شهدای غواص دریادل استان زنجان(28)

خاطره‌ای از شهید اصغر نوروزی

19 مهر 1394 ساعت 8:38


اصغر پسر خيلي مهربان و دلسوزي بود و اهل ديد و بازديد بود.
يكبار زنجان را بمباران كرده بودند همه ما به روستا رفته بوديم اصغر آمد و گفت: چرا مي ترسيد ما مي رويم در برابر دشمن قرار مي گيريم و بالاخره هم شكستشان مي دهيم دختر خاله اش كه تير خورده بود و در بيمارستان بود زنجان را كلاً گشته بود تا يك گل پيدا كند, نكرده بود. و خيلي ناراحت بود براي همين گفت: من تمام زنجان را گشتم يك دسته گل پيدا نكردم و حالا شما مي گوييد من نروم جبهه, در همان جا هم دختر خاله اش شهيد شد.
از شهيد شدن زنان و دختران بي گناه خيلي ناراحت مي شد و مي گفت: با اين حساب بايد بيشتر و بيشتر تلاش كنيم و بجنگيم تا بالاخره دشمن را نابود كنيم.
 


کد مطلب: 137363

آدرس مطلب: http://isaar.ir/doc/news/fa/137363/

ایثار
  http://isaar.ir