نمایش خبر در روز :  
ماه :  
سال :  
نوع مطلب :  
۱۲۳
شهید رجایی مقاوم‌ترین زندانی سیاسی قبل از انقلاب

8/شهید محمدعلی رجایی،

شهید رجایی مقاوم‌ترین زندانی سیاسی قبل از انقلاب

مقاومت شهید محمدعلی رجایی در زیر شکنجه‌ها و سلول‌های انفرادی، وی را در زمره‌ی یکی از نادرترین و مقاوم‌ترین زندانیان سیاسی قبل از انقلاب قرار داده است.

۲۰ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۲
 
خدایا پاکم کن، خاکم کن

7/ حر انقلاب قزوین:

خدایا پاکم کن، خاکم کن

شهید طیب حاج‌رضایی، حر انقلاب قزوین اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، دچار تحول درونی شده که بارها دوستان و آشنایان از او شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن».

۱۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۳۵
 
در آپولو، دست‌ها و پاها را با براده‌های آهنی سفت می‌کردند

6/ حجت‌الاسلام حسین آقاعلیخانی:

در آپولو، دست‌ها و پاها را با براده‌های آهنی سفت می‌کردند

«در آپولو می‌نشستی، دست‌ها و پاها را با براده‌های آهنی پیچ داده و سفت می‌کردند که فشار آن بر استخوان‌های دست و پاه آه انسان را به آسمان می‌برد».

۱۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۷
 
در زیر شکنجه پوست متورم پایم ترکید و خون زیادی به راه افتاد

5/زنده یاد محمدحسین خاکساران:

در زیر شکنجه پوست متورم پایم ترکید و خون زیادی به راه افتاد

«بالاخره شبی در زیر شکنجه و ضربات کابل، پوست متورم پایم ترکید و خون زیادی به راه افتاد و همین باعث شد که دست از زدن بردارند؛ ولی به جای اینکه زخم پایم را پانسمان کرده یا به بیمارستان و درمانگاه منتقل کنند، مرا رها کردند».

۱۷ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۰۱
 
نیروهای ساواک به منزلمان یورش بردند و خانه را آتش زدند

3/شهید ابوترابی هم مبارز شهید اندرزگو؛

نیروهای ساواک به منزلمان یورش بردند و خانه را آتش زدند

نیروهای ساواک به منزل ما یورش بردند، در خانه را شکستند. چند تا از فرش‌های خانه را آتش زدند ولی جرات نکردند کتابخانه را آتش بزنند، زیرا فکر کرده بودند اگر قرآن بسوزد، دودمان‌شان آتش می‌گیرد.

۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۲
 
خدایا این بدن مال توست، دوست داری بسوزان

4/سید احمد نصری هم‌بند شهید رجایی:

خدایا این بدن مال توست، دوست داری بسوزان

«مرا به تخت فنری که هیچ چیز روی آن نبود، بستند و یک پریموس زیر تخت روشن کردند، لحظه‌ی فراموش نشدنی بود، به یاد داستان حضرت ابراهیم(ع) در قرآن افتادم و گفتم: خدایا این بدن مال توست، دوست داری بسوزان، دوست نداری نسوزان».

۱۶ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۳۸
 
عادل گفت این شیخ قزوینی هم مُرد

2/ با حجت‌الاسلام انصاری شهید انقلاب؛

عادل گفت این شیخ قزوینی هم مُرد

در رابطه با مبارزات حجت‌الاسلام شهید نصرت‌الله انصاری از روحانیون مبارز انقلابی قزوین، عادل، شکنجه‌گر ساواک گفت: این شیخ قزوینی هم مُرد. رفیقش پرسید چرا؟ گفت: شکنجه‌اش کردند، ریش‌هایش را سوزاندند، ریه‌اش خونریزی کرده و تمام کرد.

۱۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۳
 
آرزو می‌کردم زیر شکنجه‌ها بمیرم، ولی اطلاعاتم را لو ندهم

1/سید مرتضی نبوی، هم‌بند آیت‎‌الله خامنه‌ای:

آرزو می‌کردم زیر شکنجه‌ها بمیرم، ولی اطلاعاتم را لو ندهم

«در اتاق عمل، زندانی را روی صندلی بلند آهنی می‌نشاندند، پاها را داخل منگنه‌های فلزی قرار می‌دادند و دستها را با منگنه‌های فلزی محکم می‌بستند، سپس با یک پتک به کلاه آهنی که بر سر زندانی گذاشته بودند، می‌کوبیدند و ایجاد سر و صدا و وحشت می‌کردند».

۱۲ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۵۴
 
پای برهنه در میان عزاداران

پای برهنه در میان عزاداران

ایستادم و نگاهش کردم، او به آرامی پوتین و جوراب‌هایش را از پا در آورد و در حالی که داشت به دسته عزاداران نزدیک می‌شد با گام‌های تندتری از من فاصله گرفت.

۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۷
 
اینها رجائیند!

اینها رجائیند!

هشتم شهریور بود. روزی که با شهادت رجایی و باهنر عجین شده است و کدام ایرانی است که دلش برای ایران بتپد و نداند هشت شهریور بر سر ایران چه گذشت؟

۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۱
 
صلیب سرخ جهانی و پدیده‌ای به نام ابوترابی!

سیدآزادگان در نگاه آزادگان استان قزوین:

صلیب سرخ جهانی و پدیده‌ای به نام ابوترابی!

آن روز که نیروهای صلیب سرخ جهانی در برابر ادب وشخصیت سیاسی و معنوی سید آزادگان سر تسلیم فرود آورده و از او به عنوان پدیده‌ای در اردوگاه‌ها یاد می کنند که نمونه اش تاکنون در اردوگاههای جهان دیده نشده است، می توان پی به ظهور شخصیت بزرگ انسانی برد که ثمره ی وجودی اش در طول 10 سال اسارت، حفظ حیات دهها هزار ...

۲۶ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۲۴
 
ماه عسل در جبهه بودیم که اسیر شدم

اسارت از زبان آزاده سرافراز، سید ابوالفضل سید حسینی:

ماه عسل در جبهه بودیم که اسیر شدم

ما فقط 5 روز بود که ازدواج کرده بودیم که پس از مرخصی برای شرکت در عملیات رمضان به منطقه رفتم، 3 روز بود وارد منطقه شده بودم که از خانه با من تماس گرفته و گفتند که همسرم به منطقه جنوب آمده است.

۲۶ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۳
 
حکمتی که در حکمت بود!

یادداشت،

حکمتی که در حکمت بود!

اولین بار که به سراغش رفتم سر کلاس درس بود. کلاسی در مجموعه‌ی خانه‌های سازمانی نیروی هوایی. جایی که مانده بود تا عباس را از یادها نبرد. جایی که قدم به قدمش یاد و بوی عباس پراکنده بود. جایی که آهسته قدم بر می‌داشت تا پایش جای پای عباس باشد.

۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۲۳
 
شهدا، یه چیز دیگن!

یادداشت؛

شهدا، یه چیز دیگن!

نزدیکای سال نو که میشه، یک عده پدر، مادر، همسر و فرزندانی هستن که به یاد میارن، سال‌هایی را که در کنار فرزند، همسر و پدارانشون، دغدغه‌های شب و روز عید را داشتن. اینکه چی بخرن، چی بپوشن، کجا برن، چطوری برن و ..... اما، اونا سال‌هاس که جنگ تمام شده و دیگه دغدغه‌ای ندارند و نزدیکای سال نو که میشه می‌دونن ...

۲۷ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۲۰
 
اگر پدر اجازه بدهد، مي‌خواهم بروم جبهه

کم سن ترین بسیجی شهید قزوین:

اگر پدر اجازه بدهد، مي‌خواهم بروم جبهه

به من كه رويش نمي‌شد بگويد، اما رفته بود نزد مادرش و گفته بود: اگر پدر اجازه بدهد، مي‌خواهم بروم جبهه. مادرش كه گفت، صدايش كردم. گفتم: پسرم تو هنوز 12 سالت است مي‌خواهي بروي جبهه چه كار، غير از اينكه جلوي دست و پاي ساير رزمنده‌ها را بگيري چه كاري مي‌تواني انجام بدهي؟

۲ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۸
 
قرار است در این عملیات مزدم را بگیرم

كهن سال ترين بسیجی شهید قزوین:

قرار است در این عملیات مزدم را بگیرم

پدر و پسر هر دو بسیجی بودند و آماده ی دفاع از حریم جمهوری اسلامی. اینکه چگونه و چرا در رفتن به جبهه ها از هم سبقت می گرفتند و چه نقش ارزشمندی در جبهه ها داشتند و اینکه چقدر محبوب بچه بسیجی ها بودند، بماند. اما عروجشان هنوز هم مثال زدنی است.

۲ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۴۶
 
جانبازی با ۳۱ سال صبر و استقامت و عمری مجاهدت علمی و مدیریتی

جانبازی با ۳۱ سال صبر و استقامت و عمری مجاهدت علمی و مدیریتی

جانباز فرهیخته، مجید نبیل از آن دست جانبازانی بود که صبر و استقامت را معنایی تازه کرد و با وجود مشکلات جسمی توانست در جاده ی پر پیچ و خم زندگی به موفقیت ها و پیشرفتهای ارزنده ای دست یابد.

۴ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۲۳
 
صدای بیرون آمدن خون از سرم را احساس می کردم!

علی اکبر سلیمانی، جانباز ضایع نخاعی:

صدای بیرون آمدن خون از سرم را احساس می کردم!

*فقط من ترکش نخورده ام، بلکه ترکش به همه ی اعضای خانواده ام خورده است / *امروز به جای اینکه من دست بچه هایم را بگیرم، آنها دست مرا می گیرند

۳۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۱۴
 
و می‌رود تا زمینۀ ظهور امام مهدی(عج) فراهم آید

به بهانه سالروز شهادت معلم شهید قدرت‌اله چگینی،

و می‌رود تا زمینۀ ظهور امام مهدی(عج) فراهم آید

در كوچه پس كوچه‏ هاى يكى از خيابان‌هاى فقير نشين شهر قزوين در سال ۱۳۲۶ كودكى چشم به دنيا گشود كه هيچ‌كس نمى‏دانست كه منشأ چه اثراتى خواهد شد. او را كه با حركات شيرين و سيماى جذاب خود، شور و وجدى ديگر به کانون گرم خانواده داده بود "قدرت‌اله" ناميدند كه قرة العين پدر و مادر گرديد.

۱۲ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۵۳
 
می‌دوید تا شیطان را از خود دور کند

به بهانه سالروز شهادت شهید بابایی،

می‌دوید تا شیطان را از خود دور کند

دانشجو بابایی ساعت دو بعد از نیمه شب می‌دود تا شیطان را از خودش دور کند.

۱۴ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۴۷
 
۱۲۳
روزی که سرمشق آزادیخواهی و نفی سلطه شد
 

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی شهیدی نماینده ...