بمناسبت سالروز بازگشت آزادگان به وطن؛
رزمنده تبریزی که انبار اردوگاه صدامیان را مصادره انقلابی کرد
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۴۲
او را زیر فشار قرار می دهند. کسانی که با تو همکاری کردند چه کسانی هستند؟ می گوید: «هیچ کس با من همکاری نکرد.» در حالی که او اولین کسی نبود که وسایل انبار را مصادره انقلابی کرده بود، کسانی دیگر هم بودند.
 
به گزارش تبریز بیدار ، حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس، نام آشنایان آسمانند که ملائک نیز به تبرک، سجده گاهشان را توتیای چشم می کنند.

آزاده شهید آزاده خلیل فاتح نیز یکی از این اسطوره های مقاومت و پایداری است که با ایستادگی خود، شرم و خذلان را برای دشمنان و سربلندی و افتخار را برای ملت و نظام اسلامی به ارمغان آورد.

در تجلیل از یاد و نام آن بزرگمرد تبریزی، همین بس که یار و همسنگرش و سید آزادگان شهیدغریب مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی فر از او حماسه های او  به عظمت یاد کرده و می گوید: «شهدا بسیارند همه آنها مایه افتخار ولی این شهید، شهید آزاده در مدتی از اسارت در خدمتشان بودیم، شهید خلیل فاتح، گل سر سبد شهدا بود.»

در کتاب  غریبانه ها نوشته علی رستمی خاطره ای از این شهید نقل شده که این سایت خبری بمناسبت سالروز بازگشت آزادگان آن را نشر می دهد.

 اردوگاه، انبارهایی داشت که قفل های محکمی به این انبارها خورده بود ولی این قفل ها، قفل بود برای تهی مغزهای عراقی و باز کردن آن برای عزیزان  رشید و فداکارمان خیلی راحت بود؛ لذا هر هفته به داخل انبارها می رفتند. کاغذ و لباس و کفش و لباس زیر را بیرون می آوردند و به تدریج بین افراد اردوگاه تقسیم می کردند این مسئله ادامه پیدا کرد، حتی یک بار رادیو از انبار بیرون آمد تا اینکه دشمن متوجه شد و یک دیوار شش متری جلوی انبارها کشید. باز فرزندان عزیز، رشید و با شهامت شما از این دیوارهای شش متری به آن طرف می پریدند. و قفل انبارها را باز کرده و وسایل مورد نیاز را بیاورند.

بعد از مدتی انبار اردوگاه دچار آتش سوزی می گردد. در این هنگام فرمانده اردوگاه هراسان از اسرا کمک خواست. «بچه ها خیلی از شما ممنونم  اگر بتوانید این آتش سوزی را خاموش کنید؛ یک دنیا بر من منت گذاشتید.»

بچه ها در جریان بودند، باز از دیوار پریدند و در حین خاموش کرردن انبار به راحتی وسایل را از انبار خارج می کردند به حساب اینکه آتش سوزی است و چیزی آتش نگیرد خیلی از چیزها را بیرون آوردند، از جمله چند کلت بیرون آمد، نارنجک آوردند و حتی یک تیر بار.

گفتم: خوب این تیربار را برای چه آورده اید؟

 بلافاصله سیمان حاضر کردند و زیر یکی از پله ها ماهیچه ای از سیمان بکشند با این کار می خواستند، تیربار را پشت این ماهیچه جاسازی کنند. کلت ها را جا دادند و نارنجک ها هم در محلی دیگر جاسازی شد.

مدتی گذشت. ما هم سفارش کردیم کسی سر وقت آنها نرود و به هیچ عنوان کسی به اینها دست نزند، بعد ما را از آن اردوگاه بردند و بعضی ها به تدریج از جریان کلت باخبر شدند. جریان از این قرار بود که گویا فراری از اردوگاه صورت می گیرد و ماموران برای جلوگیری از موارد بعدی، تصمیم می گیرند در جلوی قسمتی که ارتفاع آن کم بود، دیوار بکشند و این همان قسمتی بود که کلت یا نارنجک در آنجا جاسازی شده بود.

اینها برای اینکه کلت و نارنجک از دست نرود، جلوی بنایی به نام کریم که در آنجا کار می کرد این وسیله را برمی دارند. کریم اصرار می کند که از این پشت چه چیزی را برداشتید. بچه های آزاده هم می خواهند یک جور سرپوش بگذارند. آخر الامر جریان از طریق کریم و درگیری که با بچه ها پدید می آید، به گوش عراقی ها می رسد.

عراقی ها فهمیدند که وسایل در اثر همان حرکت متهورانه بچه ها از انبار خارج شده است. جو اختناق شدیدی بر اردوگاه حاکم شد. عده ای را به زیر شکنجه بردند. شکنجه گران از بغداد با ابزار و وسایل مختلف شکنجه، برای بازجویی آمدند ...
کلت کجاست؟
نارنجک کجاست؟
رادیو کجاست؟

این را بگیر، آن را ببند. برق به آن وصل کن .... یکی از اینها که به زیر شکنجه رفته بود، آزاده شهید خلیل بود، خلیل می بییند که همه شکنجه می شوند، می گوید: «پروردگارا! صرفاً برای رضای تو و نجات اینها، همه اینها را من متقبل می شوم.»

خیلی حرف است. شکنجه های فراوانی به وی داده می شود، اما این عزیز آزاده شهیدمان چون نظر به وجه الله دارد و به عهدی که با خدا و رهبر کبیر انقلابش بسته وفادار است، می گوید: «چه می خواهید، کلت مال من است، نارنجک مال من است و رادیو هم مال من است.»

او را زیر فشار قرار می دهند. کسانی که با تو همکاری کردند چه کسانی هستند؟ می گوید: «هیچ کس با من همکاری نکرد.» در حالی که او اولین کسی نبود که وسایل انبار را مصادره انقلابی کرده بود، کسانی دیگر هم بودند.

همه ما آنها را می شناختیم و هم آزاده شهیدمان، خلیل، او را به صف آسایشگاه آورند تا بچرخانند که اگر اسم کسی را فراموش کرده ای و می دانی که در این کار با تو همکاری کرده فقط به ما (عراقی ها) اشاره بکن تا تخفیفی به تو داده شود. او (خلیل) را آوردند و بدون اینکه به کسی اشاره بکند، سکوتی بزرگ در پیش گرفت.

دو مرتبه او را به طبقه بالای اردوگاه، پیش شکنجه گران اعزامی از بغداد بردند. چند روزی طول نکشید داغ این عزیز، داغی بر دل همه عزیزان اسیرمان گذاشت.

روحش شاد.
 
گفتنی است شهید خلیل فاتح فرمانده گردان شهید مناف زاده  لشکر ۳۱ عاشورا  در سال۱۳۴۲ در  تبریز دیده به جهان گشور و در سال ۱۳۶۲ در اردوگاه موصل عراق به شهادت رسیده و پیکر مطهرش در مرداد ماه ۱۳۸۱ به کشور مراجعت کرد.
کد مطلب: 302137