پرتال اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران - پربيننده ترين عناوين تهران :: نسخه کامل http://isaar.ir/states/tehran Tue, 14 Jul 2020 14:58:41 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://isaar.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ایثار http://isaar.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ایثار آزاد است. Tue, 14 Jul 2020 14:58:41 GMT تهران 60 مراسم افتتاح بنیاد منطقه 12،13 و 14 تهران بزرگ http://isaar.ir/doc/gallery/fa/343053/1/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 15:19:26 GMT http://isaar.ir/doc/gallery/fa/343053/1/ انتصاب رئیس بنیاد منطقه 12،13،14 تهران بزرگ http://isaar.ir/doc/news/fa/343058/ به گزارش «ایثار تهران»، متن حکم حمید علی صمیمی به این شرح است:   جناب آقای محمد حسن افضلی سلام علیکم   نظر به تعهد و شایستگی، تجارب ارزنده و علاقمندی شما به جامعه ایثارگری جنابعالی را به سمت «رئیس اداره بنیاد شهید و امور ایثارگران منطقه 12،13،14»منصوب می نمایم. انتظار دارد با استعانت از خداوند متعال و سرلوحه قرار دادن فرامین و تدابیر مقام معظم رهبری و سیاست های کلی نظام اداری و به کارگیری امکانات و توانمندی های بنیاد، تلاش مضاعفی را برای خدمت به خانواده معظم شهدا، جانبازان و آزادگان عزیز در ابعاد مادی و معنوی و با رویکرد فرهنگی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت تلاش مضاعف معمول و گام های موثری بردارید. حمید علی صمیمی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ انتهای پیام/ ]]> تهران Tue, 14 Jul 2020 04:45:49 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/343058/ مدافع سلامت که ۴۰ سال بعد از پدر به شهادت رسید http://isaar.ir/doc/news/fa/342991/ به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فرهاد سرحدی، متخصص جراحی عمومی، فرزند شهید علی سرحدی روز شنبه( 14 تیرماه) به دلیل بروز علائم بیماری کرونا به بیمارستان مراجعه کرد و روز چهارشنبه (18 تیرماه) به شهادت رسید. او در بیمارستان‌های ایرانشهر تهران و اسلامشهر به درمان بیماران می‌پرداخت. فرهاد سرحدی فرزند شهید ترور «علی سرحدی» از شهدای شهرستان سقز کردستان است. شهید سرحدی چند روز پیش در قطعه 50 گلزار شهدای تهران در جوار دیگر شهدای مدافع سلامت به خاک سپرده شد. منوچهر سرحدی، روانپزشک و برادر شهید فرهاد سرحدی، خود از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است. این فرزند و برادر شهید در گفت‌وگو با تسنیم، درباره ویژگی‌های اخلاقی برادرش گفت: برادرم فرهاد بین فرزندان پدر شهیدم از همه بهتر بود. خوبی‌های او با ما که برادرانش بودیم قابل مقایسه نبود. در درس خواندن، کمالات انسانی و بخشش الگو و مورد توجه همه بود. در محیط کاری و درسی زبانزد بود. حالا که 30 سال از زمان تحصیلش می‌گذرد، هنوز دوستان و هم‌کلاسی‌هایش از او یاد می‌کنند و تعریف‌های دیگران باعث می‌شود ما هم بیشتر به شخصیت والای او پی ببریم. فرهاد همیشه برای شهادت آماده بود. سرحدی ادامه داد: فرهاد متولد سال 1348 بود و تحصیلاتش را در دانشگاه پزشکی شیراز گذرانده بود. متخصص مجربی بود و در زمینه جراحی لاپراسکوپی تخصص ویژه‌ای داشت. در کار متعهد بود و از این نظر همیشه مورد توجه همکاران و بیماران بود. با توجه به خصوصیات اخلاقی و منشی که داشت، با وجود شیوع کرونا از درمان بیماران سرباز نمی‌زد. خیلی از همکاران او بوده‌اند که درمان بیماران کرونایی را نمی‌پذیرفتند، اما برادر من می‌گفت ما احتیاط لازم را انجام می‌دهیم اما نوع بیماری که تقصیر این افراد نیست و نیاز به رسیدگی و جراحی دارند؛ به همین دلیل بیماران کرونایی را هم جراحی می‌کرد و در زمینه پذیرش آنان سخت‌گیری نمی‌کرد. شهید سرحدی در دوره دانشجویی او افزود: وقتی جراحی بیماران کرونایی به او پیشنهاد می‌شد، بدون تردید قبول می‌کرد و می‌گفت کارشان را انجام می‌دهم. در نهایت هم حین جراحی یکی از بیماران کرونایی به این ویروس مبتلا شد و بر اثر آن به شهادت رسید. با وجود اینکه بی‌ریا برای بیماران زحمت می‌کشید و در معرض خطر بود، اما بعد از ابتلایش به کرونا حمایت خاصی از سوی مسئولان از وی صورت نگرفت و برای بهبودی او به عنوان یکی از اعضای مجرب کادر درمان هیچ تلاش خاصی انجام نشد. من به عنوان یک پزشک زیر مجموعه وزات بهداشت برای برادر پزشک خودم دنبال دارو می‌گشتم که مجبور شدم دارو را از بازار سیاه با 15 برابر قیمت تهیه کنم که نهایتا به خاطر دیر رسیدن افاقه نکرد. برادر شهید سرحدی با اشاره به رسم شهادت در خانواده گفت: ما فرزندان شهید هستیم. پدر من شهید ترور بود. من هم جانباز هشت سال دفاع مقدس هستم که سال 59 به درجه جانبازی رسیدم. فرهاد علاقه داشت که در جبهه شرکت کند، اما چون آن زمان سنش کم بود و من و پدرم در جبهه بودیم، دیگر او عازم جبهه نشد. پدر من 40 سال پیش در یک ترور به شهادت رسید. او دبیر بود. حالا بعد از 40 سال پروسه شهادت در خانواده ما با رفتن فرهاد، تداوم یافت. سرحدی اضافه کرد: از بچگی دوست داشتیم جانمان را برای کشورمان بدهیم؛ ولی نه به این شکل. کاش می‌شد افراد متخصصی همچون فرهاد را زنده نگاه داشت. این افراد با چنین سابقه درخشانی نباید به راحتی زیر خاک بروند. آن‌ها سرمایه‌های ملی کشور هستند. باید بیشتر به فکر کادر درمان بود و امکاناتی مثل چکاپ دوره‌ای برای آن‌ها در نظر گرفت. فاکتورهای تشویفی هم در همه قضایا مهم است. پزشک خوب باید حمایت شود. پزشکان و کادر پرستاری خط مقدم درمان هستند. سرحدی هرچند رفتن برادر را شهادت می‌داند اما معتقد است در زمینه رسیدگی به او و برخی اعضای کادر درمان کمکاری شده است. او در این‌باره گفت: ما سال‌ها پیش جنگ را تجربه کرده‌ایم و می‌دانیم که در جبهه نیروی امدادی درمان‌های اولیه را تا حد امکان در همان خط مقدم انجام می‌داد تا فرصتی از دست نرود و چنانچه حال مجروخ وخیم بود او را به عقب منتقل می‌کردند. در شرایط کرونا هم باید از پزشک و پرستاری که به خاطر کار کرونا می‌گیرند حمایت شود که متاسفانه حالا این حمایت خاصی از آنان نمی‌شود. وی ادامه داد: باید وقتی به کرونا مبتلا می‌شوند، حداقل فاکتورهای درمانی در اختیارشان باشد و مشکل دارو نداشته باشند. باید از امکانات درمانی برای بازگشت سریع تر به محیط کاری برخوردار باشند. من برای برادرم حدود 12 ساعت دنبال تختی در آی سی یو بودم. اما متاسفانه تخت و امکانات کم بود و دیگر بیمارستان‌ها پذیرش نداشتند و با سختی زیادی توانستیم در بیمارستان ولیعصر نیروی انتظامی او را در آی سی یو بستری کنیم. برادر شهید سرحدی در پایان گفت: وقتی برادرم را در بیمارستان بستری می‌کردم، احساس می‌کردم حالش خوب نیست و اشکم جاری شد اما فرهاد می‌گفت: «نگران چه چیزی هستی؟ من حالم خوب می‌شود و دو سه روز دیگر از بیمارستان مرخص خواهم شد.» اما همان جا به شهادت رسید و ما را عزادار خود کرد. از مدیران بنیاد شهید علی الخصوص آقای صمیمی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ خیلی قدردان هستم که برای تدفین برادرم در قطعه شهدا نهایت همکاری را با ما داشتند. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 08:46:05 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342991/ جاویدالاثر متوسلیان، اسطوره زندگی شهید احمدی روشن http://isaar.ir/doc/news/fa/342997/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از تسنیم، همسر شهید احمدی روشن درباره قهرمان زندگی مصطفی اشاره کرد و گفت: شخصیت مورد علاقه‌اش در میان فرماندهان جنگ، جاویدالاثر احمد متوسلیان بود. دو نقطه تلاقی با او داشت؛ یکی خط‌شکنی و خدشه‌ناپذیری در رسیدن به هدف، دیگری دشمنی با رژیم صهیونیستی. برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین دو سه‌ بار کمپین راه انداخت. وی ادامه داد: شهید احمدی روشن در این زمینه برون‌مرزی فکر می‌کرد. ایمیل گروهی از فعالان سیاسی مسلمان را در آمریکا و اروپا داشت. دست کم در دو سه مقطع حسابی جریان‌سازی کرد. هنوز کسی از این دست سناریوهای آقا مصطفی خبری ندارد. مصطفی همیشه می‌گفت باید کاری کنیم آمریکا و اسرائیل نابود شوند. حاج احمد متوسلیان اسطوره زندگی‌اش بود. مصطفی احمدی روشن در 17 شهریور ماه 1358 در بیمارستان بوعلی شهر همدان به دنیا آمد. در سال 77 وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و تحصیلات خود را در رشته مهندسی شیمی آغاز کرد. در سال 81 در رشته مهندسی شیمی موفق به دریافت مدرک کارشناسی شد و در همین رشته در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل داد و پس از آن وارد مرحله دکترای رشته نانو بیوتکنولوژی شد. در دوران تحصیل در دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جداسازی گازها که برای اولین‌بار در کشور انجام شد، همکاری داشت و چندین مقاله ISI به زبان‌های انگلیسی و فارسی در مجلات معتبر علمی جهان به چاپ رساند. شهید مصطفی احمدی روشن یکی از پایه گذاران سایت هسته‌ای نطنز بود. تأثیر بسیار مطلوبی در بخش تأمین کالاها و خرید تجهیزات هسته‌ای در حوزه غنی‌سازی در زمان تحریم‌ها داشت. مصطفی احمدی روشن سرانجام در 21 دی ماه 1390 در حالیکه عازم محل کار خود بود، با چسباندن یک بمب مغناطیسی به خودرو سواری‌اش توسط دو تروریست موتورسوار به شهادت رسید. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 09:02:19 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342997/ برگزاری مراسم یادبود شهید مدافع امنیت http://isaar.ir/doc/news/fa/342995/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از تسنیم، مراسم جشن تولد شهید محمد مهدی رضوان و یادبود این شهید والامقام در روز پنج شنبه، 26 تیرماه 1399 بر سر مزار مطهر او برپا می‌شود. این مراسم از ساعت 16 با حضور اعضای خانواده و دوستان شهید بر سر مزار او در قطعه 50 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) آغاز می‌شود. مراسم با رعایت دستورالعمل‌های بهداشتی برای جلوگیری از شیوع کرونا همراه خواهد بود. محمد مهدی رضوان فرزند بابک از بسیجیان گردان 121 امام علی(ع) یگان امام حسن مجتبی(ع) بود. او در 16 آبان ماه 1398 در حال گشت اطلاعاتی ـ عملیاتی به منظور مقابله با جرائم و مفاسد اجتماعی و تأمین امنیت اخلاقی بود که در منطقه شوش تهران مورد سوء قصد قرار گرفت. او از ناحیه سر دچار آسیب شده و به کما رفت و نهایتاً بعد از گذشت سه روز، در روز 19 آبان ماه 1398 در بیمارستان سینا به شهادت رسید. شهید رضوان نخستین شهید گشت رضویون است. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 08:51:51 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342995/ دیدار مجازی با خانواده شهدای منطقه 17 http://isaar.ir/doc/news/fa/342975/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از روابط عمومی ایثارگران شهرداری تهران، مدیر اداره امور ایثارگران با والدین شهیدان محمدرضا کشاورز و شهید حسین کشاورزیان دیدار کرد. در این دیدار محمود کلهری با تماس تصویری با خانواده این شهیدان والامقام گفت و گو کرده و ضمن احوالپرسی پای صحبت های والدین این شهدا نشست. گفتنی است؛ شهید محمدرضا کشاورز و شهید حسین کشاورزیان به ترتیب متولد سال 52و 47 بودند که درسال های 67 و 65 در شلمچه و سقز به فیض شهادت نائل آمدند. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 08:12:52 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342975/ معنی مقتل را تازه فهمیدم! http://isaar.ir/doc/news/fa/342964/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از مشرق نیوز، آنچه در ادامه می خوانید، خاطره جانباز آزاده و مدافع حرم حجت الاسلام عیسی نریمیسا از عملیات رمضان است: سربلند رفتم  از گردان انشراح، با سه گروهان ربذه، سینا و نینوا راه افتادیم. از کوشک رفتیم سمت حسینیه و از آنجا حرکت کردیم سمت منطقه. نیروی ما آخرین نیرویی بود که وارد عملیات می‌شد. توی قلب تابستان بودیم. گرمای هوا بیداد می‌کرد.  غروب که از راه رسید، کمی از هرم هوا فروکش کرد. بعد از نماز راهی شدیم. حدود شش‌هفت‌کیلومتری رفتیم تا رسیدیم به خط مرزی. بعد از آن هم یک کیلومتری رفتیم جلوتر. رسیدیم به دژ مستقیم عراقی‌ها. دل شب را می‌شکافتیم و پیش می‌رفتیم. خبری از عراقی‌ها نبود. خدا می‌داند چه ریگی به کفششان بود. منطقه از سکوت وهم‌آوری پر بود. آن‌قدر تاریکی به منطقه مسلط بود، که خودمان هم شده بودیم شکل شب. کورمال‌کورمال پیش می‌رفتیم. به گمانم شب قدر بود.   توی دسته‌ای از گروهان سینا بودم. محمد روشی، فرماندة گروهان بود. بچه‌ها صدایش می‌کردند: شیر. واقعاً هم بی‌شباهت به شیر نبود؛ شجاع و نترس، با محاسنی انبوه، درست مثل یال شیر.  هم روحانی گردان بودم و هم آر.پی.جی‌زن. یک بسیجی و یک ارتشی نیروی کمکی‌ام بودند. تعدادی از بچه‌های پایگاه پنجم شکاری امیدیه را با ما ادغام کرده بودند.  این اولین عملیات برون‌مرزی بود. قرار بود تا شرق دجله پیش برویم. ما، در مرحلة اول عملیات رمضان وارد عمل شدیم. ساعت حدود نُه شب رسیدیم ابتدای میدان مین. عراقی‌ها گم‌وگور شده بودند. سیاهی شب بی‌هدف در منطقه چرخ می‌زد.  بچه‌ها درازکش آمادة دستور فرمانده بودند. برای اینکه عملیات لو نرود، هنوز، اقدام خاصی برای بازکردن معبر انجام نشده بود. این موضوع فرماندهان را به‌شدت عصبانی کرد. تخریب‌چی‌ها بالأخره تصمیم گرفتند بروند معبری باز کنند.  یک‌دفعه، سکوتِ منطقه ترک برداشت. شش‌هفت هواپیمای میراژ ، شیرجه رفتند توی آسمان و شروع کردند به پخش منور. پناه بر خدا؛ اولین بار بود می‌دیدم از هواپیما منور پرتاب می‌کنند ! پوست شب داشت زیر هجوم منورها می‌ترکید. در یک لحظه، تمام صحرای کوشک و شلمچه، مثل ورزشگاه روشن شد. منورها، شاید نیم ساعت در هوا می‌سوختند و در آستانة خاموشی، منورهای جدیدی جایشان را می‌گرفتند.   بچه‌ها بی‌نفس و درازکش افتاده بودند زمین. یکهو، چهارلول‌ها و دوشکاهای عراقی شروع‌ کردند به شلیک. اصلاً امان نمی‌دادند. از بالا هواپیماها و از پایین دوشکاها و خمپاره‌ها هجوم آورده بودند. کپ کرده بودیم پشت میدان مین. این یعنی قتل‌عام‌شدن.  دژ دشمن چهارپنج‌ متری ارتفاع داشت. آنها از بالای دژ ما را تحت‌نظر داشتند. مستأصل شده بودیم. اگر همین‌طور درازکش می‌ماندیم، حتماً خوراک تیربارها و خمپاره‌های دشمن می‌شدیم. تصمیم بر آن شد بچه‌ها یک‌جوری از دل میدان مین عبور کنند. معبری توی میدان نبود و اگر هم بود، ارتفاع کوتاهی داشت. آرایش میدان عراقی‌ها خیلی عجیب بود؛ یعنی، از استاندارد زده بود بیرون. معمولش این است که عمق میدان باید بین بیست تا پنجاه متر باشد، ولی میدان مین عراقی‌ها یک‌ کیلومتری می‌شد. دشمن سر فرصت این میدان را دور خودش تنیده بود، با تجهیزات قوی: سیم‌خاردارها، دوشکا، فوگاز ، تله‌های انفجاری و ... .  به‌نظر فرماندهان باید از روشنایی منورها استفاده می‌کردیم و خودمان را می‌کشاندیم زیر دژ دشمن. لااقل روشنایی منطقه باعث می‌شد بچه‌ها نروند روی مین.   راه افتادیم سمت جلو. گاهی مجبور می‌شدیم بدویم و گاهی نیم‌خیز حرکت کنیم. شلیکاها  و دوشکاهای دشمن، همین‌جور، بدرقه‌مان می‌کردند. تمام سیم‌ها به‌هم وصل شده بود. انگار عراقی‌ها یک سال تدارک جنگ می‌دیدند.  بعد از حدود دویست متر، رسیدیم به خاکریزی کوچک. برای کسب تکلیف توقف کردیم. همه‌چی به‌هم‌ریخته بود. بچه‌های جلویی، مثل دانه‌های اسپند، می‌پریدند هوا و تمام می‌شدند. عده‌ای افتاده بودند توی کانال؛ عده‌ای هم سرگردان و سردرگم بودند. نظم و نظام فرماندهی از دست رفته بود. فرمان آمد نیم‌خیز حرکت کنیم. چند متری رفتیم جلو. حسین، خدمة ارتشی‌ام، که در سنگری نشسته بود، موقع اقامة نماز شهید شد. تیر دوشکا خورده بود توی شقیقه‌اش. وقتی جلوتر رفتیم، همه‌جا پر بود از شهید و مجروح. بچه‌های گروهان ربذه، که جلوتر حرکت می‌کردند، درو شده بودند. معاون گردان هم تشنه و خسته به شهادت رسید؛ مثل ابوذر در صحرای ربذه!  هیچ‌چیز مانع حرکتمان نشد: دوشکا، سیم‌خاردارها، مین‌های والمر، شلیک‌های پی‌درپی چهارلول‌ها، خمپارة نارنجک و ... .   خیزبه‌خیز، تپه‌به‌تپه، سنگربه‌سنگر و خاکریزبه‌خاکریز حرکت کردیم. رسیدیم پشت خاکریزهایی کوچک. چهل‌پنجاه متری با دژ دشمن فاصله داشتیم. از پشت این خاکریز تا دژ عراقی‌ها، انبوهی از سیم‌خاردارهای فرشی، حلقوی و ضربدری کشیده بودند. در میان این‌همه مانع، تله‌های انفجاری فوگاز هم راه ما را سد کرده بودند. هجوم بردیم پشت خاکریزها. صدای شلیک عراقی‌ها دیگر به گوش نمی‌رسید. شاید حدود بیست نفر سالم مانده بودیم. در آن تاریکی، معبری نداشتیم خودمان را برسانیم جلو.   از این بدتر نمی‌شد؛ خبر آمد شیر تیر خورده است. محمد روشی افتاده بود در آشیانة تانک و در خون خودش غلت می‌زد. همین دوسه شب پیش بود که خواست با من حرف بزند. هق‌هق می‌کرد که چرا شهید یا زخمی نمی‌شود. زنگ صدایش در گوشم پیچید:  «حاجی، من نزدیکه دوساله توی عملیاتم؛ یه ترکشم بهم نخورده. چه‌طوری بازم بگم خدا منو دوس داره ... .»  معنی مقتل را تازه فهمیدم!  بچه‌ها مستأصل شدند، همه سرگردان شدند توی این کانال و آن کانال یا پشت این خاکریز و آن خاکریز. صحرا پر شد از شهید و مجروح.  هنوز از شوک شهادت محمد روشی درنیامده بودیم خبر رسید فرماندة گروهان ربذه رفته روی مین. پیغام داد می‌خواهد مرا ببیند. احمد بلال، فرماندة گروهان ربذه، افتاده بود روی زمین. یک ردیف ترکش از مین جهنده خورده بود به کتف و پهلو و رانش. احمد گفت: «حاج‌آقا، وضعیت منو که می‌بینی، من فرماندة جانشین گردان بودم. گردان به‌هم‌ریخته. اثری از فرمانده نیست. می‌خوام تو فرماندهی‌ گردان رو به‌دست بگیری. بچه‌هایی که زنده موندن رو جمع کنین و سریع عقب بشینین. فقط اگه می‌تونین شهدا و مجروحا رو هم با خودتون ببرین ... .»  لحظه‌های نفس‌گیرمان در غبار منطقه زیادی مکث می‌کرد. تصمیم‌گیری خیلی سخت بود. بچه‌های اطلاعات‌عملیات با فرماندة قرارگاه تماس گرفتند تا برای کسب تکلیف با او صحبت کنم. به او گفتم: «بچه‌های گردان ما یا شهید شدن یا زخمی. تعدادی هم معلوم نیست کجا متفرق شدن. نمی‌شه اونها رو جمع کرد. فقط چند نفر کج‌دارومریز کنار هم ماندن ... .» فرمانده گفت: «اصلاً به فکر عقب‌نشینی نباشین. شما آخرین نیروهای محور جناح راستین. اگه برین عقب، دشمن از اون منطقه نفوذ می‌کنه و همة بچه‌های محور عملیات رو از کوشک تا شلمچه قیچی می‌کنه. اون‌وقت همة بچه‌ها می‌افتن تو محاصرة عراقیا. شما اون موضع رو حفظ کنین. نه جلو برین، نه عقب. منم براتون دو گردان کمکی می‌فرستم.»  دیگر از سمت دشمن آتشی شلیک نمی‌شد. چهل‌پنجاه متری با آنها فاصله داشتیم. بچه‌ها می‌گفتند باید به دژ عراقی‌ها نفوذ کنیم؛ بد فکری هم نبود.  برق‌آسا هجوم بردیم سمت سیم‌خاردارهای دشمن. رسیدیم اول خاکریز. دشمن از بالا شروع کرد به شلیک‌های دیوانه‌وار. ما سیم‌خاردارها را به‌سختی کنار می‌زدیم، تا بلکه راهی باز کنیم برای حرکت‌کردن. حجم زیاد دشمن، سیم‌خاردارها، مین و نارنجک‌ها اجازة هیچ اقدامی به ما نمی‌دادند.  بیست نفر، از بچه‌های کارکشته و عملیات‌دیده، داشتند کم‌کم از دست می‌رفتند. ناچار برگشتیم پشت خاکریز خودمان. خیلی ناراحت بودیم که نتوانستیم، با این تیم شجاع و کاربلد، به خط دشمن نفوذ کنیم. گفتیم معطل کنیم تا نیم ساعت بعد دوباره حمله می‌کنیم. می‌خواستیم، به‌صورت پیکانی، خودمان را از عمق سیم‌خاردارها بکشانیم سمت خاکریز دشمن.  این بار، چند متری بیشتر پیش رفتیم، ولی برخوردیم به سد محکمی از تله‌های انفجاری و سیم‌خاردارهای پیچ‌درپیچ و انباشت موانع دشمن. ترس برم داشت. نمی‌خواستم بقیة بچه‌ها از دست بروند. هیچ‌کداممان مایل نبودیم به عقب‌نشینی، اما مجبور شدم دستور بدهم برگردیم عقب. دلم برای بچه‌ها می‌سوخت؛ نمی‌توانستند کاری از پیش ببرند.  صدای انفجار شدید آزاردهنده بود. به بچه‌ها گفتم: «زیاد شلیک نکنین تا مهماتمون ته نکشه، ولی اگر سنگرهای دشمن رو دیدین، با آر.پی.جی بزنین. برای اینکه گوش‌هاتون از صدای انفجار آسیب نبینه، دهانتون رو باز نگه دارین ... .   نارنجکی از سمت دشمن پرتاب شد؛ درست همان‌جایی که من بودم. حرفم نیمه‌کاره ماند و دهانم باز. خاک نرم و شن‌های بیابان به سر و صورتم حمله‌ور شدند. حس کردم حلقم می‌سوزد. بوی دود و سوختن گوشت و چربی از دهان و بینی و گوشم بیرون می‌زد. نفهمیدم ترکش نارنجک کی فرصت پیدا کرده بود و خودش را رسانده بود به تونل حلقم! دست بردم پشتم تا ببینم ترکش از پشت گردنم خارج شده یا نه؛ خارج نشده بود. ترکش رسیده بود به لوزه‌ام و آن را سوزانده بود. ترکش که سرد شد، چند سرفة پی‌درپی کردم. ترکش از لوزه‌ام جدا شد و برگشت توی دهانم. منتظر بودم خونریزی مرا از پا درآورد، ولی نه، اصلاً هیچ خونریزی در کار نبود. انگار حرارت ترکش جلوی خونریزی را گرفته بود.  به بچه‌ها گفتم پخش شوید و منتظر دستور بمانید. چشممان به راه خشک شده بود، ولی از نیروهای کمکی خبری نبودکه‌نبود.  اخبار خوبی از راه نمی‌رسید. همة خبرها بوی خون می‌داد: فلانی شهید شد ...؛ فلانی پایش قطع شد ...؛ فلانی سینه‌اش پاره‌پاره شد ... . دیدن بدن‌های تکه‌تکه‌شدة بچه‌ها دلمان را از بیخ کند. توان عملیات از ما گرفته شد.  دشمن شیر شده بود و از بالا می‌کوبید. رفت‌وآمدمان به درجة صفر رسید. از ده شب تا خود پنج صبح، پشت خاکریزی کوچک بودیم. هی می‌رفتیم جلو، هی برمی‌گشتیم عقب. انگار کشی به ما بسته بودند و از یک مسیر می‌کشیدند و ول می‌کردند. نباید مهماتمان را هدر می‌دادیم. بدون مهمات قتل‌عام‌شدنمان حتمی بود. ممکن بود صبح، جنگ تن‌به‌تن شود. از قرارگاه هم پیغام آمد نیروهای کمکی توی کمین دشمن گیر افتاده‌اند. هنگامه‌ای شده بود آن سرش ناپیدا! معلوم نبود صبح چه عجله‌ای داشت برای آمدن. اصلاً، وسط آن‌همه دود و غبار، چه‌جوری خودش را رسانده بود به ما. دیدن طلوع صبح، توی منطقة جنگی، برای رزمنده‌ها اصلاً خوشایند نبود! بچه‌ها تیمم کردند و نشسته نماز صبح را خواندند. منم مجبور شدم نشسته نماز بخوانم. این اولین نماز نشسته‌ای بود که می‌خواندم. دید دشمن، با روشنایی صبح، کامل‌تر شده بود. زمین و آسمان با شلیک چهارلول دشمن، مثل تور ماهیگیری، موج برمی‌داشت. انگار همه‌جا مه‌آلود بود. مِهی قرمزرنگ آسمان را از ما می‌دزدید.   فرماندهان میانی، نیم‌خیز، خودشان را رساندند به ما و از قرارگاه خبر آوردند: «موضع خودتون رو تا شب همین‌طور حفظ کنین؛ بالأخره نیروهای کمکی می‌رسن.» چون به شکل نعل‌اسبی مقابل دشمن بودیم، دفاعمان هم ساعتی بود؛ درست، مثل عقربه‌های ساعت، دایره‌شکل و به سمت دشمن. فقط، یک باریکه‌راهی، پشت‌سرمان آزاد بود. از تعداد بچه‌ها کاملاً بی‌خبر بودم. سلاح شهدا و مجروحان را کنار تپه‌ها جاسازی کردیم. نارنجک‌هایشان را هم درآوردیم تا در جاهای مختلف کار بگذاریم. احتیاط شرط عقل بود؛ کسی چه می‌دانست، شاید، لحظاتی بعد، جنگ تن‌به‌تن می‌شد.  یکهو تیری از عقب آمد و نشست روی کتف یکی از بچه‌ها. همه فکر کردند بچه‌های عقبی شلیک کرده‌اند، اما نه، آنها نبودند. عراقی‌ها در انتهای آرایش نعل‌اسبی، از سمت چپ و راست، دو کمین زده بودند؛ از آنجا، با قناصه، بچه‌ها را گرفته بودند زیر هدف.   حلقة محاصره نقصی نداشت، امیدمان برای آمدن نیروهای کمکی، به‌کل، از دست رفت.  در خاکریز، درازکش بودیم و با فرماندهان، آخرین تاکتیک‌ها را مرور می‌کردیم. سر که بلند کردم، پنجاه عراقی بالای سر ما ایستاده بودند. دستور شلیک دادم. حسین صالحی، فرماندة گروهان، گفت:  «عیسی! این قتل‌عامه بچه‌هاست ... .»  عراقی‌ها با کنایه گفتند: اهلاً و سهلاً.  حرکتمان دادند سمت مقر خودشان. سرباز عراقی که دید محاسنم کمی بلندتر از بقیه است، گیر داده بود که من فرمانده‌ام. مکرر می‌گفت: دستت را ببر بالا. تیر نگاهم از تجهیزاتشان کاری‌تر بود. نگاه غضب‌آلودم تنها چیزی بود که نصیبش شد. به دومی و سومی هم گفت. هیچ‌کس دستش را بالا نبرد. به التماس افتاده بود. آرزوی تسلیم‌شدن را به دلشان گذاشتیم و سربلند رفتیم ... آنچه خواندید برشی از کتاب "زمان ایستاده بود" است. ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 07:50:20 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342964/ عملیاتی که سر آغاز تعقیب متجاوز شد http://isaar.ir/doc/news/fa/342970/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از ایسنا، گزارش زیر دلایل، عوامل و چگونگی اتخاذ تصمیم سیاست تعقیب متجاوز را تشریح کرده است. بی‌اعتنایی به شرایط و حقوق جمهوری اسلامی شناسایی و تنبیه متجاوز، پرداخت غرامت و عقب‌نشینی از مناطق اشغالی اصلی‌ترین شرایط اعلام شده از سوی ایران برای پایان دادن به جنگ بود. البته به رسمیت شناخته شدن حاکمیت ارضی در قلمرو جغرافیایی نیز اگر چه با این شرایط اعلام نشده بود، به یقین مورد نظر مسئولان جمهوری اسلامی بوده است. «شناسایی متجاوز» تا زمان شروع «عملیات رمضان» در سازمان‌های بین‌المللی از جمله شورای امنیت مورد توجه قرار نگرفته بود. هرچند رسانه‌های همگانی و برخی شخصیت‌های سیاسی از صدام به عنوان آغازگر جنگ و متجاوز به خاک جمهوری اسلامی ایران نام می‌بردند ولی هیچ یک از این نوشته‌ها و گفته‌ها تضمین‌های لازم را برای تعیین و تنبیه متجاوز نداشت و از سویی عراق همچنان بر حاکمیت خود بر بخشی از محدوده جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران پا می‌فشرد. صدام در آغاز تجاوز به خاک ایران، قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را بی‌اعتبار دانسته و در برابر دوربین‌های تلویزیون آن را پاره و از پذیرش آن خودداری ‌کرد (گفته‌های صدام مبنی بر حاکمیت عراق بر اروندرود و ...). بدیهی است که ترک مخاصمه در حالی که دشمن بر ادعاهای ارضی خود اصرار دارد، به معنی پذیرش این ادعاها است و این با ظلم ستیزی و عزتمندی جمهوری اسلامی ایران منافات دارد؛ آن هم در زمانی که مسیر پیروزمندانه‌ای را در میدان‌های نبرد طی می‌کرد. صلح نه، آتش بس! نکته بسیار مهم در طول جنگ عراق علیه ایران این است که مجامع رسمی بین‌المللی و منطقه‌ای و دیگران (نظیر اتحادیه عرب، سازمان کنفرانس اسلامی و ...) در پیشنهادهایی که برای صلح مطرح می‌کردند، نحوه آتش بس و حقوق دو طرف تعیین نمی‌شد، بلکه تأکید آنها تنها بر پذیرش آتش بس بود! برخی از این پیشنهادهای آتش بس در زمانی ارائه می‌شد که عراق قسمت‌های عمده‌ای از خاک ایران در جنوب (خرمشهر و ...) و جبهه میانی(قصرشیرین و ...) را در اشغال خود داشت و چنانچه ایران آتش بس را می‌پذیرفت، برتری‌های نظامی موجود به مثابه تضمین‌هایی بود برای عراق تا اراده سیاسی و سلطه‌جویانه خود را در خصوص ادعاهای ارضی بر ایران تحمیل کند. البته در آن زمان ایران پذیرش هر پیشنهادی را منوط به عقب نشینی کامل عراق کرده بود. پس از پیروزی ایران در «عملیات بیت‌المقدس» نیز هیچ‌گاه پیشنهاد صلحی که دارای شرایط و مراحل اجرایی و تضمین بین‌المللی باشد، ارائه نشد، بلکه توصیه‌هایی برای آتش بس بود که ایران نمی‌پذیرفت زیرا چشم‌انداز بعد از پذیرش آتش بس نامعلوم بود و به عواملی از قبیل خواست میانجیگران، اوضاع بین‌المللی، اقدامات کشورهای حامی عراق در مجامع مختلف بستگی داشت. بنابراین، نقش ایران در احقاق حقوق خود به عنوان طرف مذاکره و کشور مورد تجاوز قرار گرفته، در هرگونه مذاکرات صلح به حداقل می‌رسید. عملکردشورای امنیت شورای امنیت به موجب «بند ۱ ماده ۲۴ منشور ملل متحد»، مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را برعهده دارد: «به منظور تأمین اقدام سریع و مؤثر از طرف ملل متحد، اعضای آن مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را به شورای امنیت واگذار می‌کنند و موافقت می‌کنند که شورای امنیت در اجرای وظایفی که به موجب این مسئولیت برعهده دارد، از طرف آن‌ها اقدام کند. » در اجرای این مسئولیت، براساس «ماده ۳۹ منشور» «شورای امنیت وجود هرگونه تهدید علیه صلح، نقض صلح و یا عمل تجاوز را احراز و توصیه‌هایی خواهد کرد و یا تصمیم خواهد گرفت ... » آیا شورای امنیت سازمان ملل به این وظایف خود در مورد جنگ عمل کرده است؟ آیا نمی‌شد همان برخوردی را که در تجاوز عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ از سوی سازمان ملل با عراق شد در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همان رویه را دنبال کند؟ با این که تجاوز عراق به ایران در مجامع بین‌الملل و نزد ملتها کاملاً محرز بود اما شورای امنیت سازمان ملل در اولین واکنش خود در روز ۲۳ سپتامبر ۱۹۸۰ (۱ مهر ۱۳۵۹) یعنی یک روز پس از آغاز جنگ، در بیانیه‌ای رسمی (که از نظر حقوقی ارزش چندانی ندارد) از «احراز تجاوز» عراق به ایران خودداری کرد و از آن با عنوان «وضعیت» یاد کرد!. شورا حتی «درگیری مسلحانه» در مرزهای دو کشور را در حد «نقض صلح» و «تهدید علیه صلح» هم ندانست تا با توجه به مواد «۴۱ و ۴۲ منشور در اقدامی که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین‌المللی ضروری است، مبادرت کند. » و با تشکیل نیروهای ملل متحد وضعیت گذشته را اعاده کند. به این ترتیب شورای امنیت عملاً مواد فصل هفتم منشور یعنی «اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز» را نادیده گرفت. با این حال شورا نمی‌توانست از تصمیم‌گیری در مورد جنگ ایران و عراق طفره برود، لذا در روز ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۰ (۶ مهر ۱۳۵۹) نخستین قطع‌نامه خود یعنی قطع‌نامه ۴۷۹ را صادر کرد. در این قطع‌نامه شورای امنیت از دو کشور درگیر خواست: ۱- بلافاصله از توسل بیش‌تر به قوه قهریه بپرهیزند و اختلافات خود را مسالمت‌آمیز و برطبق اصول عدالت و حقوق بین‌المللی حل کنند. ۲-هرگونه پیشنهاد میانجیگری، سازش یا توسل به سازمان‌های منطقه‌ای را که می‌تواند اجرای تعهدات‌شان براساس منشور ملل متحد را تسهیل کند، بپذیرند. » در این قطعنامه همچنین از کلیه کشورهای عضو خواسته شده بود: «نهایت خویشتنداری را مراعات کنند و از هر عملی که ممکن است منجر به تشدید برخورد شود، خودداری کنند. » چنان که از مفاد قطعنامه برمی‌آید، اشاره‌ای به تجاوز عراق و یا نقض تمامیت ارضی ایران نشده، پیشنهاد آتش بس به صراحت مطرح نیست و از نیروهای متجاوز عراق خواسته نشده است که سرزمین‌های اشغالی را ترک کنند. در این قطعنامه تنها از ایران و عراق خواسته شد که از استفاده بیشتر از زور خودداری کنند که در واقع مفهوم آن چنین است که ارتش متجاوز عراق همچنان مناطق اشغالی را در اختیار داشته باشد و نیروهای ایران برای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی خود عملیاتی انجام ندهند! علاوه بر این، شورای امنیت در «قطعنامه ۴۷۹ » نیز همچون بیانیه ۲۳ سپتامبر، جنگ را با عنوان «وضعیت میان ایران و عراق» مورد بررسی قرار داد و با اطلاق «وضعیت» به این جنگ، آن را حالتی دانست که ممکن است به اصطکاک بین‌المللی و یا اختلاف منجر شود نه حالتی که در آن، اصطکاک بین‌المللی و یا اختلاف وجود دارد. بنابراین واقعیت‌های موجود را نادیده گرفته بود. پس از قطعنامه ۴۷۹، شورای امنیت در پنجم نوامبر ۱۹۸۰ بیانیه‌ای مبنی بر «اعزام نماینده دبیر کل به منطقه» انتشار داد. به دنبال آن، «اولاف پالمه» به عنوان فرستاده ویژه سازمان ملل به تهران و بغداد سفر کرد. وی در تهران با اعلام همان سیاست کلی شورای امنیت، گفت: «من مأموریت دارم که نظرات دو طرف را به هم نزدیک کرده و راه حلی برای صلح پیدا کنم. این اصول عبارتند: از اصل منع کاربرد زور برای تسلط بر سرزمین‌های دیگران، اصل عدم مداخله در امور داخلی دیگران و ... » اما او نیز هیچگاه راه حل عملی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق که متضمن «عدالت» باشد، عرضه نکرد. پس از آن، شورای امنیت تا روز ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲ یعنی به مدت ۲۲ ماه سکوت اختیار کرد که دقیقاً همان ایامی را در برمی‌گرفت که نیروهای عراقی به پیشروی خود در خاک ایران ادامه می‌دادند و به تحکیم مواضع می‌پرداختند. در طول این مدت، جمهوری اسلامی نیز درگیر شدیدترین درگیری‌های سیاسی نظامی داخلی بود و اعضای شورای امنیت احتمالاً در انتظار فائق آمدن گروه‌های ضدانقلاب بودند تا به این ترتیب در اوضاع جدید به اتخاذ موضع بپردازند. اما سرانجام به دنبال عملیات «الی‌بیت‌المقدس» و آزادسازی خرمشهر، شورای امنیت سازمان ملل سکوت ۲۲ ماهه خود را شکست و به درخواست اردن و حمایت آمریکا تشکیل جلسه داد و قطعنامه ۵۱۴ را در روز ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲ (۲۱ تیرماه ۱۳۶۱) به تصویب رسانید. در مقدمه این قطعنامه از «طولانی شدن برخورد دو کشور که منجر به خسارات سنگین انسانی و زیان مادی قابل ملاحظه شده و صلح و امنیت بین‌المللی را به خطر انداخته است » اظهار نگرانی عمیق شد و «به موجب ماده ۲۴ منشور، مسئولیت اولیه شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی» خاطرنشان شد. سپس در بندهای اجرایی، این موارد را گنجانده‌اند: ۱ - شورا خواستار آتش بس و خاتمه فوری همه عملیات نظامی می‌شود. ۲- خواستار عقب کشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بین‌المللی می‌شود. ۳- تصمیم می‌گیرد گروهی از ناظران ملل متحد را به منظور بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس و عقب کشیدن نیروها، اعزام کند و از دبیرکل درخواست می‌کند گزارشی در مورد ترتیبات لازم برای این منظور را به شورای امنیت تسلیم کند. ۴- مصرانه می‌خواهد که کوشش‌های میانجیگرانه به نحوی هماهنگ از طریق دبیرکل جهت دست‌یابی به راه‌حلی جامع، عادلانه و شرافتمندانه که قابل قبول هر دو طرف باشد، در مورد همه مسائل مهم، براساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی دولت‌ها، ادامه یابد. ۵- از همه دولت‌های دیگر درخواست می‌کند از تمامی اقداماتی که می‌توانند به ادامه اختلاف کمک کنند، خودداری ورزند و اجرای قطع نامه حاضر را تسهیل کنند. ۶- از دبیرکل درخواست می‌کند که ظرف سه ماه در مورد اجرای قطعنامه حاضر به شورا گزارش دهد. » شورای امنیت اگرچه در قطعنامه ۵۱۴ برای اولین بار از برقراری آتش‌بس و عقب‌نشینی و استقرار نیروهای حافظ صلح در مرز ایران و عراق سخن به میان آورد، اما این قطعنامه زمانی تصویب شد که برتری عراق در جبهه‌های جنگ از بین رفته بود و نیروهای ایران بخش عمده مناطق اشغالی از جمله خرمشهر را باز پس گرفته و در بسیاری نقاط به مرزهای بین‌المللی رسیده بودند. بنابراین هدف اصلی شورای امنیت از تصویب قطعنامه ۵۱۴، جلوگیری از ورود نیروهای ایران به خاک عراق تحت عنوان «به خطر افتادن صلح و امنیت بین‌المللی» بود. شورا با اشاره به ماده ۲۴ منشور در مورد مسئولیت اولیه خود در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی نیز دقیقاً این هدف را دنبال می‌کرد که به جمهوری اسلامی ایران تفهیم کند اگر وارد خاک عراق شود، براساس فصل هفتم منشور مجازات‌هایی بر ضدش وضع خواهد کرد. آیا ایران می‌توانست با اعتماد به چنین عملکردی میدان نبرد را ترک کند و تصمیم‌گیری این گونه سازمان‌ها را دربارة سرنوشت یک ملت ستمدیده بپذیرد!؟ ایران پیش‌گام در صلح با وجود مسائل یاد شده، حضرت امام خمینی (ره) ‌ در ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ قبل از شروع عملیات رمضان در یک سخنرانی درباره اعزام هیأت صلح به ایران و عراق که مورد قبول دو طرف باشد، فرمودند: «اشخاصی بیایند که طرفین قبول دارند و بنشینند و ببینند که ما به عراق حمله کردیم یا عراق به ما. خرابی‌هایی را که آنها وارد کردند ببینند و بروند شهرهای آن‌ها را هم ببینند. » این سخنان به خوبی نشان دهنده روحیه مسالمت‌جویی ایران و پذیرش یک هیأت مرضی‌الطرفین است. اما رفتار هیأت صلح چگونه بود؟ محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران در مصاحبه‌ای در روز ۲۱ تیر ماه ۱۳۶۱ در این‌باره گفت: «امام در آخرین سخنرانی خود فرمودند که اگر هیأتی بیاید که مورد قبول طرفین باشد، آن را می‌پذیریم و این اولین باری بود که امام این حرف را زدند و تا حالا هم سه بار هیأت نامه نوشته‌اند به رئیس جمهور وقت (حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای) که شما بیایید عربستان تا صدام نیز بیاید و با هم صحبت کنید. یعنی هیأت مزبور به جای اقدام عملی در جهت شناسایی متجاوز، مذاکره با طرف متجاوز را توصیه می‌کند و مشخص است که در مذاکراتی از این قبیل، طرف متجاوز هیچگاه به آنچه که دست یازیده است، اعتراف نخواهد کرد، خصوصاً آن که کمک‌های مختلف سیاسی، نظامی و اقتصادی نیز وی را پشتیبانی می‌کرد. عقب‌نشینی تاکتیکی عراق هرچند عراق ادعا می‌کرد از تمامی اراضی اشغال شده ایران عقب‌نشینی کرده است، ولی واقعیت چنین نبود. ارتش عراق در جبهه‌های جنوب تقریباً از تمام مناطق اشغالی به مرزهای رسمی میان دو کشور عقب رانده شده بود ولی در سایر مناطق هر جا که وضعیت زمین برای نیروهایش مساعد بود، به تجاوز خود ادامه می‌داد. البته با نوعی فریب‌کاری مناطقی هم چون قصرشیرین، مهران، میمک و قسمت‌های هموار را رها کرده بود، اما در ارتفاعات مسلط آق داغ، قلاویزان، ارتفاعات میمک، جبل، حمرین و ... مستقر شده بود؛ یعنی از نظر نظامی مناطق تخلیه شده را همچنان در تسلط داشت و برای نیروهای خودی ممکن نبود که بدون تلفات در این مناطق مستقر شوند. علاوه بر این، منطقه نفت‌شهر نیز کلاّ در اختیار نیروهای عراقی بود. سفیر عراق در پاکستان، سیزدهم تیرماه ۱۳۶۱ آشکارا اعلام کرد که ارتش عراق از مناطقی خارج شده که بی‌ارزش بوده است: «ما از مناطقی عقب‌نشینی کرده‌ایم که ارزش از دست دادن نفرات را ندارد. » و عراق به خوبی می‌دانست که در اختیار داشتن این مناطق می‌تواند در مذاکرات احتمالی او را از امتیازات لازم برخوردار سازد. امکان تهاجم مجدد عراق مطالعه وقایع داخلی عراق نشان می‌دهد که توسعه، بازسازی و تجهیز ارتش و ایجاد تغییرات ساختاری در حکومت این کشور از جمله اولویت‌هایی بود که زمامداران عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت به آن پرداختند و این امر پس از روی کار آمدن صدام به‌جای «حسن‌البکر» در تیر ماه ۱۳۵۸ شتاب فزآینده‌ای یافت. در پی این اقدامات بود که ارتش عراق در شهریور ۱۳۵۹ به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد و هر چند با عملیات‌های پی‌درپی ایران از جمله «فتح‌المبین» و الی‌بیت‌المقدس خسارت‌های فراوانی بر ارتش عراق وارد آمد و بخش‌هایی از جنوب ایران آزاد شد، ولی با توجه به این که بخش عمده‌ای از قوای عراق آسیب اندکی دیده بود و اندیشه تجاوز نیز حاکمان این کشور را هنوز وسوسه می‌کرد، امکان بازسازی آن قسمت از ارتش عراق که دچار خسارت شده بود، کار چندان مشکلی نبود و پس از این بازسازی، تجاوز مجدد عراق به مناطق آزاد شده بسیار محتمل بود. استقرار درموقعیت برتر نظامی عراق در مهرماه ۱۳۵۹ معاهده ۱۹۷۵ الجزایر را یک طرفه ملغی اعلام کرد و مسئولان عراق به دفعات بر بی‌اعتباری این معاهده تأکید کردند. همچنین وقتی نیروهای عراقی به همت رزمندگان جمهوری اسلامی از منطقه جنوب به عقب رانده شدند، باز هم معاهده ۱۹۷۵ از نظر مقام‌های عراقی بدون اعتبار بود و چون هیچگونه معاهده صلحی نیز میان ایران و عراق منعقد نشده بود و با توجه به فاصله ۵۰۰ تا ۷۰۰ متری عراق از دو شهر استراتژیک ایران یعنی خرمشهر و آبادان و فاصله ۱۷ کیلومتری ایران از بصره، توازن ژئواستراتژیک حتی بعد از عملیات بیت المقدس همچنان به نفع عراق بود، لذا مسئولان جمهوری اسلامی می‌بایست برای به دست آوردن توازن لازم و از بین بردن برتری عراق، اقدام می‌کردند، زیرا این توازن بعد از عملیات بیت المقدس به وجود نیامده بود. نگاهی به «عملیات نصر» در دی ماه ۱۳۵۹ که در ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران طرح‌ریزی شده بود و بصره و تنومه را پس از آزادسازی خرمشهر و آبادان در آخرین مرحله عملیات جزو اهداف نظامی قرار داده بود، حاکی از علاقه‌مندی نیروهای نظامی برای به دست آوردن این توازن بود. دلایل عقب‌نشینی عراق دو انگیزه و عامل برای عقب‌نشینی عراق می‌توان ذکر کرد : «ناتوانی در حفظ برتری نظامی» و«تحمیل شرایط جدید سیاسی به ایران» در توضیح عامل اول، موارد زیر قابل توجه است. ناتوانی نظامی عراق در رویارویی با تهاجمات گسترده و محدود رزمندگان جمهوری اسلامی ایران در جبهه‌های جنگ، فرو رفتن در لاک دفاعی را به ارتش این کشور تحمیل کرد. عراق با این اقدام، در واقع به پوشاندن نقاط ضعف خود مبادرت ورزید. ارتش عراق هنگام آغاز تجاوز خود به خاک جمهوری اسلامی ایران، از چند محور تهاجم خود را صورت داده بود، برای همین پیوستگی و الحاق میان بازوهای یگان‌های ارتش متجاوز در محورهای متعدد صورت نگرفته بود، در نتیجه در آرایش نیروهای عراق دو ضعف نمایان بود: الف: داشتن جناح. ب:‌ در دسترس قرارگرفتن عقبه‌هایش از این رو تهاجم رزمندگان اسلام به دو جناح نیروهای دشمن و نیز دور زدن آن‌ها و دست یافتن به عقبه‌های‌شان به فروپاشی و درهم‌ریختگی خطوط و عقبه‌های دشمن می‌انجامید و امکان هرگونه مقاومت و ادامه نبرد را از نیروهای او سلب می‌کرد. بنابراین، دشمن با عقب‌نشینی سراسری قصد داشت سه ضعف عمده خود را مرتفع کند: ۱- تشکیل خطوط پدافندی مناسب و متکی بر عوارض طبیعی و برطرف کردن عدم الحاق. ۲- کاهش خطوط پدافندی. ۳ - صرفه‌جویی در قوا و در نتیجه تشکیل نیروی احتیاط متحرک برای سپاهیانش. صدام در جلسه‌ای با فرماندهان ارتش عراق دلایل عقب‌نشینی و ضرورت‌های ادامه جنگ را چنین برشمرد: «دلایلی که باعث بهبودی وضع ما پس از بازگشت به مرزهای بین‌المللی شد، عبارت است از: الف: طولانی بودن راه‌های مواصلاتی ما به جبهه در خاک ایران که این امر موجب مسائل زیر می‌شد: ۱ - مشکل مانور. ۲ - نیروهای خودی به مسائل دفاع در خاک ایران کم‌تر اهمیت می‌دادند. ۳ - راه‌های مواصلاتی تدارکاتی، طویل و در خاک دشمن (ایران) بود. از سوی دیگر، ارتباط مرکز فرماندهی با قرارگاه‌های میدان جنگ به علت طولانی بودن، مورد تهدید قرار می‌گرفت، در این حالت نیروهای جلو در معرض انزوا قرار می‌گیرند به خصوص وقتی دشمن به طور مستقیم وارد محل شود (دور می‌زند). دشمن روی این تاکتیک (جناح گرفتن و دورزدن) خیلی تکیه می‌کند. ما (ارتش عراق) مجبور بودیم برای حفظ آن جاده (عقبه‌ها)، نیروهای پشتیبانی بیشتری گسیل داریم؛ این وضع برای مسدود کردن معابر نفوذی بسیار سخت و غیرممکن است. نیروهای مؤظف به این امر چون اکثراً از نیروهای ذخیره هستند و آمادگی ندارند، قادر به مسدود کردن همه معابر نفوذی نیستند، ولیکن الان کلیه امکانات دفاعی برای حفظ خط مقدم فراهم شده و بخش‌های ذخیره تجربه کافی کسب کرده‌اند. ب: احساس سربازان و ارتشیان ما (عراق) در هنگامی که از اراضی و حقوق خود دفاع می‌کنند با حالتی که در عمق مثلاً ۸۰ کیلومتری سرزمین دشمن قرار دارند، متفاوت است. ج: یکی از عوامل مهم دیگر این بود که دشمن (ایران) در سرزمین خود می‌جنگید و بالطبع آشنایی کامل با محیط داشت؛ مثلاً دشمن از رود کرخه و انشعابات آن و یا رود کارون استفاده می‌کرد و مسائل غیرمترقبه‌ای را برای‌مان ایجاد می‌کرد (اصل غافل‌گیری) و نیروهای خط مقدم را در احاطه داشت. » اسناد به دست آمده در عملیات والفجر مقدماتی. براساس این سخنان، دشمن با عقب‌نشینی به مرزها در واقع به خطوط پدافندی خود عمق داد و آن را از آرایش و استحکامات مناسب دفاعی برخوردار ساخت. گذشته از این، عراق خود را آماده جنگ با تهاجم نیروهای پیاده ایران و مهار موج‌های تعرضی آن‌ها کرد. همچنین نیروهای اصلی و هجومی خود را که در خط پدافندی قرار داده بود، آزاد کرد و آن‌ها را به عنوان نیروی احتیاط دور از خط مقدم مستقر کرد تا از آسیب دیدن در امان باشند. در نتیجه دشمن با این فرض که جنگ ادامه خواهد داشت و در این روند از تهاجمات پی‌درپی جمهوری اسلامی ایران در امان نخواهد بود، با عقب نشینی از برخی نقاط، به حفظ ماشین جنگی خود و کسب آمادگی لازم برای ادامه جنگ پرداخت. در مورد عامل دوم، یعنی «تحمیل شرایط جدید سیاسی به ایران. » یادآوری می شود که با وجود مشکلات نظامی که در حفظ متصرفات گریبان‌گیر عراق شده بود، حاکم این کشور درصدد بود با عقب‌نشینی از برخی اراضی ایران، نبرد از میدان‌های جنگ را به عرصه‌های سیاسی بکشاند و بدون آن که شرایط ایران برای صلح در نظر گرفته شود، با به دست آوردن وجهه صلح‌طلبی، هم ایران را وادار به پذیرفتن شرایط جدید خود بکند و هم با نگاهی به چندماه آینده که قرار بود میزبانی کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد را عهده‌دار شود، شرایط دلخواه را به ایران تحمیل کند. ازطرف دیگر، چون ایران به عنوان یک عضو جدید و در عین حال مؤثر و انقلابی جنبش عدم تعهد به شمار می‌رفت، برای برگزاری کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد دو راه فراروی جمهوری اسلامی قرار می‌داد: یا این‌که ایران در کنفرانس شرکت نمی‌کرد که ضررهای آن برای سیاست خارجی ایران جدی بود؛ یا اگر شرکت می‌کرد، با توجه به زمینه‌های مناسبی که در این کنفرانس وجود داشت بعید نبود که با اقدامات برخی کشورهای موجه و متنفذ به نوعی شرایط عراق بر ایران تحمیل شود. اما عراق نه تنها به این اهداف نرسید بلکه ایران با اتخاذ روشی مبنی بر تداوم نبرد تا تحقق شرایط خود، و ناامن کردن عراق برای کنفرانس غیرمتعهدها و در کنار آن، تلاش‌های مؤثر دیپلماتیک، عراق را از میزبانی هفتمین کنفرانس سران جنبش عدم تعهد محروم ساخت. انتهای پیام ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 08:01:09 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342970/ کتاب مردان حوالی خورشید منتشر می شود http://isaar.ir/doc/news/fa/342981/ به گزارش «ایثار تهران» ناصر پروانی شاعر و نویسنده، در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان گفت: درباره روند چاپ کتاب جدیدش گفت: کتاب خاطرات سردار بقایی با عنوان «مردانی حوالی خورشید» تغییرات ساختاری نداشت و تنها مطالبی به آن افزوده شد. از جمله اینکه در ویراست جدید به شخصیت‌ سه شهید دیگر یعنی شهید اردستانی، شهید عباس بابایی و شهید منصور ستاری به طور کامل پرداختیم. او افزود: از جمله مواردی که از بیان آن‌ در کتاب غفلت شده بود، می‌توان به پرواز‌های مکرر این شهدا در دوران دفاع مقدس اشاره کرد. شهید اردستانی در یک عملیات بیش از ده‌ها پرواز انجام داد. در پایان کتاب هم به دستاورد‌های علمی و فناوری اشاره کردم که پس از پایان دفاع مقدس به سرانجام رسید. این موارد را با زبانی ادبی در کتاب آوردم تا مخاطب بهتر آن‌ها را بپذیرد. این نویسنده ادامه داد: امیدوارم بتوانم تا اواسط شهریور کتاب «مردانی حوالی خورشید» را به صورت فیزیکی منتشر کنم. کار‌های صفحه آرایی آن تمام و مجوز‌های لازم اخذ شده است. به دلیل شیوع بیماری کرونا کتاب‌ها با تأخیر منتشر می‌شوند. کتاب «مردانی حوالی خورشید»  حتماً برای کسانی که در دوران دفاع مقدس نبودند و تنها از فرهنگ جنگ شنیدند، جذابیت دارد. این شاعر درباره مجموعه شعر جدیدش هم بیان کرد: تقریباً کار مجموعه غزلیاتم تمام شده است. هنوز نام آن مشخص نیست ولی احتمالاً در نام کتاب به نوعی به عدد «چهل» اشاره خواهم کرد. امیدوارم بتوانم کتاب را در پاییز و با فاصله‌ از انتشار کتاب «مردانی حوالی خورشید» منتشر کنم. سه انتشاراتی برای چاپ مجموعه غزلم با من صحبت کردند. به دلیل تجربه همکاری خوبی که با انتشارات «گرایش تازه» هنگام انتشار «دو فنجان غزل» داشتم، چاپ مجموعه شعر جدیدم را هم به آنها سپردم. پروانی در پایان اظهار کرد: عواید حاصل از فروش کتاب «دو فنجان غزل» را صرف خرید تجهیزات برای بیمارستان‌های کودکان کردم. چنین کاری را برای انتشار مجموعه شعر جدیدم هم انجام خواهم داد. امیدوارم بتوانم عواید حاصل از فروش مجموعه شعر جدیدم را صرف امور خیریه‌ای بهتر از خرید تجهیزات برای بیمارستان‌ کنم. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 08:25:20 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342981/ چرا صدام قطعنامه ۵۹۸ را نقض کرد؟ http://isaar.ir/doc/news/fa/342962/ به گزارش «ایثار تهران» به نقل از دفاع پرس، روزهای میانی تابستان سال ۶۷ یکی از مهمترین روزهای تاریخ سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران است. ایران در ۲۷ تیر آن سال، قطعنامه ۵۹۸ را یک سال پس از صدور آن پذیرفت؛ قطعنامه‌ای که عراق چند روز پس از صدور و یک سال زودتر از ایران پذیرفته بود. اما ارتش بعث عراق چهار روز پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران، مجددا به ایران حمله کرد و آغازگر تهاجم وسیعی در جنوب شد. نیروهای بعثی در دشت‌های جنوب و غرب اهواز خود را به جاده اهواز - خرمشهر رساندند و خرمشهر را مورد تهدید دوباره قرار دادند. حمله مجدد ارتش بعث که از روز ۳۱ تیر آغاز شد و تا دوم مرداد به طول انجامید، منجر به پیشروی ۳۰ کیلومتری آنها در خاک ایران شد. معدود نیروهای ایرانی که در جبهه جنوب باقی مانده بودند، بلافاصله به اجرای عملیات‌های «دفاع سراسری» و «الغدیر» پرداختند که طی این دو عملیات ضمن متوقف ساختن پیشروی دشمن پس از سه روز تجاوز، نیروهای ارتش بعث عراق را به پشت مرزهای بین‌المللی بازگرداندند. به گفته فرماندهان عملیات دفاع سراسری، این عملیات مجموعه‌ای از چند عملیات بود که بدون طراحی و برنامه قبلی اجرا شد. ارتش بعث عراق در روز سوم مرداد ۶۷ هم با نقض مجدد قطعنامه به مرزهای غربی کشور حمله کرد؛ اما این بار با هدف همراهی مجاهدین خلق (منافقین) به خاک ایران تجاوز کرد. نیروهای ارتش بعث عراق تا گردنه پاتاق (پس از شهر سرپل ذهاب) مجاهدین خلق را همراهی کردند که البته مجاهدین پس از چند کیلومتر پیشروی به دلیل ازدیاد خودروهای مردم در جاده اسلام‌آباد غرب، در تنگه چهارزبر به سد نیروهای نظامی برخورد کردند که با اجرای عملیات مرصاد از سوی نیروهای نظامی ایران، منافقین مجبور به فرار و عقب‌نشینی شدند. با اجرای عملیات مرصاد در پنجم مرداد سال ۶۷، نیروهای ارتش بعث عراق که تا گردنه پاتاق پیش آمده بودند و از شهر سرپل ذهاب گذشته بودند، پیش از عقب‌نشینی منافقین به مواضع قبلی خود بازگشتند. برخی معتقدند صدام آنان را بدرقه کرد تا در نبرد با ایران حذف شوند و برخی هم تحلیل می‌کنند که صدام، چون می‌دانست سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران غیرممکن است، با آنان همراه نشد. تجاوز دوباره برای برتری در مذاکرات در مورد انگیزه‌های صدام برای حمله مجدد به ایران تحلیل‌های بسیار و متفاوتی ارائه شده است. برخی معتقدند که صدام همچون روزهای اول جنگ به دنبال این بود که تا تهران پیشروی کند و نظام جمهوری اسلامی ایران را ساقط کند. در رد این تحلیل عنوان می‌شود که اگر صدام قصد حرکت به سوی تهران را داشت با مجاهدین خلق (منافقین) همراه می‌شد و پشت گردنه پاتاق موضع نمی‌گرفت. از بین تمامی تحلیل‌هایی که ارائه می‌شود، یک تحلیل بیش از همه توسط پژوهشگران تاریخ جنگ پذیرفته‌تر است و آن اینکه عراق با حمله مجدد به مرزهای ایران در جنوب و غرب کشور به دنبال تصرف اراضی ایران و اسیرگیری از نیروهای ایرانی بود. هدف از انجام این دو کار این بود که عراق در مذاکرات پس از جنگ، دست برتری نسبت به ایران داشته باشد و مجبور نباشد که امتیازاتی به ایران بدهد. عراق گرچه با اجرای عملیات‌های مرصاد، دفاع سراسری و الغدیر توسط نیروهای ایرانی، اراضی اشغال‌شده را از دست داد، اما توانست تعداد اسرای ایرانی را با تعداد اسرای عراقی برابر سازد. پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تعداد اسرای عراقی حدود ۲۰ هزار نفر بیشتر از تعداد اسرای ایرانی بود که عراق با حمله به جنوب کشور توانست تعداد اسرا را برابر سازد. قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، دو طرف جنگ ایران و عراق را متعهد به اجرای بندهای قطعنامه کرد؛ اما سازمان ملل نتوانست یا اینکه نخواست عراق را ملزم به اجرای بندهای قطعنامه کند. از آرزوی فاو تا نظاره‌گری سازمان‌های بین‌المللی عراق طبق قطعنامه ۵۹۸ متجاوز شناخته شده بود و باید خسارت‌های جنگ تحمیلی را به ایران پرداخت می‌کرد، اما، چون ایران منطقه‌ای از خاک عراق را در دست نداشت و تعداد اسرای عراقی هم با ایرانی برابر بود، نتوانست در مذاکرات راه به جایی ببرد. کمال خرازی وزیر اسبق امور خارجه معتقد است که با متن به تصویب رسیده در قطعنامه ۵۹۸ امکان گرفتن غرامت از عراق وجود نداشت و برای اخذ غرامت می‌بایست قطعنامهٔ دیگری به تصویب می‌رسید که این کار هیچگاه عملی نشد. پژوهشگران تاریخ جنگ دلیل تصویب نشدن قطعنامه‌ای دیگر را هم کارشکنی آمریکا می‌دانند. سردار رشید عضو نظامی تیم مذاکره‌کننده ایرانی می‌گوید: «وقتی می‌خواستیم برای مذاکرات قطعنامه برویم، در همین فرودگاه، آقای ولایتی به آقای روحانی می‌گفتند که ای کاش حالا فاو در دست ما بود. وقتی رفتیم ژنو، در حین مذاکره فهمیدم که عجب! اگر چیزی دست ما باشد، در مذاکره مقابل عراقی‌ها، چه‌قدر محکم می‌توانیم بایستیم. من در فرودگاه تهران نفهمیدم که این‌ها چه می‌گویند. وقتی در فضای مذاکره قرار گرفتیم، طارق عزیز را نگاه می‌کردم و این‌ها را که این‌جوری حرف می‌زدند، گفتم عجب!‌ ای کاش یک جای دیگر در دست ما بود.» رژیم بعث عراق گرچه زودتر از ایران قعطنامه ۵۹۸ را پذیرفته بود و باید به آن متعهد می‌ماند، اما بلافاصله چند روز پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران، نقض عهد کرد و مجددا به مرزهای کشورمان تجاوز کرد تا بتواند برگ‌های برنده ایران در مذاکرات را بسوزاند و فرصت‌های ایران را از بین ببرد. اما بالاخره صدام به دلیل کمبود بودجه، سرخوردگی از شکست در تحقق اهدافش در جنگ با ایران و احتمال کودتا در ارتش بزرگ عراق، آغازگر جنگ دیگری در منطقه شد که جنگ عراق با کویت موجب شد تا ایران به برخی از حقوقش دست یابد. حقوقی که سازمان‌های بین‌المللی نتوانستند یا نخواستند آن را احیا کنند. انتهای پیام/ ]]> تهران Mon, 13 Jul 2020 07:46:41 GMT http://isaar.ir/doc/news/fa/342962/