فرازی از زندگینامه شهید علیرضا داورزنی از زبان خودش
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۹
شهید علیرضا داورزنی در یکم شهریور 1346 در شهرستان داورزن چشم به جهان گشود و در 12 تیر 1365 در عملیات کربلای 1 درمنطقه مهران به مقام رفیع شهادت نائل امد.
 
به گزارش واحد ایثار خراسان رضوی، شهید علیرضا داورزنی فرزند ميراشرف در یکم شهریور 1346 در شهرستان داورزن چشم به جهان گشود و به دفعات متعدد در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شركت داشت، در 12 تیر 1365 در عملیات کربلای 1 درمنطقه مهران به مقام رفیع شهادت نائل آمد.
پيكر مطهر اين شهيد پساز انتقال و تشييع در گلزار شهداي داورزن آرام گرفت.
 
زندگينامه شهيد عليرضا داورزني از زبان خودش
شهيد عليرضا داورزني زندگينامه اش را به قلم خويش چنين نگاشته است: من در شهريور1346 و در خانواده اي نسبتا متوسط به دنيا آمدم.
پدرم عطار بود و هزينه زندگي مان از دسترنج پدرم به دست مي آمد. سال 1352 وارد دبستان روستايمان شدم و سال پنجم ابتدايي، مدرسه ابتدايي تعطيل شد.
اين تعطيلي براي به ثمر رساندن انقلاب و اعتصابات مردمي بود. پس از پيروزي انقلاب در همان سال به سر كلاس ها برگشتيم. سال 1358 وارد مدرسه راهنمايي داورزن شدم و اين سال را نيز با موفقيت پشت سر گذاشتم. سال 1361 به علت اين كه از داورزن به سبزوار آمديم، تحصيلات خود را در دبيرستان شهيد ايوب محمودي ادامه دادم و در همين سال توفيق رفتن به جبهه نصيبم شد و پس از مدتي برگشتم و به تحصيل ادامه دادم.
سال 1363 كلاس دوم فرهنگ و ادب در همين دبيرستان بودم كه يكبار ديگر توفيق رفتن به جبهه نصيبم شد. (حالا كلاس سوم فرهنگو ادب مي باشم) *{ برگرفته از متن دست خط به يادگار مانده از شهيد}
 
گزيده هايي از وصيت نامه شهيد:
* به نام او كه هستي از او هستي يافت.
* خدايا من عاجزانه از تو مي خواهم كه اين بنده عاصي و گناهكار را از گناه و هواهاي نفساني، ريا و
غيبت نجات دهي.
* من با ميل و احساس مسئوليتي كه در برابر خون شهيدان داشتم به جبهه آمدم، مرا اي قادر متعال در
اين راه ثابت قدم بگردان.
برادران عزيزم امروز اسلام در خطر است. امروز ناموس اسلام در خطر است. امروز اسلام مظلوم واقع
شده است.
اي واي به كساني كه حقانيت اسلام را درك نكنند و براي اسلام كاري نكنند. اينان همانطور كه امام
علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: حقانيت اسلام را مي دانستند و براي ياري آن كاري نكردند. نداي
مظلوميت علي(ع) را شنيدند، ولي جوابي ندادند.
* پدر و مادر عزيزم از مرگ من ناراحت نباشيد و اشك نريزيد، زيرا مرگ در راه خداوند گريه كردن ندارد،
اشك شوق و شادي دارد. والسلام
 
خاطره اي از مادر بزرگوارشهيد:
دفعه اول كه ايشان مي خواست به جبهه برود، به علت اين كه سنش كم بود، تاريخ تولد را درشناسنامه دستكاري كرده بود و فتو گرفته بود و كفش پاشنه بلند پوشيده و به پذيرش سپاه و بسيج مراجعه كرده بود تا سنش بزرگتر نشان داده شود و از اعزام به جبهه باز نماند!
مي گفت مادر دعا كن تا ما پيروز شويم و به زيارت امام حسين(ع) برويم، تا به پاس زحماتت تربت امام حسين (ع) برايت بياورم.
خاطره اي از فرمانده گردان هنگام تشييع و دفن شهيد:
هنگام تك و حمله عراق قبل از عمليات كربلاي 1 وقتي كه براي دسته ايشان آب بردند و آب را به او دادند آب را قبول نکرد و گفته بود اول 22 نفر دسته ام آب بنوشند، اگر آبي ماند، مي خورم! ديگر همرزمان شهيد هم از شجاعت و بي باكي او خصوصا در والفجر 8 خاطراتي را گفته اند.


 
کلمات کليدی: ایثار رضوی، داورزن، شهید علیرضا داورزنی، شهرستان داورزن، خراسان رضوی،
کد مطلب: 302177