شهیدی که وصیتنامه اش با خونش رنگین شد

31 مرداد 1398 ساعت 13:18

​طلبه شهید سید محمد مهدی حسینی کاشانی فرزند آقا محمد در تاریخ دوم شهریور 51 در کاشان و خانواده ای از تبار علم و دانش متولد شد سپس خانواده به قم مهاجرت کردند .


به گزارش ایثار واحد استان قم، سید محمد مهدی دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را سپری کرد و سپس بدنیال علاقه ای که به کسوت پدر داشت به دریای معارف ناب اهل بیت (ع) پیوست و درمدرسه علمیه رسالت قم مشغول تحصیل و تهذیب شد.
در دومین سال حضور در حوزه عازم جبهه ها شد و عزم دیار عاشورایی کرد، مسوولان اعزام بدلیل سن کم ابتدا اجازه ندادند ولی با اصرار بسیار بعنوان بسیجی از سوی لشکر 17امام علی بن ابیطالب(ع) عازم و جزو دسته ادوات گردان قائم شد.
شوق وصف ناپذیری داشت دوستانش گفته بودند که در این مدت ترکش خورد و اما محل آنرا نشان نمیداد و می گفت بعد شهادتم خواهید دید.
به گفته همرزمان و خانواده این شهید عزیز در منطقه فاو به هر سنگری می رسید اسم خود را با عنوان شهید می نوشت و می گفت به زودی متوجه آن خواهید شد .
از خصوصیات بارز ایشان انس زیاد به نماز شب، شوخ طبعی، مسوولیت پذیری، مهربانی و با محبت بود .کوچکتر که بود دوست داشت در صف انقلابیون باشد گاهی همراه دوستانش سرکوچه مقابل کماندوها لاستیک آتش می زد و باعث عصبانیت آنها می شد.
سرانجام در اول اسفند سال 66 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به آرزوی دیرینه اش رسید وصیتنامه ای از شهید سید محمد مهدی حسینی به جای مانده که ساعاتی قبل از شهادت نگاشته است و با خونش تزیین شده است:
چه شیرین است جان دادن در راه معبود و چه جان افزاست به میهمانی دوست شتافتن  چه جانانه است جان دادن به جان آفرین چه خوش است به بزم عاشقان رفتن به جمع دوستان عاشق شهیدان شاهد منادیان آزادی شهیدان ره آزادی مظلومان صدیق گمنامان جان برکف، معبودا خودت مرا ببخش العفو گناهانم بسیار است کسی جز تو ندارم کوتاهی در فرایض و...، تو ارحم الراحمینی  و اما تو مادر بدان که در امانت خیانت نکردی و چه خوش است رد کردن امانت به صاحبش که همانا معبود است و تو پدر که مشوق من بودی و مربی من و در فراق من صبر کنید.


کد مطلب: 302876

آدرس مطلب: http://isaar.ir/doc/news/fa/302876/

ایثار
  http://isaar.ir