چند روزی در آنجا ماند و دوباره به تهران آمد و در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی مدت سه ماه به حراست از مراکز حساس پرداخت. پس‌ازآن به درخواست حاج‌آقا سالک فرمانده وقت سپاه اصفهان به عضویت سپاه درآمد و هنگامی‌که آشوب‌ها و درگیری‌های گنبد توسط ضدانقلاب به وقوع پیوست به آنجا رفت و حدود دو ماه در آنجا حضور فعال و تأثیرگذار داشت.
پس‌ازآن و با شروع شیطنت و توطئه ضدانقلاب در کردستان همراه سردار صفوی (فرمانده کل سپاه) به این منطقه رفت و در ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی سردار صفوی مشغول دفاع از کشور شد.
در مدت پنج ماه حضور در کردستان یک‌بار مجروح شد و پس از بهبودی به اصفهان برگشت که این دوران هم‌زمان بود با حمله سراسری عراق به کشورمان. شهید نقنه ای یک دوره آموزش چریکی را در پادگان معروف اصفهان، پادگان غدیر طی کرد و به جبهه جنوب رفت.
او بعد از ورود به منطقه جنوب به جبهه دار خوین رفت و به نبرد با دشمنان پرداخت. در آغاز جنگ رزمندگان و فرماندهان باید در چند جبهه می‌جنگیدند، جبهه جنگ با دشمن، جبهه جنگ با ضدانقلاب که چند استان را وارد جنگ داخلی کرده بود و جبهه جنگ با وابستگان و مسئولین که سرسپرده آمریکا بودند. مانند بنی‌صدر خائن و افراد همفکر و همکار او.
شهید نقنه ای در این زمان در مرخصی‌هایی که به زادگاهش می‌آمد به روشنگری می‌پرداخت و مردم را از نیات شوم دشمنان داخلی آگاه می‌کرد.
بنی‌صدر که از فرماندهی کل قوا عزل شد، شهید نقندای در پوستش نمی‌گنجید. رزمندگان اسلام به‌افتخار اینکه حضرت امام خمینی (ره) فرمانده کل قوا شده بود، عملیات را با همین نام طراحی و اجرا کردند که برای اولین بار پیروزی را برای ایران در پی داشت.
شهید نقنه ای از افرادی بود که در عملیات‌ها فعالانه شرکت می‌کرد و پس‌ازآن به دستور سردار شهید خرازی و همراه سردار اعتصامی اقدام به راه‌اندازی واحد ادوات تیپ امام حسین علیه‌السلام کرد.
این تیپ بعداً به لشگر ۱۴ امام حسین (ع) ارتقاء یافت و یکی از کلیدی‌ترین و بارزترین یگان‌های سپاه در جنگ بود.
با فرار بنی‌صدر و سایر خائنین و ورود نیروهای انقلابی و مردمی به فرماندهی و مدیریت جنگ، شرایط به نفع ایران برگشت و هرروز پیروزی جدیدی توسط رزمندگان اسلام به مردم ایران هدیه می‌شد. یکی از این پیروزی‌های بزرگ شکستن محاصره آبادان بود. آبادان چندین ماه بود در محاصره ارتش عراق قرار داشت و رزمندگان اسلام با اجرای عملیات ثامن‌الائمه و یاری‌گرفتن از الطاف الهی و عنایات امام رضا (علیه‌السلام) این شهر را از محاصره خارج کردند. شهید نقنه ای در این عملیات حماسه‌آفرین بود و نقش بارزی در اجرای آن داشت.
در این عملیات وقتی یک انبار مهمات که از عراقی‌ها به غنیمت گرفته‌شده بود، براثر آتش توپخانه دشمن آتش گرفت، شهید نقنه ای به‌تنهایی و با ازجان‌گذشتگی، آب یک بشکه ۲۲۰ لیتری را روی مهمات در حال سوختن می‌ریزد تا از انفجار و نابودی آن‌ها جلوگیری کند و موفق می‌شود. این کار او ازآنجا مهم‌تر جلوه می‌کند که در آن زمان به دلیل اینکه کشورمان در محاصره نظامی و اقتصادی بود، حتی برای کمترین و پیش پا افتاده‌ترین نیازهای کشور با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو بود.
عملیات بعدی ایران، طریق‌القدس بود که در این عملیات نیز شهید نقنه ای فعالانه حضور پیدا می‌کند و از ناحیه کتف مجروح می‌شود. او برای معالجه مجروحیتش در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری شد و حتی اجازه نمی‌داد به خانواده‌اش اطلاع دهند که او بستری است.
پس از بهبودی فقط چند روزبه زادگاهش رفت تا در تشییع‌جنازه یکی از دوستانش بنام شهید محمد ملک پور که هم‌رزم ویارش بود شرکت کند.
او مجدداً به جبهه برگشت که هم‌زمان بود با حملات شدید عراق در تنگه چزابه. شهید نقنه ای بدون هراس و ترس وارد جنگ می‌شود و تا جایی پیش رفت که نزدیک بود به همراه چند نفر دیگر از هم‌رزمانش اسیر شوند.
اما آن‌ها تصمیم می‌گیرند که در همان شرایط سخت که دارند به نیروهای عراقی حمله کنند و با یاری خدا موفق می‌شوند تعدادی از نیروهای دشمن را کشته و تعدادی را اسیر کنند و در این میان شهید نقنه ای هم به‌سختی مجروح می‌شود.
این بار او به‌سختی و از ناحیه شکم شده و مدت ۳۰ روز در مشهد بستری می‌شد و دوباره از اینکه خانواده‌اش را مطلع کنند، ممانعت می‌کرد و پس‌ازاینکه مجروحیتش خوب شد مجدداً از بیمارستان به جبهه رفت اما به دلیل وضعیت نامناسبی که داشت توسط فرماندهان بالاتر به نقنه برگردانده شد. پس‌ازاینکه حالش خوب شد به جبهه بازگشت و در عملیات فتح المبین شرکت کرد.
در عملیات بیت‌المقدس و در جریان آزادسازی خرمشهر به دستور سردار شهید خرازی، واحد ادوات را به سردار اعتصامی واگذار کرد و خودش فرماندهی گردان امام محمدباقر (ع) را به عهده گرفت.
او در این عملیات نقش مهمی ایفا کرد و باز زخمی شد. اما جراحات واردشده به او سطحی بود و به‌صورت سرپایی مداوا شد و مجدداً خودش را به عملیات رساند و با فرماندهی گردان و نیروهایش حماسه‌های زیادی رقم زد. ایثارگری‌های بی‌اندازه و همیشه در بین نیروها بودن، حتی در لحظات سخت و طاقت‌فرسا، او را قبل از اینکه به‌عنوان یک فرمانده مقتدر در بین نیروهایش نشان دهد، به‌عنوان یک دوست صمیمی نشان می‌داد.
عملیات بعدی که او افتخار شرکت در آن را داشت عملیات رمضان بود. در این عملیات نیز او رشادت‌های بی‌شماری از خود نشان داد و پس از اتمام عملیات و تثبیت جبهه خودی، مرخصی گرفت و پیش پدر و مادرش رفت تا مدتی را در کنار آن‌ها باشد.
سرانجام این مجاهد خستگی‌ناپذیر در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۶۱ در جبهه کوشک با سمت مسئول محور کوشک و فرمانده گردان امام محمدباقر (ع) از لشگر 14 امام حسین (ع) براثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.
انتهای پیام/
کد مطلب: 250160
 


 
 
ایثار اجتماعی؛ از صحنه نبرد تا بطن زندگی
 

نادر نصیری، مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران ...