داخلی صفحه قم خبر
 
جوانی از تبار عشق ، تفسیر صبر و اسوه ایثار و آزادگی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۵
یکشنبه هفتم اردیبهشت سال 59 تشیع پیکر هشت شهید از دلاوردمردان سپاه که در درگیری با ضد انقلاب به شهادت رسیدند. از صفائیه تا صحن مطهر همه آمده بودند. اما در این بین چند پیکر جاوید الاثر گردید. یکی از آن پیکرها احمد وکیلی ناطق بود دلاوردمردی شجاع و بی باک از تبار عاشقان که پس از ماهها رنج و درد به وصل معشوق رسید. .
جوانی از تبار عشق ، تفسیر صبر و اسوه ایثار و آزادگی
 
یکشنبه هفتم اردیبهشت سال 59 تشیع پیکر هشت شهید از دلاوردمردان سپاه که در درگیری با ضد انقلاب به شهادت رسیدند. خبر در شهر پیچید مردم با حضور پرشور در تشییع پیکر این عزیزان، فریاد نفرت خویش را از مناقفات کورل و دشمنان اسلام سر دادند از صفائیه تا صحن مطهر همه آمده بودند. اما در این بین چند پیکر جاوید الاثر گردید. یکی از آن پیکرها احمد وکیلی ناطق بود دلاوردمردی شجاع و بی باک از تبار عاشقان که پس از ماهها رنج و درد به وصل معشوق رسید.  اگر چه پیکرش بازنگشت اما یاد دلامرردی و شجاعت های او در ذهن همزمانش باقی ماند.
احمد فرزند اول خانواده حاج آقا حسینعلی وکیلی ناطق بود، خانواده ای روحانی و متدین در منطقه محروم قم ، انسانی وارسته که با نان حلال فرزندان را تربیت کرد و یکی پس از دیگری به مسلخ عشق روانه داشت و در شهادت ایشان صبر نمود. شهیدان احمد، محمود و هادی وکیلی ناطق ، یکی از 9 خانواده ای که سه  شهید را از استان قم تقدیم اسلام و ارزشهای اسلامی و مرزهای سرزمین اسلامی نمود.
احمد اولین فرزندش بود، که خداوند در شهریور سال 40 به این خانواده ارزانی داشت، احمد متوسطه را در دبیرستان صدوق گذراند و در همان اثنا بود که با روحیه ظلم ستیری و سطح معلومات دینی بالا که از پدر آموخته بود در برابر ظلم و بیداد قد علم کرد یکبار در راهپیمایی عکس شاه را به زمین زد و پاره کرد، در دوران مبازرات انقلاب نیروی فعال و چابکی بود، تمام کوچه پس کوچه های شهر علی الخصوص مرکز مبارزات ( خیابان چهارمردان ) را خوب می شناخت از شهادت حاج آقا مصطفی بود که سیاه پوش شد و دیگر او را با لباس سیاه می دیدند معتقد بود تا این رژیم ستم شاهی است ملت سیاه پوش و عزادار است با کشتار ملت بیگناه توسط رژیم و ترور منافقات و ضد انقلاب این جنایات ادامه یافت. احمد شجاعت کم نظیری داشت در انتقال پیام امام حتی دوستانش از این همه شجاعت او متعجب بودند.هیچ هراسی در آن سن و سال از ساواک و دستگیری نداشت. با شکل گیری انقلاب همراه دیگر مردم انقلابی قم  به مبارزه با رژیم برخاست . احمد از آن دوران می گوید: "به مدرسه حجتیه بیشترین گلوله شلیک شد و چندین  روحانی در خون خود غلطیدند یکی از آنها ایستاد و با خون خودش نوشت "درود بر خمینی" و دست خونین شهید دیگر به دیوار نقش بست تا سند ماندگاری بر قیام 19دی باشد. آن روزها قم بوی خون و شهادت می داد و احمد به شدت از این کشتار غمگین بود هر روز صدای رگبار گلوله ها شنیده می شد در تظاهرات  شرکت می کرد غسل شهادت می کرد اما هنوز وقت پروزا نبود. برای حضور در تظاهرات یکبار به تهران هم رفت و مجروح شد. بعد از پیرزی انقلاب به خدمت سپاه درآمد و مدتی محافظ امام در قم بود. در جریان نقده و غائله ی پاوه شرکت کرد تا اینکه به غرب اعزام شد و در آن منطقه به خدمت مشغول شد بدلیل حضور چندین باره در غرب بعنوان راهنما انتخاب شد و بخاطر هدف گیری خوبی که داشت، تک تیر انداز هم بود. در یکی از خیابان های سنندج از ناحیه پا مجروح شد و همانجا توسط منافقین کوردل دستگیر شد همرزمانش دیدند که دست بسته او را بردند و این آخرین دیدار آنها با احمد بود.
یکی از نیروهای ارتشی نجات یافته از زندان ضد انقلاب از مقاومت عجیب او می گوید: که با تحمل شکنجه های فراوان وقرون وسطایی و وحشیانه منافقان در حالیکه خود درد و رنج فراوان داشت به همراهانش روحیه می داد و تاکید می کرد: "ما فقط به خاطر خدا آمده ایم، داوطلب شده ایم، پس مراقب باشیم شرمنده خدا و خلق خدا نشویم. سوره والعصر را می خواند و ترجمه می کرد و این آب سردی بود بر آتش بی طاقتی ها در زیر شکنجه کوردلان مزدور ....
از ایمانی بسیار والا برخوردار بود و مرتب قرآن را زمزمه می کرد. استقامتش شقی ها را جری تر می کرد . گویی مقاومتی بود بین تمام مردانگی با تمام سندگدلی، زندگیش سراسر ایثار و گذشت و استقامت بود نمادی از عشق و ایستادگی ، صحنه هشت سال دفاع مقدس کرربلای ایارن بود و تکرای بر کربلای حسین با پیروانی راستین پیکر جوانانی که بدست شمرها و خولی های زمان دریه شد اما غافل از اینکه پیروزی جبهه حق حتمی است و خون برنده تر از شمشیر ناپاکان است.جوانان این وطن کربلای دیگری آفریدند و با بدنی چاک چاک و اربا اربا توسط بدترین خلق، از خداوند خواست تا در برابرشیاطین افتان و نالان نباشد چرا که افتادگی ویژه حضرت حق است و خداوند درخواستش را بعد از اینهمه ایستادگی و آزمون های سخت اجابت کرد و در چهارم اردیبهشت سال 59 به آرزوی دیرینش رسید و به اعلا درجه ، شهادت نایل آمد. بعد از شهادتش منطقه شناسایی شد و زنده مانده ها از شکنجه های ددمنشانه منافقان آزاد شدند و داستان استقامت او را زمزمه کردند مزدوران حتی نگذاشتند پیکرش بازگردد و منافقان کوردل با دریدن جگرش روی هنده ها را سفید کردند و اگر چه بدن خاکیش اربا اربا شد اما روح بزرگش را هرگز به تسخیر در نیاوردند و با ایستادگی وصف ناپذیر دشمنان را زبون و خار نمود، این سند جنایات منافقان و مزدورانی است که بر طبل و بوق آزادی می کوبند و حال آنکه بویی از انسانیت هم نبرده اند.
بخشی از خون نوشته شهید احمد وکیلی ناطق برای رهروان راه حق به یادگار مانده است، تا سند روشنگری و هدایتگر نسل های انقلاب باشد آورده است: امیدوارم ناراحت من نباشید من راه  و هدف خود را انتخاب کرده ام که اگر خدا قبول کند آن راه را تا آخرین قطره ی خون خود ادامه خواهم دادو و به هیچ فرد بیگانه و ضد انقلابی تا اندازه توانم اجازه نخواهم داد  به یک وجب از خاک ما تجاوز کنند. به پدر و مادر ارجمندم می گویم به بچه ها بگویید که راه حسین (ع) و راه حق  را ادامه دهند و فقط گوش به فرمان امام باشند.
یادشان گرامی
کد مطلب: 313812
 


 
 
با پژوهش تصمیم‌گیری کنیم
 

بهروز بزرگی؛ معاون علمی و پژوهشی مرکز مقاومت ...