حضورِ بی‏ امام؛ تکرار تاریخ
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۱۷
حضورِ بی‏ امام؛ تکرار تاریخ
 
سینه‏خیز، در مرقد معشوق می‏رفتید و من فهمیدم که قلب خود را به مسیر عبور یار آغشته می‏کنید، تا زمین، صدای درد را از دل‏هایتان به گوشش برساند.
عیبی ندارد اگر خیلی شبیه عکسِ خودت نمانده‏ای؛ وقتی روح، بزرگ‏تر می‏شود، از همه طرف بیرون می‏زند؛ حتی از میله‏های موازیِ اسارت.
روزی که آمدی، یکی یکی در چشم‏ها مرور شدی و سرانجام، یکی تو را برگزید؛ پیرمردی که می‏گفت پدرت بوده است، اما حالا دیگر به آستین بالا زدن برای تو فکر نمی‏کند؛ چرا که تلاطم آستینِ آزادت در باد، فقط نیمی از تو را در آغوشش سپرده بود و نیمِ دیگر از بهشت تو را تماشا می‏کرد.
برای برداشتنِ کوله‏بار از دوشِ او، همان یک دست کافی بود.
دوباره این جمله در تاریخ تکرار شد: قدم بزن حسینم تا قد و بالایت را تماشا کنم!http://www.isaar.ir/images/docs/files/000299/nf00299973-2.mpg
 
کد مطلب: 299973