نمایش خبر در روز :  
ماه :  
سال :  
نوع مطلب :  
۱۲۳
خاطره‌ای از شهید مصطفی ولی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(29)

خاطره‌ای از شهید مصطفی ولی

در جبهه كه بوديم، يكي از وظايفي كه بچه ها به نوبت بر عهده مي گرفتند، رو به راه كردن كارهاي داخل چادر بود؛ جارو كردن، شستن ظرفها، دم كردن چايي، آماده نمودن غذا و مانند اينها . به كسي كه اين كارها را انجام مي داد، اصطلاحاً " شهردار " مي گفتند. بعضي از بچه ها علاوه بر روزهايي كه نوبت خودشان ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۹
 
خاطره‌ای از شهید اصغر نوروزی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(28)

خاطره‌ای از شهید اصغر نوروزی

اصغر پسر خيلي مهربان و دلسوزي بود و اهل ديد و بازديد بود. يكبار زنجان را بمباران كرده بودند همه ما به روستا رفته بوديم اصغر آمد و گفت: چرا مي ترسيد ما مي رويم در برابر دشمن قرار مي گيريم و بالاخره هم شكستشان مي دهيم دختر خاله اش كه تير خورده بود و در بيمارستان بود زنجان را كلاً گشته بود تا يك گل پيدا ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۸
 
خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(27)

خاطره‌ای از شهید علی اصغر نقدی

19 دي ماه 65 بود . خورشيد آرام آرام در بستر سنگي مغرب مي خزيد تا خود را در پشت كوه هاي بلند باختر پنهان كند . گويا خبر از حادثه اي كه در پيش بود ، سر در گريبان خجلت فرو مي برد تا پرواز سينه سرخان مهاجر را به نظاره ننشينند . بچه هاي غواص از گردان ولي عصر ( عج ) زنجان ، پس از صرف شام لباس هاي خود را پوشيده ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۷
 
خاطره‌ای از شهید رضا مهدی رضایی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(26)

خاطره‌ای از شهید رضا مهدی رضایی

عمليات كربلاي 4 بود . شهيد رضا مهدي رضايي ، يكي از دسته هاي غواص را فرماندهي مي كرد آنها بايد با طي مسافتي به طول 8  الي 10 كيلومتر ، خود را به بخشي از منطقه ابوالخصيب مي رساندند . هنوز چند كيلومتري از ساحل دور شده بوديم كه آتش پر حجم دشمن باريدن گرفت و عراقي ها با آگاهي از زمان دقيق حمله و محورهاي ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۶
 
خاطره‌ای از شهید عباس منتجبی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(25)

خاطره‌ای از شهید عباس منتجبی

زماني كه عباس به دنيا آمد ما در تهران بوديم كه متولد شد يادم مي آيد بچه بود و تازه چهار دست و پا راه مي رفت ما حياط خيلي بزرگي داشتيم و محرم بود  قرار بود ما چادر بزنيم و شب هيئت عزاداران بيايند و عزاداري كنند من تازه از سر كار برگشته بودم و پارچه هاي سياه را براي هيئت و نصب كردن آماده كرده بوديم ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۵
 
خاطره‌ای از شهید یعقوبعلی محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(24)

خاطره‌ای از شهید یعقوبعلی محمدی

براي اولين بار در باختران با هم آشنا شديم. بسيار جدي بود و به ندرت مي خنديد. با اينكه اهل نماز شب و تهجد بود و هر شب بدون استثنا براي راز و نياز بلند مي شد، اما هرگز بروز نمي داد. گاهي هم به شوخي مي گفت: ـ لطفا برادراني كه اهل نماز شبن، وقت عمليات دور بر ما نچرخن. اونا هر جا كه ميرن، خمپاره روحم به ...

۱۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۳
 
خاطره‌ای از شهید محمد محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(23)

خاطره‌ای از شهید محمد محمدی

از دوستان بسيار نزديك و صميمي من بودند. يكسالي مي شد كه با هم دوست شده بوديم. هر دو از بچه هاي خوب مخابرات گردان ولي عصر (عج) بودند. در كنار چادر مخابرات، سنگر سر پوشيده اي وجود داشت. پاسي از شب كه مي گذشت، يواشكي از چادر بيرون خزيده و مي رفتند توي آن سنگر. اول نمي دانستيم براي چه به آنجا مي روند. بچه ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۴
 
خاطره‌ای از شهید قاسم محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(22)

خاطره‌ای از شهید قاسم محمدی

شهيد قاسم محمدي يكي از بچه هاي با معنويت گردان بود و انس زيادي با قران و نماز داشت. تا جايي كه من مي دانم نمازش ترك نمي شد و گاهي سجده هايش بيش از ده دقيقه طول مي كشيد. شبها بيش از رفتن به رختخواب وضو مي گرفت و دو ركعت نماز مي خواند. بعد از آن در رختخوابش دراز مي كشيد و با استفاده از نور ضعيف فانوس ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۳
 
خاطره‌ای از شهید عباس محمدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(21)

خاطره‌ای از شهید عباس محمدی

حوالي سال 1360 بود. من و شهيد عباس محمدي همكلاس بوديم، در دبيرستان اميركبير. او از بچه هاي فعال انجمن اسلامي به شمار مي رفت. آن روزها مدارس، ميدان تاز و تخت گروهك هاي رنگارنگ شده بود. هر كدام براي خود بساطي داشتند و كارهايي مي كردند. حال قضيه از كجا آب مي خورد، با گذشت زمان كاملا روشن شد و پرده از روي ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۲
 
خاطره‌ای از شهید رسول محرمی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(20)

خاطره‌ای از شهید رسول محرمی

پدر براي من نقل مي كند: اين خاطره مربوط به عمليات والفجر مقدماتي در سال 61 , زماني كه رسول محرمي 13 ساله و كودكي در آغاز شكفتن نوجواني بود كه به همين علت كه سن اش كم بود به او گفتند كه تو در پشت خط در چادرهايمان..........  قبول نمي كرد, شب مسئول گروهان كه ابراهيم يوسفلو بود  از بچه هاي بيجار ...

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۱
 
خاطره‌ای از شهید حبیب الله گوزلیان

شهدای غواص دریادل استان زنجان(19)

خاطره‌ای از شهید حبیب الله گوزلیان

براي خريد به بيرون از خانه رفته بودم. وقتي برگشتم ديدم. حبيب هر چه لباس با خودش آورده ريخته و در حياط مي شويد. با تعجب رفتم جلو و با ناراحتي گفتم: تو مگه مادر نداري كه خودت لباسهايت را مي شويي تبسمي كرد و با ملايمت گفت: من دوست ندارم كه مادرم لباسهايم را بشويد.  

۷ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۰
 
خاطره‌ای از شهید یوسف قربانی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(18)

خاطره‌ای از شهید یوسف قربانی

يكي از كارهاي مورد علاقه شهيد يوسف قرباني نقاشي كردن و نوشتن بود. به هر چادري كه قدم مي گذاشت بر روي ديوارهاي آن اشكال گوناگون را رسم مي كرد. اين كارش بچه ها را واقعا ذلّه كرده بود. مدام مي گفتند: يوسف! بابا اين چه كاريه كه مي كني؟ چادرها را خراب نكن. ولي او گوشش به اين حرفها بدهكار نبود و كار خودش ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۸
 
خاطره‌ای از شهید محمد باقر فتح‌الهی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(17)

خاطره‌ای از شهید محمد باقر فتح‌الهی

يك روز كه به فكر محمد بودم يكدفعه صداي زنگ تلفن مرا به خود آورد گوشي تلفن را برداشتم يكي از دوستان محمد بود بعد از احوال پرسي حال محمد را پرسيدم  او گفت كه محمد فردا به زنجان مي آيد صبح كه از خواب بيدار شدم غذاي مورد علاقه محمد را درست كردم ساعت 11 صبح بود كه زنگ در زده شد رفتم و محمد را روي ويلچر ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۷
 
خاطره‌ای از شهید احمد علیجانی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(16)

خاطره‌ای از شهید احمد علیجانی

بنده در 17 سالگي در سال 1360  آموزش را تمام كرده به جبهه جنوب اعزام شدم و چند روز نگذشت عمليات بيت المقدس در سال 1361/10/2 شروع شد. ما در شب جمعه در ساعت 7 بعدازظهر 62/2/9 از رود كارون گذشتيم و به طرف دشمن پيشروي كرديم تا نزديكي خط مقدم دشمن ساعت 5/40 صبح 61/2/1 بود عمليات شروع شد در محور ما 5دقيقه....

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۶
 
خاطره‌ای از شهید محمد عسگر آوندی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(15)

خاطره‌ای از شهید محمد عسگر آوندی

منطقه عملياتي كربلاي 5 ، يكي از خطرناكترين و پر مانع ترين مناطق عملياتي بود ، دشمن به شكل گسترده از موانعي مثل رديفهاي متعدد سيم خاردار ، تله هاي انفجاري ، موانع خورشيدي و.... در داخل درياچه هاي مصنوعي موسوم به آب گرفتگي ـ استفاده كرده بودند و به اعتراف كارشناسان نظامي خارجي ، خط دفاعي شلمچه از نفوذ ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۶
 
خاطره‌ای از شهید یولعلی عزیزی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(14)

خاطره‌ای از شهید یولعلی عزیزی

پدر شهيد يولعلي عزيزي در مورد رويايي كه ديده اند چنين مي‌گويد: يولعلي شش ماهه بود كه من براي خريد فرش به روستاي آببر رفته بودم در آن زمان يادم نيست كه به چه مناسبت در مسجد باز بود و روحاني در آنجا روضه خواني و موعظه مي كرد, من داخل مسجد رفتم. بعد از اتمام روضه خواني كه روضه ي حضرت زهرا (س) بود ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۵
 
خاطره‌ای از شهید علیرضا عبدی

شهدای غواص دریادل استان زنجان(13)

خاطره‌ای از شهید علیرضا عبدی

عليرضا را كه اوايل به واحد مخابرات آورده بودند حالت بخصوصي داشت روز اول و دوم روي زانوهايش مي نشست بسيار مودب بود از روز سوم شوخي هايش را شروع كرد يكي از خصوصيت هاي بارز بچه هاي واحد مخابرات اين بود كه وقتي شخص غريبه اي مي آمد با او بسيار صميمي مي شدند و شوخي ها را شروع مي كردند. چند روزي بود كه به ...

۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۴
 
خاطره‌ای از شهید محمود سهرابی

شهدای غواص دریا دل استان زنجان(12)

خاطره‌ای از شهید محمود سهرابی

يك مقدار راه را نيز پياده حركت كرديم تا اينكه صبح  در خط مقدم مستقر شديم. همه خوشحال بودند همه نيروه ها سه ماه بود كه هيچ ماموريتي را انجام نداده بودند و ناراحت بودند  حال كه مي ديدند به آروزي خود مي رسند خوشحال بودند آثار شادماني از چهره يشان معلوم بود ولي به عللي عمليات به عقب افتاد.  ...

۱۶ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۲
 
خاطره‌ای از شهید علیرضا داور پناه

شهدای غواص دریا دل استان زنجان(11)

خاطره‌ای از شهید علیرضا داور پناه

پس از عمليات كربلاي 4 ، برگشتيم به موقعيت شهيد اجاقلو . مقر گردان واقعاً غم انگيز بود . بچه هايي كه زنده مانده بودند در غم دوري ياران سفر كرده خود سرود ماتم مي سرودند و خاطرات زيباي دوستان شهيد دل ها را اندوهگين مي كرد . در همين روزها بود كه آماده باش كامل دادند . امام فرموده بودند : بايد عمليات ديگري ...

۱۶ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۱
 
خاطره‌ای از شهید ابوالفضل خدامرادی وطن

شهدای غواص دریا دل استان زنجان(10)

خاطره‌ای از شهید ابوالفضل خدامرادی وطن

پيش از عمليات كربلاي 4 بود. ما داشتيم در موقعيت شهيد اجاقلو، كنار رود كارون، دورة مقدماتي غواصي را مي گذرانديم. جمع بسيار صميمي و با صفائي بود. آزمايش تنفس يكي از تمرينهايي بود كه افراد بايد مي گذراندند. آنها به شكل درازكش، خوابيده و سر خود را در زير آب مي كردند. تنفس بوسيلة " اشنوگر " (ني ...

۱۶ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۰
 
۱۲۳
دولت ایثارگران
 

*حجت الاسلام و المسلمین شهیدی، نماینده ولی فقیه،...

 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد