داخلی صفحه گلستان خبر
 
وصیت نامه شهید علیرضا طغرایی
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۹
شهید علیرضا طغرايی، دوم دی 1339، در شهرســتان گرگان به دنیا آمــد.با سمت تک‌تیرانداز در خرمشهر براثر اصابت ترکش خمپاره به ســر، شهید شد.
وصیت نامه شهید علیرضا طغرایی
 
شهید علیرضا طغرايی، دوم دی 1339، در شهرســتان گرگان به دنیا آمــد. پدرش یعقوب، کارمند شــهرداری بود و مادرش لیلا نام داشــت. تــا پایان دوره متوســطه درس خواند و دیپلم گرفت. کارمند هیئت هفت‌نفره گرگان بود. از ســوی بســیج در جبهه حضور یافت. ششم خرداد 1361، با سمت تک‌تیرانداز در خرمشهر براثر اصابت ترکش خمپاره به ســر، شهید شد. مزار او در گلزار شهداي امامزاده عبدالله زادگاهش قرار دارد.
 
قبل از هر چيز صمیمانه‌ترین تشكرات خودم و دوستانم را از آن ملت مبارز ايران دارم. ملتی كه برای به دست آوردن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، سختی‌کشیده، خون‌ها داده از پير و جوان، آوارگی و گرسنگی و محروميت كشيده و عزيزترين و رشيدترين فرزندان خودشان را درراه اعتلای كلمه خدا و رهايی خويش از چنگال كافرين و منافقين تقديم كرده است و در اين جنگ برای چندمين بار ايثار و جانب‌داری خويش را در عمل اثبات نموده است.
 
من غير از صدر اسلام ملتی را چنين ندیده‌ام كه این‌قدر درراه دين خويش مقاومت و استقامت و پشتيبانی كند. اگر استقامت و پايداری و ياری شما ملت ايران نبود بلاشک در این جنگ شكست می‌خوریم و نهضت سقوط می‌کرد. بازنده بودن ملت و درصحنه پيكار بودن و رهبری عظيم امام محال است كه اين نهضت به انحراف و شكست برسد.
 
اي ملت شهيدپرور ايران من کوچک‌تر از آن هستم به شما مطلبی بگويم. فقط اين را ميدانم كه ما بايد همگی قدر رهبرمان را بدانيم ما بايد به ياد بياوريم زمانی را كه در جهل و فساد بوديم. زمانی را كه به دنيا چشم دوخته و گمراه شده بوديم. زماني را كه به هر چيز كه ما را از خدا دور كند دل‌بسته و هر چيز كه ما را به خدا نزديك كند را رها كرده بوديم. خداوند بر ما منت گذاشت و امام خميني را برای هدايت و رهبری ما انتخاب كرد كه امام نفس ما را پاك كند و ما را به احكام شريعت و حكمت و علم در دين آشنا سازد و ما بايد از خدا و امام نافرمانی نكنيم كه به عذاب خدا دچار می‌شویم و مورد سرزنش خدا قرار می‌گیریم.
به یادآوریم قوم بنی‌اسرائیل را كه نافرمانی كردند پيغمبر و خدا را و بعدازآن مورد نكوهش قرار گرفتند. اگر ملت ما در ايمان و پيروی امام ثابت‌قدم بماند به‌طور يقين فاتح و پيروز خواهيم ماند و بالاترين ملل دنیاخواهیم ماند. مثل كسانی نباشيد كه امام را تنها بگذاريد. اين ملت تابه‌حال سختی و آزمایش‌ها زيادي را پشت سر گذاشته است و مورد امتحان‌های ديگر هم قرار می‌گیرد و تنها صبر و مقاومت و تقوا باعث رهايی ما خواهد شد. بايد همان‌طور كه در تمام سختی‌ها به خدا پناه برديم بازهم خدا را ياد كنيم كه خدا يار و ياور مسلمين و ندادهندگان خواهد بود.
 
 اي مردم ما هر چه داريم از خدا و اسلام و قرآن داريم. از این‌ها دور نشويد كه دشمن و شيطان شمارا به دام خويش می‌اندازد مواظب باشيد كه دنيا شمارا مغرور نكند. و فكر آخرت باشيد هميشه همديگر را به‌حق و عدل و صبر و پيروی از امام و يار خدا سفارش كنيد و هميشه مهيا باشيد برای مقابله با دشمن مخصوصاً مبارزه با نفس و هميشه خدا را حاضر و ناظر بدانيد و بترسيد از او باشد كه مورد الطاف الهی قرار گیرید. رستگاری در دوجهان را براي خود بخريد و اين شماها هستيد كه در جبهه‌ها می‌جنگید در جبهه‌ها چيزهايی يافت می‌شود كه در بعضی جاها هنوز يافت نخواهد شد.
 
نامه‌های شماها و پیام‌های شما همگی‌مان را زنده‌تر و استوارتر می‌سازد. از زحماتی كه می‌کشید مخصوصاً در رابطه با تداركات كه جداً خداوند اجر شمارا بدهد. به‌طور مثال من در سال ممكن است پسته نخورده باشم ولی اين ملت به‌قدری درصحنه و پيكار است كه حتی در جبهه بهترين غذاها و میوه‌ها و غيره يافت می‌شود. اين نشانه حاضر بودن ملت و زنده‌بودن آن‌ها را در جبهه‌ها می‌رساند. بهترين نوشیدنی‌ها يافت می‌شود، خداوند شما قوم را نعمت می‌بخشد كه این‌طور مدافع دين خدا هستيد، خدا شمارا حفظ كند كه حدود خدا را نگاه داشتيد.
 
وقتی‌که در رابطه با هدايت و رهبری امام پيروی و مقاومت شما و حماسه‌های رزمندگان تفكر می‌کنم ياد صدر اسلام می‌افتم جداً درست انگار زمان رسول خدا می‌باشد. مثلاً مقايسه كوتاه جنگ بدر و حمله رزمندگان اسلام در جبهه دارخوين می‌افتم. بچه‌ها حدود 300 الي 350 نفر بودند و دشمن يك لشكر مكانيزه عراق در اين حمله حدود 3 برابر نفرات خودمان از كافران را كشته و اسير كرديم. يعنی از نيروهای كافر در مقابله رسول خدا هم بيشتر چون تعداد كافران در مقابل رسول خدا 3 برابر بود حال اينكه تعداد کشته‌ها و اسيران در مقابل رزمندگان اسلام 3 برابر بود و به‌قدری مهمات به غنيمت گرفته شد كه مورد تعجب همگان قرار گرفت و اين نقشه به ياري خدا پيروز و فاتح از آب درآمد. و حدود 120 تن از بچه‌های سپاه به خدا پيوستند كه حدود 81 نفر بچه‌های سپاه اصفهان بودند. خدا ان‌شاءالله آن‌ها را با رسول خودش محشور بگرداند.
 
اي مردم فرزندان شما 3 كيلومتر در قلب دشمن پيشروي كردند و برای هر 25 متریک شهيد دادند. قدر اسلام و رهبری و ميهن اسلامي را بدانیم كه چگونه استقلالش حفظ‌شده و چگونه اسلام زنده می‌شود.
 
بله امروز حرف زدن خرج دارد، امروزه مسلمان بودن خرج دارد اين نيست كه بگوییم مسلمان هستيم و در رنج و سختی براي نگهداری دين قرار نگيريم، امروز نه شرقی و نه غربی و استقلال و آزادي كه در كوچه و خيابان داد می‌زدیم برايمان خرج دارد، امروزه مرگ بر آمريكا گفتن خرج دارد. امروز دفاع از اسلام و ميهن و شرف و حدود خدا خرج دارد و آن‌هم خون دادن است فكر نكنيد كه خدا شمارا مورد آزمايش قرار نمی‌دهد. خدا شمارا به مال، جان، فرزندان، هجرت، جهاد و غيره آزمايش می‌کند و اين صبر و استقامت ماست كه ما را پيروز و فاتح می‌کند.
 
دعوت اسلام با خون دادن شروع شد و ادامه يافت و ما ادامه‌دهندگان گذشتگان خواهيم بود. ما بايد در حفظ و نگهداری دين خدا كوشش و صبر كنيم تا پيش نسل‌ها و عصرهای بعد سربلند باشيم. همان‌طور كه گذشتگان به‌حق و صالح خدا پيش ما سربلند هستند و من به‌طور يقين می‌دانم امت مسلمان ايران همان پيروان نوح هستند كه در كشتی سوار هستند و خداحافظ آن‌ها می‌باشد همان‌طور كه امت نوح پيروز و رستگار شدند شما ملت ايران هم رستگار خواهيد شد.
 
 شما ملت مسلمان ايران همان ياران امت موسی هستيد كه با موسی كليم خدا از مصر هجرت كرديد و تا آخر آن مؤمنین بودند كه با موسی و خدا و عده بهشت را به آنان داد. شما همان امت هستيد و شما مردم همان امت صدر اسلام در زمان حضرت محمد (ص) هستيد و به‌طورقطع و صريح می‌گویم وفاداری شما نسبت به امام و اسلام و حدود خدا و قرآن ياد امت محمد (ص) در صدر اسلام را برايم زنده كرده گويی اينكه تاريخ دوباره تكرار شده و صدر اسلام دارد به‌طور واضح و عملی از جلوی وجودم صحنه وار عبور می‌کند.
 
امروز روز دوشنبه 5 مرداد مطابق با 26 ماه مبارك رمضان می‌باشد. امروز روز نزديكی من به خداست، امروز احساس خوشحالی و سرافرازی نسبت به من دست داده است چون توانستم وعده خودم را نسبت به خدا عمل كنم و آن تمام كردن قرآن می‌باشد. جداً خيلی چيزها متوجه شدم كه وقتی‌که آن‌ها را می‌خوانم گويی در كلاس درس پيش استاد نشسته‌ام، استادی كه تاريخ را مثل فيلم برايم نمايش می‌داد، استادي كه درس پاكيزگی نفس را می‌گفت طوری با من سخن می‌گفت كه حرف‌هایش بر قلبم و بر وجودم می‌نشست، استادی كه از اول (ب) بسم‌الله تا (پ) پايانش برايم علم بود و ايمان استادی كه واقعيت جهان را برايم می‌شکافت. استادی كه همه‌چیزی من بود، استادی كه هستی از ذات او جان می‌گیرد. استادي كه در علم او هيچ خطايی راه ندارد. والا می‌خواهم (منظور از استاد) همان خدای متعال است. بازهم بگويم و بنويسم ولی به ذات اقدس او (خدا) كه گويی فكرم از نوشتن او به‌جایی نرسيد و نمی‌دانم كه چه بنويسم. گويی كه همه‌چیز از وجود و خاطرم رفته و شايد هم اين از عظمت او باشد. مسلماً این‌طور هست كه آن‌قدر او را عظيم و قادر و توانا و ... می‌بینم و خود را به‌قدری پايين و پايين می‌دانم كه در اين لحظه خود را فراموش کرده‌ام.
 
وقتی‌که با او در كسب فيض بودم در بعضی وقت‌ها از جلال و عظمت او ترس از گناهان خويش به‌قدری تنم به لرزه درمی‌آمد كه گويی می‌خواهم فرار كنم، ولی یک‌مرتبه يادم آمد به كجا بروم چه جايی بهتر از پناه بردن به اوست كه يار و ياور بی‌پناهان می‌باشد و يا بعضي وقت‌ها كه در رابطه با علم مطلقش خود را اصلاً هيچ می‌نهیم و يادم می‌آمد كه چقدر از روی جهالت حرف می‌زدم و فكر می‌کردم در آن حال از خودم بدم می‌آمد، دلم می‌خواست قلبم با او پيوند بخورد. ولي اين پيوندها لحظه‌ای بود.
 
خوشا به حال آن‌کسانی كه دائم قلبشان باخدا پيوند خورده و در ارتباط با او هستند. جدا همان چند لحظه به‌قدری از زندگی‌ام لذت می‌بردم كه گويی اين لحظات تمام عمر من است. احساس وجود می‌کردم. به خودت قسم آن‌کس كه قلب و وجودش درراه تو افتاد و يا با تو پيوند خورد هیچ‌گاه گمراه نمی‌شود. هرکسی كه با ياد تو زيست همانا كه رستگار شد بهترين لحظات عمر من آن زمانی بود كه به‌قدر خیلی كمتر از حتي سرسوزن و يا خيلی كمتر قلبم و وجودم و روحم در ارتباط با تو قرار می‌گرفت بعضي وقت‌ها كه ياد آن لحظات ميافتم آه كه چقدر افسوس آن لحظه را می‌خورم. در همه‌جا از كلماتش حرف از عفو و رحمانيت بود و عذاب، همه‌جایی می‌گفت من را معبود قرار دهيد كه تمام گناهانتان را خواهم بخشيد. چقدر از رحمانيت و رحمت صحبت می‌کرد او پيش از هر بخشنده و رحمت کننده‌ای بخشنده‌ترین و رحمان‌ترین بود.
 
 وعده‌های بهشت و جهنم او به انسان حركت می‌داد، حركتی كه هر كس در خود احساس می‌کرد و فقط مؤمنین هستيد كه از اين حرکت‌ها و بیداری‌ها استفاده می‌کنند. و خود بیش‌ازپیش در جهت الله قرار می‌دهد. وعده‌های عذاب و قيامت انسان را متحير و بی‌روح و منجمد می‌کرد. طوری كه اكثر وقت‌ها وجودم به لرزه درمی‌آمد و از اينكه نمی‌توانم آن‌طوری كه خودش می‌خواهد در جهت اوباشم احساس نابودی و مرگ می‌کردم. و فكر می‌کردم كه چرا چنين هستم و در اعماق آن هراس‌ها و لرزه‌ها و ترس‌ها باز نقطه اميدی می‌یافتم. خيلي ريز و ظريف پشت سر آن وعده‌های جهنم از آن روزنه روشنايی به من می‌گفت بيا به‌طرف من كه همه‌چیز در من است. بيا، بيا جلو كه من دستت را می‌گیرم نترس بيا من خداي تو و خداي ابراهيم منم آن‌کسی كه در جستجويش هستی در اينجا بود كه نتوانستم خودم را نگه‌دارم وجودم به لرزه و ناله و گريه آمد. الآن كه دارم این‌ها را می‌نویسم وجودم به لرزه درآمد و گريه می‌کنم و به‌احتمال‌زیاد باز برای چندمين بار او را (خدا) درك كردم و خودم را هيچ و بی‌مقدار ديدم.
 
در اوج ناراحتی و نگرانی هستم كه باز دوباره صدايم می‌کند، بيا! بيا! نمی‌دانم اين چه موانعی هست كه نمی‌گذارد من به‌سوی او روم و به‌طور يقين می‌دانم كه اگر خودم اراده كنم او دستم را می‌گیرد و به‌جایی كه خودش می‌داند و من درك و توان فهميدنش را ندارم می‌برد جايی مطلوب و عالی جايی كه تمام صالحين و انبياء و شهدا و صديقين هستند. الآن حركتی و بينش و تحركی در من ایجادشده و سعی خواهم كرد كه اين حركت در صراط او قرار گيرد و اي خداي بزرگ همان‌طور كه تو وعده دادی مرا كمك كن و دستم را بگير كه من هیچ‌کس جز تو را ندارم. تو هستی كه به بی‌پناهان پناه می‌دهی تويی بخشنده عظيم و تو هستی نجات‌دهنده انسان‌ها، نجاتم ده، كمكم كن كه سخت آرزوی نزديكی به تو رادارم، خيلی دل‌تنگم از اينكه از تو دور بوده و يا دور شوم. تو همه‌چیز بما داده‌ای حتی در اوج گناه بازهم دستمان را گرفته‌ای. آن‌قدر به ما نعمت دادهای كه تمام مخلوقات عالم جمع شوند توان شمارش آن را ندارند. ولی ما نتوانستيم همه شكرت را بجای آوریم و نتوانستيم چيزی را در جهت تو دهيم ياد نعمت تو را هم از ياد بردهايم آن‌قدر در خوش‌گذرانی‌های كاذب بوده‌ایم كه از هر نعمت تو برای نفس خويش استفاده کرده‌ایم و این‌ها باعث دور جستن از تو شده است درصورتی‌که تو به‌اندازه توانمان از ما تكليف خواسته‌ای اما ما هيچ تكليفی انجام نداده‌ایم.
خدايا بازهم نگهبان ما باش. ما خيلي به خود ستم كرديم، حتی به همنوعان و غيره. ما را ببخش و مورد الطاف خويش قرار ده. خدايا ما را مورد غضب خود قرار نده، همان‌طور كه بارها دستمان را گرفته‌ای و از اوج جهالت و فساد و گمراهی نجاتمان دادهای، بازهم كمكمان كن كه سخت دل‌بسته به توییم، آن‌قدر كه تو خيرخواه بندگانت هستی به‌اندازه يك اتم كوچك، من بنده حقير، خيرخواه خودم نبوده‌ام، زمانی که بايد پيروی تو را كنم تا در دام شيطان نيفتم، پيروی نفسم و جهالت و جهل خود را كردم و از تو دور شدم، زمانی كه بايد با ياد توکارم را شروع كنم، تو را اصلاً فراموش كردم و خود و نفسم بر تو پيشی گرفت.
 
 هنگامی‌که بايد تو را سپاس گويم و سجده كنم و تو را معبودم قرار دهم، نعمت‌های تو را برای خود اصل قرار داده و حتی پرستيدم يادم هست از لحظاتی كه با شيطان بودم و با شيطان بودن و با شيطان زيست می‌کردم و در اوج تاریکی‌ها بودم باز دست‌تو را پشت سرخويش احساس می‌کردم كه مرا به‌طرف خود می‌کشی و از شيطان ميراني عوض آنكه از عقل و فكري كه به من دادهای استفاده كنم.
 
از ظن و میل‌هایم و نفسم استفاده كردم. حتی یک‌لحظه در كارهايم آن‌طور كه در گفتن تدبير و انديشه نكردم و هیچ‌گاه بر تو توكل نكردم هميشه هر كاری كه می‌کردم توكل به تو در آن راه نداشت حتي در آن لحظه كه از روي عقل و فكر كار می‌کردم، باز نگران بودم و ميدانم كه اين از روی نداشتن توكل درست. تو اين قرآن را به زبان ساده برايم گفتی و در همه حال يادم و كمک رسم بودی اما من تا حال حتی پای صحبت تو ننشسته بودم.
 
در قرآنت از نماز صحبت می‌کردی، تعداد نمازهايی كه از روی اخلاص و تقوا و پاكی و توكل و علم هيچ نبوده يا به تعداد انگشتان دستم هم نمی‌شود. می‌گفتی كه بايد با برادران خودت به صلح و صفا رفتار كرد و اخلاقی نیکوداشت ولی از اين اخلاق دور بودم و بايد با دشمن سرسخت و شديد باشم ولی پايم سست بود، تا حالی هیچ‌چیز براي من سود نبخشيده است و همه را در جهت خود و نفسم قرار داده‌ام، آن‌قدر به زبان زشت تكلم كردم، آن‌قدر كه با دست‌هایم ناپاكی و خطا کرده‌ام و آن‌قدر با پاهايم از تو دور شده‌ام و آن‌قدر قلبم با شيطان انس گرفته است و غباری از شياطين داخلی و خارجی پرده ميان من و تو كشيده است، ولی ازآنجاکه تو بر همه‌چیز غالبی و بر همه‌چیز قادر و توانا باز درگاهی اوقات دستت را مشاهده می‌کردم و می‌دیدم كه چطور مراقب من خطاكار هستی.
 
 آن‌قدر كه از سختي زندگي ترسیده‌ام از تو نترسيده بودم و آن‌قدر نقض عهد کرده‌ام و پيمان شکسته‌ام كه ياری و توان و به خاطر آوردن شمارش آن‌ها از دستم دررفته است. آن‌قدر ديگر گناه کرده‌ام كه اين گناهان مرا از تو دور ساخته و از من موجودی فاسد و ستمكار درست كرده ولی باز همه‌جا مراقبت تو را درمی‌یابم. خدايا فقط تويی كه ميدانی چه کرده‌ام و چه بوده‌ام و به‌طور يقين ميدانم آن چيز كه تو می‌خواهی اصلاً نبوده‌ام. آيا مرا باز دوباره مورد عفو قرار می‌دهی؟ آيا بازهم مراقب من هستي؟ آيا باز مرا علم می‌دهی؟ آيا باز پناهم خواهی داد و به فريادم می‌رسی؟ ولی می‌دانم كه تو خیلی دير از بندگانت دست برمی‌داری و عفو و بخشش تو خيلی سريع و آسان است.
 
اي خدا بر نازكی پوست تنم رحم كن و بر نازكی استخوانم و جوارحم و بر وجودم رحم كن كه تو ارحم‌الراحمین هستی. خدايا مرا در صراط خودت قرار داده و مرا پاك گردان و به من علم و اخلاق و نيكی و تقوی و اخلاص را نصيبم گردان و مواظب و راهنمايی باشی كه اگر نباشی نابودم و مرا ببخش عفو كن، عفو كن.
 
روز دوم مرداد 1360 یوم‌الله است. دوم مرداد روز عظمت اسلام و مسلمین و روز شكست استكبار جهانی است. روز پيروزی نور بر ظلمت و حق بر باطل و روز هدايت ـ وحدت و روز مرگ دشمنان اسلام است. ملت ايران بار ديگر پشتيبانی سريع و قاطع خود را از امام و اسلام و نهضت اعلام كردند و مشت محكمی بر دهان ابرقدرت‌ها خصوصاً امپرياليسم جهان خوار آمريكا و مزدوران داخلی‌شان كوبيدند. پشتيبانی و حمايت مردم چنان چشمگير و خیره‌کننده بود كه نقشه‌کشی‌ها و پیشگیری‌های مزدوران داخلی خصوصاً منافقين و بنی‌صدر و آمريكا و كشورهای مرتجع منطقه را نقش بر آب كرد.
انتهای پیام/
کد مطلب: 292482
 


 
 
بسط اجتماعی گفتمان ایثار؛ رویکردی جدید در مأموریت‌های فرهنگی
 

*سید مستجاد حسینی، مدیرکل امور ورزشی و اردویی ...