داخلی صفحه کردستان خبر
 
​شهیدی که مجاهدت خاموش در سرزمین فداکاری‌های بزرگ را معنا کرد
تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳۳
شهید مهراب عبدی یکی از همان 11 شهیدی است که 30 تیرماه امسال در برابر گروهک‌های تروریستی پژاک سینه سپر کرد و خون خود را در بلندی‌های جاودانگی نثار این آب و خاک کرد تا به همه ثابت کند که محکم‌تر از هر مدعی، مدافع ارزش‌های اسلامی و پشتیبان رهبر خط‌شکن خود هستند.
 
به گزارش ایثار به نقل از خبرگزاری فارس، استان کردستان جایگاه شهیدان، رزمندگان، دلاورمردان و جان‌برکفانی است که در اوج مظلومیت و خاموشی متحمل سختی‌های زیادی شدند، اما هیچ‌گاه دست از حمایت از انقلاب اسلامی و مقتدای خود برنداشتند.
سی‌ام تیرماه امسال ساعت ۲:۳۰ بامداد شنبه یک گروه تروریستی به پایگاه سپاه در روستای دری از توابع شهرستان مریوان حمله کرد و در درگیری مسلحانه بین گروه‌های تروریستی و معاند با نیروهای نظامی کشورمان، 11 نفر شهید و هشت نفر نیز زخمی شدند.
سی‌ام تیر ماه خیلی تلخ تمام شد، روستای دری مریوان شاهد مبارزه مرزبانان کشورمان بود؛ مردانی که برای حفاظت از کشورمان جنگیدند اما پایانش ناخوش بود، ١١ مرزبان شهید و ٨ نفر مجروح شدند.
 ۳۰ تیر ماه سال 97 را هیچکس فراموش نخواهد کرد، روزی که جوانان کردستانی برای حفاظت از این آب و خاک، جان خود را در کف دست قرار داده و با تمام وجود ندای شهادت سردادند.
روزی که روستای دری شبی سیاه را برای مردان ما رقم زد، همه خواب بودند و بی‌تاوان و با آتش دشمن آرام آرام سوختند، مادران و پدران داغدار شدند و بچه‌ها یتیم ماندن.
شهیدان فرزاد رحیمی، عبدالرحمن خالدی، ایرج رحیمی‌نیا، آرام فیضی، شادمان مرادی، برهان معین‌پور و طالب محمودی، اهل مریوان و شهیدان محراب عبدی، ابراهیم حضرتی و آرش زارعی اهل شهرستان قروه و شهید قانع کرم‌ویسه هم از فرزندان سنندج، از جمله شهدایی بودند که در همان شب با نوشیدن شربت شیرین شهادتف ملکوتی شدند.
این شهدا هر کدام جوانی بودند که برای نگهبانی از خاک وطن و حریم امنیت کشور در کوه‌های سر به فلک کشیده شده کردستان، پاسداری از مرزها را برعهده داشتند ولی بازی تقدیر آنگونه رقم خورده که در نیمه‌شب و در اوج مظلومیت به شهادت برسند.
هرچند کمتر از هشت ماه از شهادت این 11 گل‌ کردستان می‌گذرد اما همه مردم داغدار آنها هستند، داغی که هیچگاه مردم کردستان، فراموش نخواهند کرد و تا آخر در تقویم این دیار باقی خواهد ماند.
شهید مهراب عبدی یکی از همان 11 شهیدی است که 30 تیرماه امسال در برابر سرب‌های آتشین گروهک‌های تروریستی پژاک سینه سپر کرد و خون خود را در بلندی‌های جاودانگی نثار این آب و خاک کرد تا به همه ثابت کند که محکم‌تر از هر مدعی، مدافع ارزش‌های اسلامی و پشتیبان رهبر خط‌شکن خود هستند.
شهید عبدی به همراه هم‌رزمان خویش و سایر شهدای دری و دیگر شهدای کردستان، مجاهدت خاموش در سرزمین فداکاری‌های بزرگ را معنا کردند.
مهراب در خانه ابدی‌اش آرام گرفته، اما خانواده او هنوز هم رفتنش را باور ندارند، همسر جوان در غم از دست‌دادن او به سوگ نشسته و پدر و مادر داغدارش هم برای شهادت آخرین فرزندشان عزاداری می‌کنند.
پریسا عبدی همسر شهید
مهراب متولد 18 شهریور68 است حدود دو سال می‌شد که باهم ازدواج کردیم، از بچگی با هم همسایه بودیم و همین زمینه آشنایی ما شد.
فارس: مهراب چگونه مردی بود؟
مهراب واقعا لیاقت شهادت را داشت همیشه فکر می‌کردم نمازها، قرآن‌ها و دعاهایی که می‌خواند محافظش است البته محافظش هم شد اما نه برای من بلکه برای خدای خودش.
در طول دو سال زندگی با مهراب همیشه رو به پنجره اتاق طوری نماز را خالصانه می‌خواند و با خدای خودش راز و نیاز می‌کرد که گاهی اوقات بهش حسودیم می‌شد، بعد از کل نمازیش سجده شکر به جا می‌آورد.
فارس: از زندگی با مهراب بیشتر بگویید..
سهم من از زندگی با مهراب خیلی کوتاه بود، در طول دو سال زندگی با وی هیچ وقت از خنده‌هاش، از اخلاق خوبش، از دل پاکش و از زندگی با مهراب سیر نشدم، تازه فهمیده بودم که خدا چه لطفی در حقم کرده و چنین شوهر خوبی را نصیب من کرده است، تازه دنیا رنگ خوشی به من نشان داده  بود که مهراب را از دست دادم و به آن چیزی که لیاقتش بود یعنی شهادت رسید.
فارس: شهید عبدی از کارش راضی بود؟
عاشق کارش بود، به کارش علاقه زیادی داشت، برای بحث مالی وارد سپاه نشد چون اگر وارد سپاه نمی‌شد در همین شهرستان و در همین روستا برای مهراب کار زیاد بود.
اگر مهراب به کارش عشق نداشت نمی‌توانست در آن شرایط سخت که در آن کار می‌کرد تحمل کند شاید من و امثال من حتی نتوانیم چند ساعت در چنین مکانی بمانیم.
امروز مهراب با شهادتش من را به درجه همسر شهیدی رسانده است من هم قدر و ارزش این جایگاه را می‌دانم و تا جایی که در توان دارم ادامه‌دهنده راه مهراب خواهم بود.
هرچند از اینکه شهید شده به ما امیدواری می‌دهد اما وقتی حس می‌کنیم که نیست، وقتی می‌بینم که خیلی از من دور شده برایم خیلی سخت است.
کبری عبدی مادر شهید
فارس: چند فرزند دارید؟
5 فرزند دارم، ٣ دختر و ٢ پسر، مهراب آخرین و پنجمین فرزند من بود، با بچه‌های دیگر فرق داشت خوش‌اخلاق و خوش‌خنده بود و چون بچه آخر بود خیلی به من وابسته بود، پسرم بسیار حرف گوش‌کن، آرام و بی‌سروصدا بود، همیشه به وجودش افتخار می‌کردم چون تا لحظه‌ای که زنده بود کسی از دست و زبانش ناراضی نبود.
فارس: از مهراب راضی بودید؟
مهراب چه در دوران مجردی و چه در زمان متاهلی همیشه کمک حال من و پدرش بود، هر وقت از مرخصی برمی‌گشت به پدرش کمک می‌کرد و یونجه‌ها را درو می‌کرد، زمین را با تراکتور شخم می‌زد.
وقتی از خدمت برمی‌گشت زندگیمان فرق می‌کرد به ما انرژی می‌داد، با همه دوست و فامیل اخلاقش خوب بود، حرمت همه را نگه می‌داشت.
خداقلی پدر شهید
فارس: در خصوص ویژگی‌های بارز شهید بگویید..
داغ فرزند خیلی سخت است؛ خدا نصیب هیچ کس نکند، مهراب برایم خیلی عزیز بود، پسر خوش اخلاق بود، اصلا اخلاق بدی نداشت همیشه با همه خوب بود، همه چیزش خوب بود، اخلاقش، کردارش و رفتارش، امروز همه از خوبی‌های مهراب تعریف می‌کنند.
وقتی مرخصی می‌گرفت چند روز خانه خودش بود چند روزش را هم می‌آمد روستا پیش ما که در کار کشاورزی به من کمک کند.
آخرین بار خداحافظی نکرده رفته بود که برگردد اما برنگشت، پسرم در راه اسلام و در راه قرآن شهید شد، خوشحالم که پسرم را در راه اسلام و در راه قرآن از دست دادم، این مشیت و حکمت خداست که امروز مهراب کنار ما نباشد و خدا را از این بابت شاکرم.
هرچند به آرزوی قلبی‌اش رسید و شهید شد اما نبودش برای من و خانوده‌ام خیلی سخت است.
فرهاد عبدی بردار شهید
فارس: چطور متوجه شهادت برادرتان شدید؟
شنبه صبح بود؛ حوالی ساعت ٧ صبح رفتم که مغازه را باز کنم، همان موقع چند نفر از دوستان و همکاران مهراب با ماشین جلوی مغازه توقف کردند، نگران شدم چون هیچ وقت سابقه نداشت دوستان مهراب آن وقت صبح سراغ من بیایند، فهمیدم که برای مهراب اتفاقی افتاده است؛ اما آنها اولش گفتند که مهراب در عملیات زخمی شده است.
به من گفتند که به پاسگاه مرزی آنها حمله شده و درگیری شدیدی بین آنها و تروریست‌ها رخ داده و مهراب زخمی شده است، بعد از چند دقیقه کم‌کم اصل ماجرا و شهیدشدن مهراب را برای من تعریف کردند.
فارس: شما به همسر و خانواده خبر دادید که مهراب شهید شده؟
خودم که شوکه شده بودم، مهراب تنها برادر من بود باورم نمی‌شد که او دیگر زنده نیست، درست یادم نیست ولی فکر می‌کنم همسرش از طریق اخبار متوجه شده بود و من هم به پدر و مادرم گفتم.
لحظات خیلی سختی بود، مادرم برای ما خیلی زحمت کشیده، نمی‌دانستم چطور باید خبر مرگ فرزندش را بدهم، مادرم به مهراب علاقه خاصی داشت، روز خیلی بدی بود.
فارس: چند وقت بود که در مرزبانی خدمت می‌کرد؟
حدود ٢ سال، بیشتر هم مریوان بود. چندباری صحبت انتقالی‌اش شده بود. قرار بود که به قروه منتقل شود، کارهایش هم انجام شده بود قرار بود تا چندماه دیگر از آنجا به قروه منتقل شود، اما سرنوشت او چیز دیگری بود.
فارس: آخرین بار کی او را ملاقات کردید؟
او معمولا ١٠روز شیفت بود و ٥ روز به خانه می‌آمد، روال کارش این‌طور بود. آخرین هفته او را قبل از رفتن به مریوان دیدم و با هم خداحافظی کردیم.
این کبوتران عاشق که بال گشودند و در اقلیم عشق به پرواز درآمدند و در سایه‌سار رحمت‌الهی سکنی گزیدند، همان آموزگاران مکتب ایثار و شجاعت‌اند که با خون سرخشان درخت این نظام و انقلاب همچنان تنومند خواهد ماند و روز به روز بارورتر می‌شود.
 در حادثه تروریستی 30 تیرماه امسال 11 ستاره به یکباره از زمین دل ‌کندند و سبکبال آسمانی شدند، جوانانی که از فرزندان بومی همین دیار کردستان بودند مردانی از جنس ایثار و از خودگذشتگی شهدایی که نامشان برای همیشه در تارک تاریخ خواهد درخشید و مردم کردستان به وجودشان افتخار خواهد کرد.
آن هنگام که مردان بی‌ادعا در دورافتاده‌ترین نقاط مرزی وظیفه خود را انجام می‌دهند و ما بی‌هیچ دغدغه‌ای به زندگی و فعالیت‌های روزانه‌مان مشغولیم، ای کاش قدری نیز به یاد این همه ایثار آنها باشیم.
میهن، امروز وامدار کیاندارانی است که پیش‌دستانه در راه افزایش امنیت در سرمای منفی 30 درجه با قلبی که دعاهای مردم ایران زمین به آن گرمی می‌بخشند، خدمت می‌کنند.
مطمئنا کشوری به پهناوری ایران و مرزهایی با این گستردگی، به خودی خود نمی‌تواند امن باشد، عنایات حضرت حق و همه دستگاه‌های امنیتی و گام‌هایی به استواری گام‌های نیروهای امنیتی می‌خواهد که بی‌منت وجب به وجب این خاک را زیر چتر حمایت خود دارند تا ما امنیت را با همه وجود خود حس کنیم.
کد مطلب: 282064