پرتال اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران 20 اسفند 1397 ساعت 9:36 http://isaar.ir/doc/news/fa/282338/ -------------------------------------------------- یادداشت، عنوان : اگر بیاید و نباشم؟ -------------------------------------------------- هنوز منتظرم، شاید پسرم بیاید. و اگر نباشم خانه و او در بزند! چه خاکی بر سرم بریزم! متن : به گزارش ایثار واحد قزوین، حسن شکیب زاده - تقریبا سی سال از روزها و سال های ایثار و اضطراب ملت ایران گذشته است و هنوز در سطح کشور و براساس آمار موجود بیش از ۱۰هزار پدر و همین تعداد هم مادر-البته اگر در قید حیات باشند-در انتظار صدای زنگ خانه و شنیدن صدا و دیدن جگر گوشه های شان هستند. آن ها به همراه یاران و همرزمان شهیدشان که حالا آمارشان به بیش از ۲۲۶ هزار رسیده است سال هایی را سپری کردند که ملتی نگران سرنوشت انقلاب شان بودند، انقلابی که با هزاران امید و آرزو، بهمن ماه ۵۷ به نتیجه رسید و درست ایامی که بایستی نقشه ی آینده را ترسیم و نم نمک به اجرا درآورده شود، جنگی را تحمیل اش کردند که طومار آمال و آرزوها را در هم پیچیده و مانع فرو رفتن آب خوش از گلویشان شدند. در آغاز جنگ نابرابری که تحمیل مان شد، بزرگترین شانسی که ایران را نجات بخش بود، وجود ارزشمند حضرت امام، رهبر محبوب ملت بود، رهبری که اگر دم مسیحایی اش به جان و روح ملت ایران نمی دمید، هشت سال که هیچ، هشت ساعت استقامت و پایداری هم باورش سخت بود. شاید باورش برایتان سخت تر باشد و فکر کنید که افسانه می گویم، اما مادر شهیدی را سراغ دارم که پس از گذشت سی سال از جنگ نابرابر دشمنان ایران اسلامی، هنوز از خانه اش خارج نشده است و در پاسخ به چرایی حبس اش در خانه، می گوید: هنوز منتظرم، شاید پسرم بیاید. و اگر نباشم خانه و او در بزند! چه خاکی بر سرم بریزم! او که تنها پسرش را برای آسایش من، ما، شما -و بر اساس باورهایش، برای آسایش و سربلندی همه ی مردم مسلمان جهان-، به دفاع از حریم سرزمین مان فرستاده بود، بیش از سی سال است که هنوز چشم انتظار است، همانند ۲۰۰ خانواده چشم انتظار همشهریانش و بیش از ۱۰هزار خانوار چشم انتظاری که در سراسر کشور، حداقل ما نمی دانیم که چگونه روز را شب و شب را به روز می رسانند. در میان استخوان های دست بسته ی جمعی از خیل مفقودین جنگ که پس از گذشت سه دهه از بیرحمانه ترین شِق شهادت شان آوردند و یک بار دیگر ملت قدرشناس را در جای جای این کشور بزرگ به صحنه کشیدند تا پراکندگی عطر شهادت شان یادآور استقامت و پایداری ملتی بزرگ در تحقق اهداف بلند انقلاب شان باشد، به یادمان آوردند که با دست بسته می شود دست های بسیاری، بلکه گره های بی شماری را گشود. از طرفی آمار نشان می دهد در میان این پدران و مادران چشم انتظار، آنانی که نشانی از پیکر مطهر فرزندان شان ندارند، طول عمر کمتری نسبت به سایر والدین شهدا دارند و این شاید به خاطر اشتیاق آنان در رسیدن به فرزندانشان است. آن هم در عالمی که اولین شفیع شان آنانند. و اما اینکه این روزها و با گذشت سه دهه از پایان جنگ تحمیلی و چهار دهه از انقلاب ۵۷، با تقدیم بیش از ۸۵۰ هزار شهید، جانباز و آزاده، کدام بهره نصیبمان شده و خواهد شد، بماند. اما گذری در آثار مکتوب بجا مانده از فرماندهان متجاوز حزب بعث عراق، حکایت از واقعیتی دارد که نشان از دوراندیشی و تحلیل های اندیشمندانه ی رهبری است که هدایت های راهبردی اش سرنوشت این واقعه ی تاریخی را به نفع ملت بزرگ ایران و اسلام، رقم زد. ملتی که امروز همه ی داشته ها و امنیتی که داریم را از مقاومت و استقامت شهدا و ایثارگرانش به ارمغان دارند. مردمی که متفاوت از همه ی ملت های جهان، همیشه در صحنه بوده اند تا اصحاب نظام و حکومت به در صحنه بودن شان افتخار کرده و همواره سپر خواسته ها و اقداماتشان باشند، تا باشند!