داخلی صفحه همدان خبر
 
طاهره دباغ؛ «شیرزن» انقلابی
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۶
نرگس موذنیان: «ما زن مثل خواهر دباغ می‌خواهیم، من لذت می‌بردم آن زمانی که ایشان در فرماندهی سپاه همدان بودند، مانند شیر می‌غرید و مردها را فرماندهی می‌کرد». مقام معظم رهبری
 
به گزارش ایثار همدان به نقل از هگمتانه، گروه همه دانا - سرگذشت مرضیه حدیدچی مشهور به "طاهره دباغ" که از او با عنوان مادر انقلاب اسلامی نیز یاد می‌شود بسیار جذاب و خواندنی است؛ شیرزنی که مورد اعتماد خمینی کبیر قرار گرفت و حقیقتاً نشان داد هیچ محدودیتی پیش روی زن مسلمان وجود ندارد. او کسی است که بر سر آرمان و ارزش‌های خود از همه چیز گذشت و بی‌واهمه تمام رنج‌های این راه پرخطر را بر خود هموار کرد.
نام او بر تمام تفکرات سنتی درباره زنان خط بطلان می‌کشد و بی‌شک این زن یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌هایی است که تاریخ معاصر ما به خود دیده است و نقش او در پیروزی انقلاب اسلامی نیز بر همگان روشن است. زادروز این بانوی مجاهد، انقلابی و خستگی‌ناپذیر بهانه‌ای شد تا از او و رشادت‌هایش سخن بگوییم.

* زندگی‌نامه
مرضیه حدیدچی در 21 خرداد سال 1318 در محله «امامزاده عبدا...» شهر همدان متولد شد و در خانواده‌ای مذهبی و فرهنگی رشد و نمو کرد. تحصیلات خود را از مکتبخانه آغاز کرد و از معلومات پدرش در یادگیری قرآن و نهج البلاغه بهره فراوان برد.
مرحومه دباغ در سال1333 با محمدحسن دباغ ازدواج کرد. این ازدواج سرآغاز تحولات زندگی وی محسوب می‌شود. در آغازین روزهای زندگی مشترک به تبعیت از همسرش به تهران مراجعت کرد. در تهران توانست تحصیلات علوم دینی خود را تا سطح (شرح لمعه) ادامه دهد و از محضر استادانی چون مرحوم حاج آقا کمال مرتضوی، حاج شیخ علی خوانساری، شهید آیت‌ا... محمدرضا سعیدی و شهید سید مجتبی صالحی خوانساری استفاده کند. دباغ در حالی به تحصیل ادامه می‌داد و به فعالیتهای سیاسی مبادرت داشت که مادر هشت فرزند بود. فعالیت‌ها و حرکت‌های سیاسی دباغ با پخش و توزیع اعلامیه در سال‌های 41-40 آغاز می‌شود و با ورود به تشکیلات تحت هدایت شهید سعیدی در تهران شدت می‌یابد. همچنین در این دوره با دانشجویان مبارز دانشگاه‌های تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف و علم و صنعت همکاری و تعامل داشته است.
حدیدچی(دباغ) پس از شهادت آیت‌ا... سعیدی در1349 به مبارزه و تبلیغ خود علیه رژیم شاه شدت می‌بخشد و سرانجام در 1352 توسط ساواک دستگیر می‌شود. در کمیته مشترک به همراه دخترش شدیدترین شکنجه‌ها را تحمل کرده به سختی بیمار می‌شود و در زمانی که امیدی به زنده ماندنش نیست از زندان آزاد می‌شود، در حالی که دخترش (رضوانه) همچنان در زندان می‌ماند. دباغ پس از آزادی تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و از مرگ نجات می‌یابد و پس از چند ماه دوباره دستگیر و زندانی می‌شود. در این دوره از زندان به تقابل ایدئولوژیک با گروه‌های مارکسیستی برمی‌خیزد و زنان مسلمان زندانی را پیرامون خود جمع می‌کند. دباغ در1353 برای ادامه مبارزاتش به خارج از کشور می‌رود و تا پیروزی انقلاب اسلامی در هجرت به سر می‌برد.
وی در پایگاه‌های نظامی واقع در مرز لبنان و سوریه آموزش‌های رزمی و چریکی را طی کرد. با گروه روحانیت مبارز خارج از کشور زیر نظر شهید محمد منتظری فعالیت می‌کرد. پایگاه و مرکز فعالیت این گروه در لبنان و سوریه بود و خانم دباغ به سبب مأموریت‌ها و برنامه‌های گروه به کشورهای مختلفی از جمله عربستان، انگلیس، فرانسه و عراق تردد داشت.
در بسیاری از حرکت‌ها و فعالیت‌های مبارزان در خارج از کشور راهپیمایی‌ها، تظاهرات و اعتصابات شرکت فعال داشت. دباغ پس از هجرت امام به پاریس در سال1357 به خیل یاران ایشان پیوست و وظایف اندرونی بیت امام را به عهده گرفت ضمن اینکه به مسائل امنیتی بیت هم توجه داشت و لحظاتی گرانمایه را برای خود رقم زد.
مرضیه حدیدچی در خارج از کشور با عناوین خواهر دباغ، خواهر زینت احمدی نیلی و خواهر طاهره شناخته می‌شد. اکنون عنوان «طاهره دباغ» برای او به یادگار مانده است. مرحومه مرضیه دباغ پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور بازگشت و در مصدر بسیاری از امور از جمله فرماندهی سپاه همدان، رئیس زندان‌های زنان تهران و مسؤولیت بسیج خواهران قرارگرفت، و سه دوره نماینده مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی بود. علاوه بر آن در دانشگاه علم و صنعت ایران و مدرسه عالی شهید مطهری به تدریس پرداخته است و قائم مقام جمعیت زنان جمهوری اسلامی نیز بوده است. شایان ذکر است وی در سال 1382 از رئیس جمهور وقت سید محمد خاتمی نشان دولتی درجه سه «ایثار» را دریافت کرد.
* دستگیری و شکنجه توسط ساواک
خانم دباغ در سال 1352 توسط ساواک دستگیر شد؛ چند روز پس از این اتفاق، رضوانه دختر بزرگش نیز به دلیل داشتن دفتر سرودی که حاوی مضامین انقلابی بود دستگیر شد. دباغ در قسمتی از خاطراتش از این ماجرا چنین روایت می‌کند: «وقتی ساواکی‌ها از کارها و وحشی‌بازی‌هایشان نتیجه نگرفتند، من و رضوانه را از هم جدا کردند. لحظاتی بعد صدای جیغ و فریادهای دلخراش رضوانه همه جا را فرا گرفت.
به گفته دباغ چهار بعد از نیمه شب صدای زنجیر بند را شنیدم. وقتی زنجیر بند باز شد از لای دریچه سلول نگاه کردم دیدم دو تا سرباز زیر بغل این بچه را گرفته‌اند و وسط راهرو انداختند که هر چه با سطل آب روی صورتش می‌ریختند به هوش نمی‌آمد. من هم با مشت به در می‌کوبیدم. صدای فریادهای من خیلی توی راهرو پیچیده بود. آیت‌ا... ربانی شیرازی (رضوان ا... تعالی علیه) توی بند ما بود که صدای فریادهای من را می‌شنید، شروع کردند با یک صوت قشنگی آیه «واستعینوا بالصبر والصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین» خواندند. من مقداری آرامش یافتم.
رفته رفته زخمها و جراحت‌های من عفونت کرد و بوی مشمئزکننده آن تمام سلول را فرا گرفت، به طوری که مأموران تحمل ایستادن در آن سلول را نداشتند...».
* گریز به انگلستان
خانم دباغ در سال 1353 پس از مرخصی از بیمارستان، متوجه می‌شود که یکی از مبارزان به نام "مرتضی"در مرز هنگام ورود به کشور با اتومبیلی پر از مواد منفجره و اسلحه دستگیر می‌شود و زیر فشار شکنجه با این تصور که خانم دباغ همچنان در زندان است ادعا می‌کند که اسلحه‌ها را برای خانم دباغ آورده است! از این رو اطرافیان خانم دباغ به ایشان توصیه می‌کنند که هرچه سریع‌تر کشور را ترک کنند چرا که در صورت دستگیری مجدد قطعا اعدام می‌شدند. از این رو خانم دباغ به کمک شهید محمد منتظری و پاسپورت جعلی عازم انگلستان می‌شود و پس از مدتی اقامت در هتل هندی‌ها به دلیل تنگنای مالی ناچار به کار در هتل در ازای اسکان و غذا می‌شود که در طول این مدت شرایط بسیار سختی را تحمل می‌کند تا اینکه به جلسات دکتر سروش در لندن راه پیدا می‌کند و پس از آشنایی با ایشان در منزل او که محل اسکان و رفت و آمد موقت دانشجویان و دیگر مبارزان نیز بود، اقامت می‌کند...
* اولین فرمانده سپاه غرب کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی
مرضیه دباغ در 27 بهمن اجازه یافت که به ایران بیاید. وی در اوایل درگیری‌هایی با منافقین داشت که به دنبال آن جلساتی را با تعدادی از آقایان گذاشته که بعد ایشان به همراه مرحوم لاهوتی و دو نفر دیگر از آقایان مأموریت یافتند که برای تشکیل سپاه به منطقه غرب بروند.
این گروه در پاوه، کرمانشاه، ایلام و چند شهرستان بزرگ دیگر سپاه تشکیل دادند و بعد به همدان رفته که به دلیل جو خاص همدان و این که همه گروهها آنجا پایگاه داشتند "آیت‌ا... مدنی" در جلسه‌ای به این نتیجه رسیدند که فرماندهی سپاه همدان را مرضیه دباغ برعهده بگیرد تا سپاه منسجم شود. تقریبا تا اواسط سال 1360 مسوولیت سپاه همدان با ایشان بود. او در نابودی کومله و حزب دموکرات کردستان گرفته تا شبکه‌های مخفی فداییان و مجاهدین نیز نقش فعالی ایفا کرد.
* ماجرای دیدار با گورباچف
خانم دباغ به همراه آیت‌ا... جوادی آملی و محمدجواد اردشیر لاریجانی از سوی امام (ره) برای رساندن نامه تاریخی ایشان به گورباچف انتخاب شدند. دباغ در بخشی از خاطرات خود در این خصوص می‌گوید: «گورباچف گفت: در این قسمت آیت‌ا... گفته است که ما خود را در سرنوشت مسلمانان جهان شریک می‌دانیم؛ این یعنی دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر؛ فکر می‌کنم در این جا آیت‌ا... خمینی اشتباه کرده است. آقای جوادی آملی با طمأنینه و آرامش خاصی و با یک تبسم خیلی معنادار که گویی به گورباچف می‌فهماند که حرف امام را نفهمیدی، گفت: «اصلا این مسئله به نحوی که شما برداشت کردید مد نظر امام نبوده، خاک شوروی از هفت طبقه زیرین تا هفت طبقه برین مال شما، کسی کاری به آن ندارد، مقصود امام، آدم مسلمانی است که در هر جای دنیا در سختی و عذاب است و مشکلی دارد که ما به حکم وظیفه دینی و به عنوان یک مسلمان وظیفه و حق خود می‌دانیم که از او دفاع کنیم؛ آب و خاک برای ما مطرح نیست این هویت انسان مسلمان است که مطرح است... موقع خداحافظی رسید، اجازه دادند که خبرنگاران چند عکس و فیلم بگیرند. آقای گورباچف مانند ورودش دوباره شروع به دست دادن با یک‌یک افراد کرد، وقتی در مقابل من ایستاد آقای جوادی آملی و سایرین همین‌طور داشتند مرا نگاه می‌کردند. شرایطی نبود که از حاج‌آقا بپرسیم چکار کنم. دیدم که اگر تو ذوق گورباچف بزنم خیلی بد است، از این رو وقتی او دستش را دراز کرد من چادر را بر روی دستم انداختم و به او دست دادم. این برخورد و این نوع دست دادنم برای گورباچف که رهبری امپراتوری شرق را برعهده داشت، خیلی سخت و گران آمد. سعی کرد به روی خود نیاورد و گفت: «من دستم را برای دست دادن دراز نکردم، بلکه دستم را به سوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایه‌های خوبی هستیم؛ ما دست بی‌اسلحه‌مان را به سوی شما دراز می‌کنیم، شما هم مردهایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را به سوی ما دراز کنند.»‌ آقای جوادی آملی به آرامی گفت: «ما نیز دوستدار صلح و خواستار آرامش هستیم.» سپس از اتاق خارج شدیم، گورباچف که برای استقبال ما نیامده بود، هنگام خداحافظی تا پایین پله‌ها به بدرقه آمد».
* مسافرکشی مرحومه دباغ پس از اتمام دوران نمایندگی مجلس
او در سال 92 و در دیدار معاون زنان و خانواده ریاست جمهوری، با اعلام این مسئله اضافه می‌کند:
«در دوره دوم نمایندگی مجلس برای حل مشکلات اقتصادی چند خانواده، هر ماه مبلغی به آن‌ها کمک می‌کردم. وقتی دوره نمایندگی ام به پایان رسید، دیگر پولی نداشتم به آن‌ها کمک کنم. شب‌ها وقتی که بچه‌ها و همسرم می‌خوابیدند، با ماشین به فرودگاه یا میدان آزادی می‌رفتم و مسافرکشی می‌کردم. البته فقط افرادی که با خانواده بودند را سوار ماشین می‌کردم وقتی این خبر پخش شد، آقا (رهبر معظم انقلاب) خیلی ناراحت شده بودند و فرمودند خرج این سه خانه را بنده می دهم و شما دیگر حق ندارید مسافر کشی کنید.»
وی صبح پنجشنبه 27 آبان سال 1395 پس از گذراندن دوره‌ای بیماری در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران به دعوت حق لبیک گفت و پیکر وی در صحن آرامگاه امام خمینی(ره) به خاک سپرده شد. حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای نیز با صدور پیامی درگذشت این بانوی مجاهد اسلام را تسلیت گفتند.
انتهای پیام/
کد مطلب: 292453