داخلی صفحه ایلام خبر
 
به مناسبت دوم مرداد و حماسه کوشک؛
مقاومت شهید عبدالرضا اسماعیلی در کوشک ايوان
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۴۶
تقویم که هر سال به دوم خرداد می‌رسد، یاد و خاطره حماسه مردم استان ایلام و خاصه مردم شهر ایوان در تنگ کوشک زنده می‌شود. تنگ کوشک در مسير ايوان - سومار قرار دارد و حماسه اي که در آن اتفاق افتاد يکي از فرازهاي بلند دفاع مقدس در استان ايلام است .
مقاومت شهید عبدالرضا اسماعیلی در کوشک ايوان
 
به گزارش ایثار به نقل از ایسنا، منطقه ایلام، «خدارحم سحری» یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس ایلامی که در این حماسه حضور داشته است، در کتاب «در امتداد زخم» اثر «یاسر بابایی» به نقش سردار شهید عبدالرضا اسماعیلی در خلق این حماسه ماندگار پرداخته است . 
در سال پاياني جنگ هشت ساله، ما با مشکلات متعددي روبه رو بوديم. با وجود پذيرش قطعنامه ي 598 شوراي امنيت و اعلام رسمي خاتمه ي جنگ، عراق به واسطه‌ی حمايت هاي فراواني که قدرتهاي غربي و شرقي از او به عمل مي آوردند، يکسري عمليات بسيار سنگين عليه ما انجام داد. آنها در سه نقطه ي مهران، ميمک و «تنگ کوشک» مي توانستند استان ايلام را مورد تهديد قرار بدهند. هم تيپ و هم سپاه در تمام نقاط درگير بود و در واقع، هر کس به هر شکل و سبکي که مي توانست مي جنگيد. شهید «عبدالرضا اسماعیلی» هم در اين ايام نقش بسيار چشمگير و عظيمي در حمايت و هدايت گردان، گروهان، دسته و حتي در رزم انفرادي داشت .
روز دوم يا سوم مردادماه بود که به اتفاق آقاي «سبزي»، فرمانده سپاه استان ايلام، در جلسه ي شوراي فرماندهي بودم که «غلام کاظمي»، فرمانده سپاه ايوان، به آقاي سبزي زنگ زد و خبر داد که عراق از طرف تنگ کوشک در حال پيشروي به طرف سه راهي «سومار» است و دارد به روستاي «چل زرعي» که آخرين روستا بود نزديک مي شود .
من به واسطه ي آشنايي و روابطي که با غلام کاظمي و شناختي که از منطقه ي ايوان داشتم داوطلب شدم که به کوشک بروم. آقاي سبزي هم موافقت کرد و گفت: «هر طور شده برام اطلاعاتي به دست بيار .»
وقتي به تنگه ي کوشک رسيدم شب شده بود و نيروهاي عراقي پشت تنگه کُپ کرده بودند و نتوانسته بودند از تنگه بالا بيايند. غلام کاظمي به من گفت: «تو برو با فرمانده سپاه استان تماس بگير و بگو اگه تا فردا صبح نيرو نرسه، عراق از تنگه بالا مياد . » 
با شتاب تا شهر ايوان رانندگي کردم و با آقاي سبزي که در استانداري ايلام مستقر بود تماس گرفتم و وضعيت را شرح دادم. گفت: «فردا صبح يک گروهان از بچه هاي سپاه و بسيج رو به کمکتون مي فرستم، گروهاني از ژندارمري هم به شما ملحق ميشه. عجالتاً هم عبدالرضا اسماعيلي و محمدکريم لطفي رو فرستاده ام . » 
از آن نيروها متأسفانه يکي از تويوتاها چپ کرد و تعدادي از آنها مجروح شدند و تنها حدود 25 نفرشان باقي ماند .
سوار ماشين شدم تا به تنگ کوشک برگردم، ديدم عبدالرضا و محمدکريم لطفي با تويوتا آمدند. بي معطلي سوار ماشين آنها شدم و به سمت منطقه ي درگيري رفتيم. آقاي لطفي رانندگي مي کرد و عبدالرضا در وسط نشسته بود. نرسيده به روستاي چل زرعي شاهد تخليه ي منطقه توسط مردم محلي بوديم. با امکاناتي که داشتند و احشامشان به سمت ايوان مي رفتند. صحنه هاي بسيار دردناکي بود. نرسيده به روستاي چل زرعي صدايي شبيه به شليک تانک در هوا پيچيد. انگار تانکهاي عراقي از تنگه بالا آمده بودند. ما هم هيچ امکاناتي براي ارتباط با آقاي کاظمي نداشتيم که بدانيم واقعاً چه شده .
کمي جلوتر رفتيم و همچنان صداي شليک گونه مي آمد. من يا عبدالرضا به آقاي لطفي گفتيم که ماشين را از جاده خارج کند و از آن پياده شويم تا اگر تانکها به اينجا رسيدند بتوانيم خودمان را پياده به غلام کاظمي و نيروهايش برسانيم. خودمان را پنهان کرده بوديم که ديديم صدا از يک نيسان ارتشي بسيار قراضه است که اگزوزش شکسته و صدايش عين صداي تانک شده است. با اينکه از ديدن صحنه هاي بي خانماني مردم محلي خيلي ناراحت بوديم ولي با ديدن نيسان و آن صداي شليک گونه اش خيلي خنديديم؛ عبدالرضا شوخي زيادي در اين مورد کرد. اصلاً يکي از خصوصياتش بذله گويي و شوخ طبعي اش بود که چه در زمان عادي و چه در خط مقدم و زير آتش، نقش بسزايي در روحيه دادن به رزمنده ها داشت.
دوباره به سمت تنگه ي کوشک راه افتاديم و خودمان را حدود ساعت سه يا سه و نيم صبح به کاظمي که در ضلع شمالي تنگه با کمتر از 15 نفر از بچه ها مستقر شده بود رسانديم. نيروهاي ارتش هم تقريباً در همين تعداد ضلع ديگر را پوشش داده بودند. اولين چيزي که عبدالرضا از آقاي کاظمي پرسيد اين بود که گفت: «دشمن کجاست؟ »
کاظمي توضيح داد که دشمن در قسمت جنوبي تنگه مستقر شده و کمتر از 100 متر با ما فاصله دارد. هنوز هوا روشن نشده بود که با نيروهايي که از ايلام رسيده بودند، در تنگه تقسيم شديم. عبدالرضا و آقاي لطفي در يک طرف و آقاي کاظمي و بنده هم در طرف ديگر با نيروها، سمت چپ و راست تنگه را پوشش داديم .
درگيري تا حدود ساعت 11 صبح ادامه داشت. دشمن مي‌خواست سه راه سومار را ببندد تا در عمليات مرصاد راه پشتيباني و کمک به نيروهاي ايراني را از طرف ايلام ببندد که شکر خدا با رشادت رزمنده ها و لطف خدا اين امر محقق نشد. در تنگ کوشک توانستيم يک قبضه بي.ام.پي دشمن را با آر.پي.جي از کار بيندازيم. البته منهدم نشد و آتش نگرفت اما چون جاده باريک بود راه عقب نشيني تانکهاي دشمن را سد کرد. يادم مي آيد يکي از تانکهاي عراقي توانست با لوله تانک، بي.ام.پي از کار افتاده را حرکت دهد و به دره ي عميقي که کنار مسير بود بيندازد. تعدادي از آنها توانستند فرار کنند اما دو فروند تانک دشمن به غنيمت افتاد و 17 نفرشان هم اسير شد. ارتش عراق هم حدود 40 کيلومتر عقب نشيني کرد. در حين درگيري گروهان ژندارمري به فرمانده ي شهيد «خرمرودي» سر رسيدند و اول تنگه روي جاده مستقر شدند. من با توجه به شناختي که از خرمرودي، فرمانده هنگ ايلام داشتم و در بعضي از جلسات با ايشان بودم، خود را به ايشان رساندم. بلافاصله گفتند: «بايد دشمن رو تعقيب کنيم .»
ولي برادر لطفي فرياد کشيدند و خطاب به من گفتند: «تانکهاي دشمن براي تک مجدد در حال آرايشن .»
از من خواست به سمت چپ تنگه برگردم. من از خرمرودي جدا شدم و هنوز چند قدمي دور نشده بودم که ناگهان صداي انفجار مهيبي را پشت سرم احساس کردم. وقتي برگشتم ديدم گلوله ي توپ دشمن وسط جاده و در کنار خرمرودي منفجر شده. اين برادر عزيز رزمنده و فداکار همراه دو تن از بسيجيان در دم به شهادت رسيدند .
يک دستگاه خودرو پيکان بار که در اختيار «کرم چمسورکي» بود در وسط جاده مچاله شده بود. گروهان ژندارمري بدون فرمانده و سرگردان در اطراف جاده بودند. سريع پيکر مطهر شهيد خرمرودي و دو شهيد بسيجي با آمبولانس به پشت جبهه انتقال داده شد .
مقاومت آن روزمان در تنگه ي کوشک ايوان مانع رسيدن عراق به اهدافش شد و در اين کار، عبدالرضا نقش بسيار مهمي داشت .
انتهای پیام/
کد مطلب: 299151