نمایش خبر در روز :  
ماه :  
سال :  
نوع مطلب :  
۱۲۳۴
​با امیر سرتیپ شهید رحمان فروزنده بیشتر آشنا شویم

همزمان با سالروز شهادت

​با امیر سرتیپ شهید رحمان فروزنده بیشتر آشنا شویم

همزمان با سالروز شهادت امیر سرتیپ شهید رحمان فروزنده با این شهید عزیز بیشتر آشنا شویم.

۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۱
 
زندگينامه غواص شهيد: عبدالله بسطاميان

داستان شهدای غواص زنجانی (5)

زندگينامه غواص شهيد: عبدالله بسطاميان

زندگينامه غواص شهيد عبدالله بسطاميان

۱۹ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۲۴
 
زندگينامه غواص شهيد: اصغر بسطاميان

​داستان شهدای غواص زنجانی (4)

زندگينامه غواص شهيد: اصغر بسطاميان

زندگينامه غواص شهيد اصغر بسطاميان

۱۲ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۲
 
زندگينامه غواص شهيد ابوالفضل خدامرادي وطن

​داستان شهدای غواص زنجانی (4)

زندگينامه غواص شهيد ابوالفضل خدامرادي وطن

زندگينامه غواص شهيد ابوالفضل خدامرادي وطن- فرمانده گروهان خط شکن

۱۳ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۰
 
غواص شهيد: علي اکبر يگانه فرد

داستان شهدای غواص زنجانی (3)

غواص شهيد: علي اکبر يگانه فرد

خاطراتی از همرزمان شهید علي اکبر يگانه فرد

۷ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۲
 
​​یادی از شهید محمدتقی احمدلو

​​یادی از شهید محمدتقی احمدلو

یادی از شهید محمدتقی احمدلو به بهانه برگزاری یادواره شهدای آبروی محله به نام این شهید

۱۹ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۱
 
​خاطرات شنیدنی خادم مزار شهدای گمنام

​خاطرات شنیدنی خادم مزار شهدای گمنام

گاهی دنبال یک جای دنج میگردی که با خود خلوت کنی، فارغ از مشغله‌های زندگی به خودت و هرآنچه در زندگی روزمره ات کم رنگ شده فکر کنی.

۱۹ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۰۷
 
یادی از شهید حسینعلی صالحی/ شهیدی که خون پاکش حنای دست خسته‌اش شد

یادی از شهید حسینعلی صالحی/ شهیدی که خون پاکش حنای دست خسته‌اش شد

شهید حسینعلی صالحی در منطقه‌ای بنام چشین از توابع شهرستان ابهر دیده به جهان گشود او در سال 1342 در یک خانواده کشاورز متوسط بدنیا آمد.

۴ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۶
 
خاطره‌ای از شهید مصطفی ولی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(29)

خاطره‌ای از شهید مصطفی ولی

در جبهه كه بوديم، يكي از وظايفي كه بچه ها به نوبت بر عهده مي گرفتند، رو به راه كردن كارهاي داخل چادر بود؛ جارو كردن، شستن ظرفها، دم كردن چايي، آماده نمودن غذا و مانند اينها . به كسي كه اين كارها را انجام مي داد، اصطلاحاً " شهردار " مي گفتند. بعضي از بچه ها علاوه بر روزهايي كه نوبت خودشان ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۹
 
خاطره‌ای از شهید اصغر نوروزی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(28)

خاطره‌ای از شهید اصغر نوروزی

اصغر پسر خيلي مهربان و دلسوزي بود و اهل ديد و بازديد بود. يكبار زنجان را بمباران كرده بودند همه ما به روستا رفته بوديم اصغر آمد و گفت: چرا مي ترسيد ما مي رويم در برابر دشمن قرار مي گيريم و بالاخره هم شكستشان مي دهيم دختر خاله اش كه تير خورده بود و در بيمارستان بود زنجان را كلاً گشته بود تا يك گل پيدا ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۸
 
خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(27)

خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی

19 دي ماه 65 بود . خورشيد آرام آرام در بستر سنگي مغرب مي خزيد تا خود را در پشت كوه هاي بلند باختر پنهان كند . گويا خبر از حادثه اي كه در پيش بود ، سر در گريبان خجلت فرو مي برد تا پرواز سينه سرخان مهاجر را به نظاره ننشينند . بچه هاي غواص از گردان ولي عصر ( عج ) زنجان ، پس از صرف شام لباس هاي خود را پوشيده ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۷
 
خاطره‌ای از شهید رضا مهدی رضایی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(26)

خاطره‌ای از شهید رضا مهدی رضایی

عمليات كربلاي 4 بود . شهيد رضا مهدي رضايي ، يكي از دسته هاي غواص را فرماندهي مي كرد آنها بايد با طي مسافتي به طول 8  الي 10 كيلومتر ، خود را به بخشي از منطقه ابوالخصيب مي رساندند . هنوز چند كيلومتري از ساحل دور شده بوديم كه آتش پر حجم دشمن باريدن گرفت و عراقي ها با آگاهي از زمان دقيق حمله و محورهاي ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۶
 
خاطره‌ای از شهید عباس منتجبی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(25)

خاطره‌ای از شهید عباس منتجبی

زماني كه عباس به دنيا آمد ما در تهران بوديم كه متولد شد يادم مي آيد بچه بود و تازه چهار دست و پا راه مي رفت ما حياط خيلي بزرگي داشتيم و محرم بود  قرار بود ما چادر بزنيم و شب هيئت عزاداران بيايند و عزاداري كنند من تازه از سر كار برگشته بودم و پارچه هاي سياه را براي هيئت و نصب كردن آماده كرده بوديم ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۵
 
خاطره‌ای از شهید یعقوبعلی محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(24)

خاطره‌ای از شهید یعقوبعلی محمدی

براي اولين بار در باختران با هم آشنا شديم. بسيار جدي بود و به ندرت مي خنديد. با اينكه اهل نماز شب و تهجد بود و هر شب بدون استثنا براي راز و نياز بلند مي شد، اما هرگز بروز نمي داد. گاهي هم به شوخي مي گفت: ـ لطفا برادراني كه اهل نماز شبن، وقت عمليات دور بر ما نچرخن. اونا هر جا كه ميرن، خمپاره روحم به ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۳
 
خاطره‌ای از شهید محمد محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(23)

خاطره‌ای از شهید محمد محمدی

از دوستان بسيار نزديك و صميمي من بودند. يكسالي مي شد كه با هم دوست شده بوديم. هر دو از بچه هاي خوب مخابرات گردان ولي عصر (عج) بودند. در كنار چادر مخابرات، سنگر سر پوشيده اي وجود داشت. پاسي از شب كه مي گذشت، يواشكي از چادر بيرون خزيده و مي رفتند توي آن سنگر. اول نمي دانستيم براي چه به آنجا مي روند. بچه ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۴
 
خاطره‌ای از شهید قاسم محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(22)

خاطره‌ای از شهید قاسم محمدی

شهيد قاسم محمدي يكي از بچه هاي با معنويت گردان بود و انس زيادي با قران و نماز داشت. تا جايي كه من مي دانم نمازش ترك نمي شد و گاهي سجده هايش بيش از ده دقيقه طول مي كشيد. شبها بيش از رفتن به رختخواب وضو مي گرفت و دو ركعت نماز مي خواند. بعد از آن در رختخوابش دراز مي كشيد و با استفاده از نور ضعيف فانوس ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۳
 
خاطره‌ای از شهید عباس محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(21)

خاطره‌ای از شهید عباس محمدی

حوالي سال 1360 بود. من و شهيد عباس محمدي همكلاس بوديم، در دبيرستان اميركبير. او از بچه هاي فعال انجمن اسلامي به شمار مي رفت. آن روزها مدارس، ميدان تاز و تخت گروهك هاي رنگارنگ شده بود. هر كدام براي خود بساطي داشتند و كارهايي مي كردند. حال قضيه از كجا آب مي خورد، با گذشت زمان كاملا روشن شد و پرده از روي ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۲
 
خاطره‌ای از شهید رسول محرمی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(20)

خاطره‌ای از شهید رسول محرمی

پدر براي من نقل مي كند: اين خاطره مربوط به عمليات والفجر مقدماتي در سال 61 , زماني كه رسول محرمي 13 ساله و كودكي در آغاز شكفتن نوجواني بود كه به همين علت كه سن اش كم بود به او گفتند كه تو در پشت خط در چادرهايمان..........  قبول نمي كرد, شب مسئول گروهان كه ابراهيم يوسفلو بود  از بچه هاي بيجار ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۱
 
خاطره‌ای از شهید حبیب الله گوزلیان

شهدای غواص دریادل استان زنجان(19)

خاطره‌ای از شهید حبیب الله گوزلیان

براي خريد به بيرون از خانه رفته بودم. وقتي برگشتم ديدم. حبيب هر چه لباس با خودش آورده ريخته و در حياط مي شويد. با تعجب رفتم جلو و با ناراحتي گفتم: تو مگه مادر نداري كه خودت لباسهايت را مي شويي تبسمي كرد و با ملايمت گفت: من دوست ندارم كه مادرم لباسهايم را بشويد.  

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۰
 
خاطره‌ای از شهید یوسف قربانی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(18)

خاطره‌ای از شهید یوسف قربانی

يكي از كارهاي مورد علاقه شهيد يوسف قرباني نقاشي كردن و نوشتن بود. به هر چادري كه قدم مي گذاشت بر روي ديوارهاي آن اشكال گوناگون را رسم مي كرد. اين كارش بچه ها را واقعا ذلّه كرده بود. مدام مي گفتند: يوسف! بابا اين چه كاريه كه مي كني؟ چادرها را خراب نكن. ولي او گوشش به اين حرفها بدهكار نبود و كار خودش ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۸
 
۱۲۳۴